باران در عروسی هاجر...

هاجر ، خعلی وخته عروسی کرده از اون محل رفته.می گن خونه اش اون دوردوراس یه جایی بالای رنگین کمون..باس خیلی راه بری تا برسی به اونجا.بعدش خودم رفتم یه بار دیدم رنگین کمون رو خرابش کردن گفتن میخوان جاش یه بزرگراه بسازن واسه فاضلاب های شهری.سراغ از هاجر گرفتم ، گفتن، همون پیرزنه رو می گی که هروخت بارون میومد،یه دستمال دس می گرفت، کل میزد و وسط بارون ها داد می کشید: بارونه بارونه زمینا تر میشه؟  گفتم چم دونم شایتم خودش باشه ! گفتن خعلی وخت پیشتر از اینها که توبیای، یه شب برفی بیرون خونه ای که نداشت اما همیشه پشتش بارون میومد از سرما یخ زد...

دیگه چیزی نگفتم...

دیگه چیزی نگفتم وبرگشتم. توی راه که میومدم، گلنسا رو دیدم که با خاله قزی و سه تا پری، تنگ غروب داشتن میرفتن خونه ی مادربزرگه...منم خوش خوشک باهاشون راه افتادم که برم..توی راه هم که میومدیم، کلاغ قصه رو هم دیدیم که گم شده بود.دستاشو گرفتیم تا برسونیمش به خونه اش...

 

بارون میاد جرجر/ پشت خونه ی هاجر/ هاجر عروسی کرده/ دمب خروسی کرده!!!

/ 3 نظر / 42 بازدید
Asal

آموزش خیاطی خانم عمرانی مدرس صدا و سیما و مولف و مبتکر روش سادریک 11 عدد دی وی دی شامل : 120 برنامه تلویزیونی خانم سیما عمرانی در برنامه اتاق آبی شبکه یک صدا و سیما در مورد آموزش خیاطی با کیفیت عالی حدود 120 ساعت آموزش تکنیکهای مختلف در خیاطی قابل استفاده برای هنرآموزان و هنرجویان کارودانش،فنی وحرفه ای

بی زبون

شنیدم که میگن : هر کی تَه دیگ زیاد بخوره شب عروسیش بارون میاد... خوب..گاسم هاجر؛ ته دیگ دوس داشته و خعلی میخورده که شب عروسیش بارونِ شَست ؛ شُره میکرده رو دیفال خونه نداشته ش.. چی بگم والا ! قابل عرض! [هیپنوتیزم]

mina0606

بازم سلام،با خوندن این پستتون یکسره رفتم به سالهای دور،یادش بخیراون روزا از صبح علی الطلوع تا بوق سگ همه ی فکرو خیالمون بازی بود وگرگم به هوا.حالا از اون سالها یه مشت خاطره مونده که فقط با یادآوری اونها خنده مهمون لبهامون میشه،چه روزگاری بود واسه خودش...