در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

نثارِ اشک‌های مادرانم

 

... باری... صدف نبود...علف نبود...پرنده نبود...

تنها، هیچ بود و اندکی اندوه

عدم نبود

و هیچ را نشانه هیچ نبود

گاهی چیزی فراتر از اندوه که هیچ بود وهیچ نبود،

زهدان اتّفاقِ جهان می‌شد

چیزی مثل رنگین‌کمانی سیاه و سپید

یا میعادی نخستین در باغ‌وحش

یا اندیشه ای که شبح‌وار از برابرِ جنگل می‌گذشت

یاگوزنی مات در شکوه‌مندیِ شاخ‌های مرگ

یا روح به‌گل نشسته‌ی غنچه‌ای که موافق با باد نبود.

 

"است" و "خواهدبود" را شاعر نبود.

تنها  "بود" "بود" که آن را هم کلمه نبود.

 

باری جهان زنی بود خلاصه در تناقضِ اندام خویش‌تن

 

هیچ، زنی بود غوطه ور در فریب عدم

وین‌گونه بود که زن را طلب برخاست

رنگین‌کمانِ اشک ازل گل کرد

گوزن نعره کشید و شبح در نخستین نگاه عاشق شد

و باغ وحش، جیغ نوزاد را فراگرفت

شب طلوع کرد در نام ناتمامِ تمام مادران جهان

پدران عربده سردادند و

پرنده ازصدفی خفته بر علف رویید...

***

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
نوری

حسین سلام کارت واقعن سنگین بود یک جور استحکام خاص لابلای حساسیت واژه ها یک جور یایه نو تولد شاملوزادگی البته نه از نوع حلال زادگیش چجوربگم ازهمون هایی که سرکلاس بلغو....ببخشید بیان می فرمودید وما مسلن لظت می بردیم بابا از وقتی استاندار .....ببخشید دکتر شدی دیگه چراغ تحویلت سوخته .

نوری

حسین سلام کارت واقعن سنگین بود یک جور استحکام خاص لابلای حساسیت واژه ها یک جور یایه نو تولد شاملوزادگی البته نه از نوع حلال زادگیش چجوربگم ازهمون هایی که سرکلاس بلغو....ببخشید بیان می فرمودید وما مسلن لظت می بردیم بابا از وقتی استاندار .....ببخشید دکتر شدی دیگه چراغ تحویلت سوخته .

نوری

سربزن لینککن نظربده [گاوچران]

نوری

وبلاگت مسل شیردژمه عوضش کن حزبالهی میزنه [گریه]

هشت ساله

شاهکار است