زنی به شانه‌ی او، جسدِ شعر من...

زنی برهنه‌تر از خود، لباسِ او در من

میانِ آینه و انعکاسِ او در من

زنی که گم‌شده در چشم‌های مردِ خودش

زنی که شرم شده التماس او در من

زنی که زن شده در من کنار مردِ خود

زنی که شعله زده عطر یاس او در من

زنی که مرد شده روی تخت یک‌نفره

زنی زنانه و مردی، حواس او در من

زنی که مردش در التماس زن بودن

زنی در آینه مَرد و لباس او در من

زنی که مرد و من و مرگ را بغل کرده‌ست

زنی، هراسم در او، هراس او در من

زنی که من، ورقِ بازی‌اش میانِ سکس

زنی، خیانتِ او، برگِ آسِ او در من...


-دومِ اردیبهشت ماهِ جلالیِ 97-

/ 0 نظر / 37 بازدید