ملاحظاتی در باب فهمِ رابطه‌ی سه‌نفره‌ی نفهمی، کرونا و مرگ

پیشا الف: اهل جنّت اگر این توده‌ی بی‌عقلانند/ به جهنّم که نشد قسمتِ ما باغِ بهشت....

الف: طبق آمار بسیار دقیق من، حدوداً به تقریب نود و نه ممیّز نود و نه درصدِ کاربران عنترنت، از دیدن متن‌های بالای دو سطر قلب‌شان به شماره می‌افتد و پس از خواندن سه سطر هم، نبض مغزشان به تپش/طپش می‌افتد؛ پس بی‌خیالِ خواندن می‌شوند. من همین الان می‌توانم وسط این سطرها به همه فحش خواهر مادر بدهم و حتّی اسم هم بیاورم و خیالم راحت باشد که هیییییچ کسی این مزخرفات را نمی‌خواند. نظریه‌ی جدّیِ من این است که انقلاب واقعی زمانی رخ می‌دهد که ما به سراغ خواندنِ بخش "ب" و"ب‌ها" برویم.

ب: در عهد درشکه و تیرکمان‌سیمی و چراغ‌های خاموشی، بر مردمان حَرَجی نبود برای نفهمی؛ چرا که ابزارهای رسانه‌ای، خلاصه می‌شدند به دهان‌های گشوده و مخ‌های تعطیل. اوضاع اقتصادیِ مردم نیز مزید بر علّت بود و تنها توانِ واقعیِ آن‌ها، تولید مثلِ بی حدِّ و حصر بود. خور و خواب و خشم و شهوت و حلق و دلق و جلق انسان‌ها و مرغ و خروس‌ها بسیار به هم شباهت داشت. مسئله‌ی تولّد، چنان "باری به هرجهت" بود، که پدرها با هم‌کاریِ کشت‌زارهای الهی فقط جهت این‌که یکی دو فرزندشان از بیماری‌ها جان سالم به در ببرند، و هم ابزار تولید و هم روز مبادا کمک‌حال‌شان و هم روز وفات زنگوله‌ی پا تابوت‌شان باشند، سالی یک‌نفر گوینده‌ی الله اکبر به جهان اضافه می‌کردند. حالا که شرایط فرق کرده، درست است که اوضاع اقتصادی خوب نیست؛ امّا با ضریب نفوذ بالای هشتاد درصدیِ عنترنت در ایران، تقریباً در هر شهر و روستایی؛ در هر خانواده‌ای دست‌کم یک نفر به عنترنت دسترسی دارند؛ خبر مهمی که خیلی‌ها هنوز از آن اطلاع ندارند، این است که غیر از تلگرام و واتساپ و عی‌نستاگرام، همه‌دانی به نام گوگل هم هست که می‌توانیم پاسخِ پرسش‌های‌مان را از او بگیریم. از صدا وسیما که ابزار اِعمال قدرت است بگذریم، شبکه‌های اجتماعی چه چیزی غیر بلاهت وآگاهیِ کاذب به جهان می‌افزایند؟ اگر افزوده بودند، اوضاع چنین نبود که کنون است.

ب: اگر اسلحه‌ای را به دست کسی بدهیم و از او بخواهیم اوّل به اطرافیانش و بعد به خودش شلیّک کند، نگاهی عاقل‌اندر سفیه به ما می‌کند و در سلامت عقل ما شک می‌کند. فرق ویروس کرونا با این اسلحه چیست؟ کرونا اسلحه‌ای کشتار جمعی و بسیار خطرناک‌ با قدرتی در حدّ سلاح‌های هسته‌ای‌ست که دکمه‌ی انفجارش در دست همه است. در این شرایطِ آخرالّزمانیِ کرونایی هنوز تعداد آدم‌هایی که به سفارش‌های بهداشتی ما پوزخند می‌زنند و به سلامت عقل ما شک می‌کنند، بسیارند. نکته‌ی خنده‌دار این‌که احتمال این که یکی از همین روز‌ها توسط یکی از همین‌ها آلوده شویم و بعدش هم خودمان بقیه را آلوده کنیم بسیار است. بلی برای آن‌که با هم بمیریم، راهش این است که به دست هم بمیریم.

ت: گفتم که کسی نمی‌خواند اینها را. اگر کسی این متن را خوانده متوجّه شده است که بخش ب را دوبار نوشته‌ایم. حالا به که فحش بدهیم؟!

پ: در معدود زمان‌های بیرون رفتن‌اَم، آدم‌ها را ورانداز و ارزیابی می‌کنم. از هر ده نفر، به تقریب هشت نفر نه ماسک بر چهره و نه دستکش به دست دارند. پشت خودپرداز بانک دست‌هایشان را بر صفحه کلید می‌سایند؛ هنگام خرید، دست‌هایشان را بر همه جا می‌کشند. طبق گفته در اتول‌بوس و مترو هم بدون ماسک سرفه می‌کنند. پیر و جوان و زن و مرد هم ندارد. قاعده این است که کسی که در مرکز خرید دارد خرید می‌کند، جزو طبقه‌ی متوسط رو به بالاست. آیا جزو طبقه‌ی متوسّط بودن شعور می‌آورد؟ با چیزهایی که من می‌بینم، خیر.

ت: واقعیت، خیلی ساده، وحشتناک و سهم‌گین است. آنانی که در خانه نمی‌مانند، احتمال مبتلا شدن‌شان بسیار است. آنانی که مبتلا می‌شوند، احتمال مبتلا شدن اطرافیان‌شان بسیار است. کسانی که مبتلا شوند، نیز با این شیوه‌ی مدیریّت در ایران، احتمال مرگ‌شان بسیار است. حالا بمیر تا بمیریم...

ث: آیا نفهم‌ها و بی‌شعورها حقّ مردن دارند؟ فروغ می‌گفت بر او ببخشایید که ابلهانه می‌پندارد که حقّ زیستن دارد. بلی در جامعه‌ای که همه عاقلانه فکر می‌کنند که حقّ مردن دارند، کارِ سنجش زندگیِ همواره با عیارِ مرگ سنجیده شده است. مرگ، انتزاعی‌ترین امر واقعی در میانه‌ی ماست . مرگ، تنها غیابِ فیزیکیِ ما در جهان نیست؛ مرگ، صرفاً غیاب خاطره و نبودن‌‌های ما در دلِ دیگران نیست؛ مرگ، غیاب اندیشه و خالی بودنِ ذهن از درک حضورِ "دیگری" ‌است. اگر ارزشِ زندگیِ به حضور در میانِ نادانان و افتخار به چیزهایی‌است که خود در انتخاب آن‌ها هیچ نقشی نداشته‌ام، حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

پسا ث: اهل جنّت اگر این توده‌ی بی‌عقلانند/ به جهنّم که نشد قسمتِ ما باغِ بهشت....


/ 0 نظر / 51 بازدید