برف می بارد... اما تو نیستی

در کوچه برف می آید  
با شتاب شصت ثانیه در دقیقه
دارم لحظه ها را از شنبه می دزدم و
در دهان کلمات گرسنه می گذارم
آسمان این جا آبی نیست
آسمان این جا هیچ گاه آبی نبوده است
آبی ، رنگ نیست لحظه است
آبی،برف است و
آدم برفی های سال شنبه هنوز متولد نشده اند
کوچه برف باران است
آسمان دارد مادر می شود و

مترسکهای مزرعه آدم برفی های پیش ساخته اند
واژه های کور تشنه ی خورشیدند

تمام هفته در شنبه غرق می شود

پاهایم در مزرعه کوچه می شوند

کوچه در خودش غرق می شود

چرا که برف می بارد..

اما تو نیستی


عین آسمان که هیچ گاه آبی نبود...

/ 2 نظر / 29 بازدید
همیشه خواننده...

خوندمتون گرامی. [گل]

mina0606

سلام آقای ستوده فقط خواستم بگم ازقلمتون خیلی خوشم میاد امیدوارم همین طور ادامه بدیدبخصوص ترجمه ترانه های خارجی رو که انصافأ شما خیلی خوب باهاشون ارتباط برقرارمیکنید،ممنون