سه شعر تقدیم به امن آغوشت


          (1)

زخم ذوزنقه ی سرباز می شود

رونمایی خونی که راه می افتد

روی نمای پرده ی خاکستری

...

چاقو به دست می رسد از راه

حریص خون منند

چشمانی که لاغیر نمی بینند

در سیاهی سفیدافق

...

اضلاع لوزی در خراش لوزه زمین گیر می شود و

در پرده محو می شود  سوم شخص مفرد من

*

            (2)

سگ بوسه های من

بر قحط سال بستر بی خواب

خواب لمس  تو برهم می خورد

...

...

...

من زنده ام هنوز و دهانم گس

*

(3)

ساعتم از عقربه سبقت می گیرد

در ورودی سیگارهای نصفه کشیده

نیمکتهای کلاسم پارک می شوند

چندسال است چهل ساله مانده ام...

/ 3 نظر / 15 بازدید
سیما بازیار

به قول بچه ها این یعنی خوب یا یعنی بد؟فحش دادید یا تعریف کردید؟یادمه یه وقتی می گفتید می تونم هر جور بخوام مث هر کس شعر بگم.جدی جدی با من شوخی کردید؟[چشمک] تهران چه خبر؟

سلام عزیز من چیزی بیش از این ازت توقع داشتم تو که با این کلمات زخم و خون و گس وچاقو و ادم کشی دلم رو پر از خون کردی و نمک به زخمام پاشیدی . طبع ظریف و حساس ودل رنج کشیده و تنهای ما بیش از این ازت توقع داره دلم یه چیز رک و پوست کنده و بی غل و غش می خواد مردی بسم ا.. در ضمن فکر نکنم شما دوست را فقط در بستر خواب بخوای مگه نه ؟ یک توصیف واضح از دوست خالی از لطف نیست . امیدوارم که همیشه سالم و سرزنده باشی .

سيما بازيار

من ناراحت نشدم!