شرم شهرستانی من! اجازه می دین؟

زیرچشمی ، خیره اش بودم.بس که دیدن داشت چهره ی زیبا و معصوم اش .کافی نبود اما این دزدکی دیدن. دوست داشتم گامی پیش بگذارم بپرسم:

خانوم اجازه می دین چند دقیقه ای فقط محو چهره تون بشم؟

هر چه کردم شرم شهرستانی ام اجازه نداد. نگفتم  ورفت که رفت که رفت.

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
احمد

والله ما هر چه ياد داريم تو ادم خجالتي و با شرم و حيايي نبودي خيلي مكار و تو دار و ...همه كاره اي باور كن تا دم خونشون دنبالش رفتي و موس موس كردي و محلت نذاشت. دمش گرم بنازم به شيري كه تو دهنش گذاشتند