دروغ های واقعی چهارده به توی من

یک شهرستان،شهری است کوچک با آدم هایی کوچک . تهران اما شهری بزرگ است با همان آدم های کوچک.

*

- چرا وقتی بهش فحش مادر دادی چیزی نگفت؟

-از نظر اون سن مادر که از پنجاه گذشت دیگه جزو ناموس حساب نمی شه.

*

واسه ما که به ساعت جدید عادت کردیم اول فروردین ساعتها برمیگرده سرجای خودش!

*

-بابا جون همه ی این مشکلات روبه بی خیالی طی کن

- خوب تو چرا خودت بهش عمل نمی کنی و موهات این قدر سفید شده؟

- غصه ی من اینه که چرا مردم این کار رو انجام نمی دن.

*

- آره من یه زمونی خلاف تریاک می کردم

(وقتی که خلاف کار خود به خلاف کار بودنش اذعان دارد)

*

- الهی لایمکن الفرار من الحکومتک

(1984 دینی)

*

-اگه منو می خوای باید یه عالمه خرجم کنی.

- آخه عزیزم من چطوری می تونم یه عالمه خر جم کنم؟

*

دایی بابابزرگ بهم عیدی نمی دی؟

*

-اسممو از عبدالحسین به امیر حسین تغییر دادم

- منم اسمم غلامعلی بود کردم امیرعلی

(جایی که پسران بر پدران می شورند والبته هر تغییری با تغییر نام ها آغاز می شود)

*

پارسال که سال اصلاح الگوی مصرف بود دوقلو گیرت اومد ببینم امسال که باید همت مضاعف به خرج بدی چی کار می کنی!

*

کی برد مرا کی برد؟

*

بسی رنج بردم دراین سال سی    که ویران در ایران کنم فارسی

*

اگرهای بیست وهشت مرداد سی ودو. مخدر بزرگ روشن فکران ما .

/ 0 نظر / 8 بازدید