پرتاب از پست پیشین...

ما برای وصل کردن آمده بودیم و خود منفصل از تمام جهان بودیم.این گونه بودیم که تنها از دیگران اجازت یافتیم تا به حال خویش زارزار بخندیم.تمام قصه همین بود.

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

سلام حسینم واسه امشب معذرت می خوام که بهت زنگ زدم با خودم گفتم فقط صدا شو بشنوم تا بتونم انرزی بگیرم و تا 25 فروردین رو حرفم وایسم و بهش زنگ نزنم راستش حسین ،من آدم خیلی بی طاقتیم دلتنگی بی قرار و اذیتم می کنه باید خودمو به این وضع عادت بدم که کمتر بهت زنگ بزنم و مصدع اوقاتت نشم اگه تونستم این ده دوازده روز روی حرفم وایسم بعدش هم می تونم به خودم امیدوار باشم که دارم یه تغییراتی می کنم حسین دارم اذیت می شم ولی سعی خودم رو می کنم که همونی بشم که عزیزم ازم می خواد می خوام بدبینی و حسادت های کورکورانه ی زنانه و خود باختگی روبذارم کنار ازت خواهش می کنم کمکم کن و پا به پایم جلو بیا و بهم اعتماد به نفس و انرزی بده و همراهم باش همسفر قدیمیم

نازی

حسینم ممنون عزیزم که حذف کردین ولی خواهش می کنم زودتر این کامنت پایینی هم پاکش کن این که آدرس یه وب لاگ رو برات نوشتم و گفتم حرف دل منه خواهش می کنم اینم حذفش کن

نازی

خواهش می کنم این نظر پایین هم که قصدم خصوصی نویسی بوده حذف کنی ازت خواهش می کنم زود حذفش کن و اذیتم نکن

آمنه

سلام امروز دلم خیلی گرفته یادمه 25 اسفند مدام می اومدم در وب لاگم تا دوستانی که می دونستند من در چه تاریخی به دنیا اومدم واسم کامنت بذارن و تولدم رو تبریک بگم به بر و بچه های همکار نگفتم آخه آخر سال بود و می بی حال و حوصله سر و صدا و جشن گرفتنشون نداشتم .! ولی شما می دونستی حسین ومن چقدر دلم تکرار روزای سالای گذشته رو می خواست که حسین با دست خط نازش واسم یادگاری می نوشت و من در صندوقچه ی دلم نگهش می داشتم . امروز رد پاتو دیدم و بیشتر دلم شکست ؛ به راستی ما نمایندگان قشر فهمیده و مهربان و مردمدار و قدرشناس جامعه ایم حسین

نازی

یادمه خیلی بهم محبت داشتی و با محبتات نمیذاشتی غریبه ای به دلم راه پیدا کنه ! امروز داری با جسم وروح شکننده ی یه زن درب و داغون بدجوری بازی می کنی ومن خیلی خسته ام حسین خیلی خسته من مطمئنم بهترین منتقم شکنجه های آدما دست مقتدر روزگاره دعا کنیم دلی نشکونیم و چشمی گریان نکنیم و دستی نلرزانیم و کمری از فشار مصیبت خمیده نسازیم و پایی به سوی قبرستان نزدیک نسازیم

نازی

فعلا حوصله ای ندارم اومدن در اینترنت و دیدن رد پای خیانت و حرمت شکنی بدجور داغونم می کنه ناشناس میرم تو فیس بوک با برو بچه های وب لاگ خوان خداحافظی کردم اگه یه سر بری در وبلاگم می بینی داری چه بر سر روح و روان خسته ی یه زنی که تا چند سال پیش سر آمد زنان فعال و زنده دل بود آوردی موفق باشی دوست عزیز به تعهدات و حرفایی که این ور اون ور زدی خوب داری عمل می کنی و ثابت می کنی من یه زن حقیر تحقیر شده ی آویزون فریب خورده و بی آبرو هستم که دیگه هیچ جایگاهی نه در شهر و نه در بین خانواده و فامیل و نه حتی بین همکاران دوستم دارم هستم

آمنه

فعلا حوصله ای ندارم اومدن در اینترنت و دیدن رد پای خیانت و حرمت شکنی بدجور داغونم می کنه ناشناس میرم تو فیس بوک با برو بچه های وب لاگ خوان خداحافظی کردم اگه یه سر بری در وبلاگم می بینی داری چه بر سر روح و روان خسته ی یه زنی که تا چند سال پیش سر آمد زنان فعال و زنده دل بود آوردی موفق باشی دوست عزیز به تعهدات و حرفایی که این ور اون ور زدی خوب داری عمل می کنی و ثابت می کنی من یه زن حقیر تحقیر شده ی آویزون فریب خورده و بی آبرو هستم که دیگه هیچ جایگاهی نه در شهر و نه در بین خانواده و فامیل و نه حتی بین همکاران دوستم دارم هستم

آمنه

این همان آیلینیه که می گفتی خودتو باهش مقایسه نکن حسین ؟!! اون عکسی که به من نشان دادی یه زن 48-47ساله رو نشون میداد دلم واسه آیلین هم می سوزه به نظرم اونم یه طورایی یازیچه ی لفظ و قلم هاو تعریف و تمجیدهای اول کار شما شده ؟ چقدر دلم برای هم جنسان چون خودم می سوزه که با قلبی آکنده از صفا و صمیمت و عشق و محبت جلو میان و رفته رفته که واسه مردشون تکراری شدند مرد دنبال کلماتی می گرده که زن بیچاره رو واسه همیشه از خودش دور کنه و از زیر حرف ها و وعده وعیدهاو احساس مسئولیت نسبت به زن همه چی و همه کس از دست داده رو شانه خالی کنه یادمه وقتی از هند اومدی نگفتی دوستم نداری گفتی :نازی من بالاخره باهت زندگی می کنم ولی من یه مردم غرورم اجازه نمیده خانمم خرجیم بده دلم می خواد زندگی قشنگی باهت داشته باشم که واسه دیگرون الگو باشم !!پس فرصت بهم بده دیر و زود داره سوخت و سوز نداره !! حسین می خوای با زیر حرفات زدن و به زنی که دیروز می گفتی دیوونه دوستت دارم و انواع و اقسام سکس هارو باهش انجام می دادی و امروز با بی رحمی میگی دیگه دوستت ندارم واسه دوستانت الگو باشی ؟؟ آره ؟ یادت باشه : مرده آنست که نامش به نکویی

نازی

حسین به نظرت عکس و آدرس وب لاگ آیلین گذشتنت مهر تاییدی نیست که این خانم بازهم بی رحمانه و نسنجیده روی دختر داییت قضاوت نکنه و کهنه ی حیض و آویزون و بتمرگ سر جات و زنیکه غارنشین و بی سواد و دهاتی نخونتش ؟ هر چند لابلای حرفاش دلسوزی دیدم ولی یه جورایی ایشون لحن یه زن بی پروا و بی قید و بند و بی اخلاق رو داشت حسین در ضمن یکی از دوستان اینترنتیم می گفت این زن داره به همه میگه من آویزون حسین ستوده شدم و حسین ستوده دوستش نداشته و با زور رفته محضر دیروز مادرم گفت چته دختر هر روز داری تکیده تر و رنگ ورو زردتر میشی! گفتم مامان خوش به حالت که شوهرت مرد قدیمه بلایی که پسر خواهر شوهرت سرم آورده حتی دشمنت بهت نکرده او داره با روح و روان و حس زنانگی من بازی می کنه تحقیر و خوارم کرده مامان حتی در اینترنت هم دیگه آبرویی واسم نذاشته خوار خوار شدم دیگه نمی خوام برم در ولب لاگم چیزی بنویسم به قول همدمش شدم کهنه ی حیض !

نازی

حسین خیلی حرفای این دوست اینترنتیم که پشت سر آیلین حرف می زنه و میگه : آیلین به بچه ها گفته این زن حسین رو با زور برده محضر تا عقدش کنه توجه نکن من با این بنده خدا دیگه سر و کاری ندارم و بعد از اهانتی که بهت کرد باهش ریختم به هم شاید یه طورایی می خواست باز جلب توجه کنه شما هم می شناسیش فساییه !! و بسیار نزدیک به من