شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

از بوی کلاغ پر شده روح چنارهای سوخته در پاییز...

آزادی را بسی بیش تر از عشق پاس می دارم.هر چند عشق ، خود یعنی آزادی انتخاب.

*

من یه آدم برفی ام که سرمای بیرون رو ترجیح میده تا این که توی محفل گرم خونوادگی شما پا بزاره.

*

اگه تو فکر می کنی که من این جوری ام این دلیل نمیشه که من واقعا این جوری ام.

*

اگه یه روزتابستون بامن قرار گذاشتی وخواستی منو از دور بشناسی بدون من همونم که یه لیموی کوچیک توی دستشه.

*

فراسوی یک پیرزن چیست؟ پسرکی نوجوان در آیینه.

*

پس پشت خاطره هامان دشمنی خوف ناک خفته نامش فراموشی ومارا جدالی نابرابراست با خویشتن که بیدارش کنیم تا که چنین خفته نماند یا که هم چنان چونان نفس اژدرها افسرده نگاهش داریم تا که به یغما نبرد چیزی که سهم ماست تنها ازاین جهان بی ترانه، نامش:خاطره

*

درگیر بازی ای شده ای که خود ساخته ای اش ای خالق انسان...

*

از چشمان رنگی اش شناختمش ؛ به پر وپایم شادمانه  که می پیچید؛  یادم آمد سه  ماه پیش روزی ،شوخی کنان  و نوازش کنان کمی گوشت و استخوان داده بودمش.

*

کودک بی همبازی در پارک.چونان من...

*

جهان،متنی بیش نیست.بارها خوانده شده اما هیچ گاه درک ناشده.

*

ترس-هراسی

نویسنده : حسین ستوده : ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم