شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

مستحق هجرانند عاشقان لب پنجره ها

- اه خدا بد نده چرا مشکی پوشیدین؟

-برادرم فوت کرده

- آخی  خدا شفابده ان شاءالله

(ازسوتی های زندگی من)

*

- زندگی،قاعده ای ست .

- مرگ اما استثنای قاعده ای ست که استثناء بردار نیست

- زندگی اما قاعده ای ست که استثناء را نیز  در ذات خود به همراه دارد.

- هم از این رو است که زندگی را بیشتر از مرگ دوست می دارم.

*

من از پشت کوه اومدم؟  آره من از پشت کوه اومدم ولی با هلی کوپتر و تو سوار خر همسایه تون واسه ام دست تکون دادی!

*

اگه چایت صد در صد خارجی یه پس چرا اسمش گلستانه

*

از توالت این طرفی من به اون طرفی من:

-سیبیلات چطورن؟

-خوبن چطور مگه؟

-گفتم آخه این رنگی شدن شاید باهاشون گه آسیاب می کنی!

(هر چی منتظرشدم بیرون که بیاد ببینم سیبیلاشو، در نیومد که نیومد)

*

آغاز جداسری شاید از جانب ما نبود. وبدین سان بود که مستحق هجران شدیم

*

احمق بودن رو به بد بودن ترجیح میدم

*

گریزان از کسی باشی وناگاه به کسی بربخوری که او نیز گریزان از کسی باشد.وآن گاه هردو زندان یکدگر شوید تا روزی که از هم گریزان شوید.

*

از این که دارید مرا از پشت می نمایید بسی سپاس دارم و از این شرمنده ام که پشتم به شماست.این هم هزینه ی زحمات شما البته ناقابل است قربان و ببخشید که کم است.(مصیبت جهان سومی بودن)

*

یه وقتایی بود که لای انگشتات بوی مطبوع سیگار رو حس می کردی اما حالا متنفری از بوی سیگاری که توی خونه ات پیچیده و خودت کشیدی اش.

*

- اسمت چیه ارباب؟

- عبدالغلام

*

پس از تحریر:

از کوچه صدا میاد: همه چی آرومه... میرم لب پنجره . دارن عروس میارن. دلم گرفته .منم می خوام...

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم