شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

شایداین آخرین نوشته باشد شایدهم نباشد

چیزی به انتهای راه نمانده است.تنها چندگام بیشترکه برداری به چشمه ی فراموشی خواهی رسیدوشوکرانی که سالهاست دراشتیاقش بودی رابه لب خواهی برد.می  دانم که خسته ای آن چنان که کول بار وتوشه ی راهت را یک به یک در جایی نهاده ای تاکه برخسته گی چندهزارساله ات فایق آیی.خسته گی ات را که میراث بارتنهایی ای بود که در تمام عمرکشیدی ازآن که سر به فرمان دیگری حتا عشق ندادی که آن گونه سرافرازهردوجهان گردی وحالارسوای عالمی حتا نزدخودت.چیزی نمانده تا گریه از بغضی که گلوگیرتوست سالها.پس شادباش و برقص وبخند که تورا دیگران بشارت می نهند به خودکه دیگر نباشی و این خود رسالت اخر بود تورا که هیچ گاه برای خود نزیستی...

 

نویسنده : حسین ستوده : ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم