شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

تراژدی مضحک مدرنیته در ایران و حکایت رانندگی در جاده های تسلیم ناپذیر

   در جاده ای بین شهری که حدود ده سالی ست در حال چهار بانده شدن است رانندگی می کنم.گاهی دوبانده ی می شود این جاده ی بلاتکلیف و گاهی چهار بانده.ذهنم درگیر ماجراهای دیگری است که از دور ماشین پلیس راه را می بینم. به کیلومترشمارم نگاهی می اندازم ؛ سرعتم 105 کیلومتر در ساعت است وخیالم راحت است که 5 کیلومتر زیر سرعت قانونی می رانم.علامت می دهد که : ایست. از ماشین پیاده نمی شوم یعنی هیچ گاه این کار را نمی کنم.مدارک را می خواهد برای جریمه کردن.مصصم بودنش در جریمه کردن مرا کافکاوار به سمت حس غریب خود گنهکار پنداری می برد و تازه متوجه می شوم که بخش دوبانده ی جاده است و سرعت مجاز، 90 کیلومتر در ساعت.قبض جریمه را می گیرم بی هیچ چانه زدنی ، هم چون همیشه.تا به آخر مقصد حواسم دیگر به رانندگی ام نیست.از مناظر اطراف لذت نمی برم .از سبقت گرفتن سر ذوق نمی آیم نگاهم به کودک صندلی عقب ماشین جلویی نمی افتد تا برایش شکلکی در بیاورم چرا که تنها حواسم هی به سمت عقربه ی کیلومتر شمار است که از 90  فراتر نرود .چه رانندگی بی سرانجامی...

 تقصیر من چیست که به من ماشینی داده اند با حداکثر سرعت 220 کیلومتر وجاده ای با سرعت مجاز 90 کیلومتر!!! هی می خواهی پدال گاز را بفشاری هی چشمت به کیلومتر شمار می افتد.عقربه حق فراتر رفتن از نصف کمتر را ندارد.عین سخنان مخابراتیون ماست که به جای من تصمیم می گیرند که سرعت این اینترنت عهد تیرکمان شاهی ، برای من خوب است.خوب همین می شود که آمار تصادف این قدر بالامی رود .برخی که اصلا رانتدگی نمی دانند برخی از فرط آهسته رفتن تصادف می کنند برخی به جاده خاکی می زنند. برخی بی خیال جریمه شدن هی می رانند وهی می تازند وبرخی هی چشم شان آن قدر به این خطوط قرمز عادت می کند که چیزی فراتر از  این 90 کیلومتر در ذهن شان خطور نمی کند؛ حتا اگر اتومبیل شان تا سیصد کیلومتر هم توان سرعت گرفتن داشته باشد.این تراژدی مدرنیته در ایران است که رانندگی جلوه ی مضحکی از آن است.

 پس از تحریر:

حالا تکلیف ما عشق سرعت ها چی می شه؟

 

نویسنده : حسین ستوده : ٥:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم