شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش استبداد!

قلبت و روحت که از یک سو  تکه تکه باشد و از سوی دیگر در اجتماعی زندگی کنی که محبور باشی که تکه تکه کنی خودت را.گاهی ناچار می شوی که نقابی بر چهره بیفکنی و هی نقش بازی کنی هی آن قدر بازی بازی بازی کنی که خودت هم نقش خودت باورت شود!  هی دوباره ناچار شوی گم کنی خودت را وکوشش کنی که ردپایی در این استبداد از خود به جای نگذاری هی مجبور شوی هویت خودت را به تعویق بیندازی.هی حریم خصوصی ات ژرف تر شود تا آن جا که به خودت هم اجازه ی دخالت در امور خصوصی خودت راندهی!

باور کن اما که این بار نقش بازی نمی کنم.این بار خود خودم هستم.حتا از خودم هم خودم تر .این همان پایه ی من است.همان من شک می کنم دکارتی که پدر دنیای مدرن را جلوی چشم پدرجدش آورد. همه به ندیدن عادت کرده اند تو اما  به ندیده شدن.تاوان این ندیده شدن را باید در همه چیزت بدهی  چرا که باید دقت کنی که در هیچ چیزی نشانه ای از خود باقی نگذاری ... باری...

 

نویسنده : حسین ستوده : ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم