شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش تن

در بوی گردنت خلاصه می شود تمام جهان. طعم خیس زلفکان ریخته بر شانه های سپیدت را سال هاست با تمام خوبی های جهان ،معامله ای پایاپای کرده ام.نرمی انگشتانم را بر گودی کمرت ناز می کنم.چهره در چهره ی تو از واگیردار بودن دوست داشتن می گویم.تو کودک می شوی وزنانگی ات را به رخم می کشی.من قند در دلم چکه چکه آب می شود و بوی خوش تو را هی ذخیره می کنم و هی ذخیره می کنم و هی می ترسم از آن روز مبادا که مبادا بیاید.تو در گوشم زمزمه می کنی نترس من تا به آخر دنیا با تو خواهم ماند ومن در در دلم باز می هراسم که :

آه من بعد از آخر دنیا  بی تو باید چه خاکی به سر کنم !

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم