شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

حکایت تلخی،نامش انزوا(در تعهد تو به آزادی در اجتماعی مستبد)

استبداد را نه پدیده ای سیاسی که بیشتر اجتماعی می دانم.ماکه در ژرفنای وجودمان دیکتاتورهای کوتوله ای به پایکوبی در جشن حذف دیگری مشغولند،قرن ها هم که بگذرد ، تفاوتی با هزارسال پیش مان نمی کنیم.باری من با خودم عهد کرده ام که هیچ کامنتی را از وبلاگم پاک نکنم. این روزها اما در چالشی عظیم با کامنت های گاه به گاه آشنایی ناشناسم که چنانم می نوازدکه مالک دوزخ شمر ذی الجوشن را.اما انگار بیماری ای که مرا از آن رهایی نیست همان "بیماری قضاوت است" . چنان که پیشترها گفته ام، ویران کننده ترین کار برای روح یک انسان دموکرات ، زندگی در اجتماعی مستبد است.باری اما هنوز بر سر پیمان خویش هستم من. اما چیزکی در ستایش مادر:

 

- من به مادرم به این خاطراحترام میزارم که فقط مادر منه نه کس دیگر

-اما من به مادرم به این خاطراحترام میزارم که مادر است.این جوریه که می تونم به مادرای دیگه هم به همان اندازه ی مادرم احترام بزارم.

 

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم