شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

شکست نیچه در خیابان های تهران!

 راه بندان بود واو برای گذر از کنارماشین من نیاز داشت که آینه ی ماشینم را بخواباند.بالحنی عذر خواهانه گفت: ببخشین مزاحم می شم می تونم آینه ی ماشین تون رو بخوابونم را بتونم رد بشم؟  لبخندی زدم وگفتم: بفرمایین.تشکر کرد و آینه را خواباند و رد شد و  آینه راسرجایش برگرداند و دوباره تشکر کرد ورفت.از پشت سر هم چنان که سوار بر موتورسیکلت اش دور می شد نظاره اش کردم.هیکلی رشید و غول آسا داشت.

 

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم