شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

خوردن ماست اژدها باسوگل گیسو کمند روی برج میلادیا به طورخلاصه:سالی که پیرشد

-          اهل کجایی؟

-          والله هر کی یه نقطه ضعفی داره .

*

آه ... باران روز اول سال...

*

براین اندیشه بودم که یکی از بزرگ ترین موانع دموکراسی درایران ، زنان هستند تا زمانی که این رهنوردها را دیدم.

*

- متاهل باشی وعاشق سیر.اما زنش از اون نفرت داشته باشه!

- مجرد باشی وعاشق ییاز.

*

- نام؟

-اژدر اژدها کش 

- ووی ترسیدم..

*

مشتمان

*

اسم من سوگله.نیم ساعت بعد.اسم واقعی ام گیسوست.نیم ساعت بعد.راستشو بخوای اسم من کمنده.

-          آه ه ه سوگل گیسو کمند

 *

هجران ات اندازه ی طول فیلم های هندی ست  و بودن ات کنار من اندازه ی تیتراژ آخر سریال های انگلیسی  .

*

می بینی چه آخرالزمونی شده؟ دوربین مخفی ها هم دیگه دوربین مخفی نیستندونابازیگراها خودشون بازیگرند.

*

راننده ی تاکسی: ببخشین اون چیه؟  (با انگشت اشاره می کند)

من: اونا؟ اونا ساختمون های شهرک غربن که مهندس های آمریکایی ساختند

راننده : نه نه  اونو می گم

من(با شونصد علامت سوال وتجب توی کله ام): اونو می گی؟  اون برج میلاده

(بعد از چنددقیقه صحبت مشخص شد که ایشان پانزده روز است که از مشکین شهر به تهران آمده اند و یک تاکسی سمند خریده ودر مسیر صنعت – تجریش مشغول به کار شده اند.جل الخالق از اعتماد به نفس)

*

مرد:واااو چه سورپرایزی خیلی وقته ندیدمت

زن دستی به شکمش کشیده و می گوید: آره نه ماهی میشه.ولی ناراحت نباش همه اش تقصیر من بود.

مرد: نه نصفش تقصیر من بود

(از سریال خواهران)

*

بر خاکستر سال هایی که پیر می شدند،

من-آب-آبستن مادرم آتش بودم.

که حامله ی پدربزرگم باد بود.

*

روز دوم عید؛مسیجی به دست می رسد که پیشاپیش فرارسیدن نوروز را به من تبریک می گوید.

*

انتظار به سر رسید:ماست گاو میشی به بازار آمد!

(نوشته ای بر دیوار فروشگاه محصولات پروتئینی یا قصابی اسبق)

*

آخه شب عیدی این بساط روضه چیه کنار بازار پهن کردی!

*

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم