شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

تای چی و کله پاچه همراه با یک متر کش تمبون اضافه

چه حسی بهت دست میده وقتی توی صبح نیمه بارونی پاشی بری توی پارک جنگلی کنارخونه تون وسط درختا چند تا نفس عمیق بکشی بعد یه تایچی مفصل اجرا کنی بعدش بری توی کله پزی سفارش کله پاچه بدی.

(تای چی وچای سبز و کله پاچه و چاچول بازی، آیینه ی نگاه شکسته ی ماست به جهان))

*

مغازه خرازی سرشاراز مشتریان زن.ناگهان صدایی کلفت و مردانه:آبجی  یه متر کش تمبون لطف کن

*

-چندتا خوبی عمو جون؟

-خیلی

-خیلی؟ خیلی که کمه

- خیلی زیاد

-خیلی زیاد هم خیلی کمه

-مامان؟ عمو چی داره میگه؟

(زمانی که کودک می شوم آنان در مقابل من احساس بزرگ سالی می کنند)

*

-خیلی الاغی

-بلانسبت الاغ          

*

جوان اولی به دومی:ناموسا تو که خواهر منو که به فاک دادی

*

ترس، تنها سایه ی مترسکی ست بر دیواری فروریخته

*

من یه دانشجوی استاد مغازه دار بیکارم که اگه ماشین داشتم مسافرکش می شدم.

*

وای اوخ شرمنده ماشین جون که انداختمت توی دست انداز.ندیدمش.

*

زن چیست:تناقض تناقض.چیزی که ازفرط سادگی پیچیده گشته است.

*

اگر جعبه ی پاندورا تهی از تمامی چیزها بود آن گاه شاید انسان فکری به حال خویشتن می کرد.

*

- اه شانس مارو می بینی؟ حالا که اومدیم این ور، همه ی دخترا دارن از اون ور می رن . دلیلش چیه؟

- دلیلش اینه که ما داریم از این ور می ریم

- مطمئنی اگه ما از اون وربریم  اونا از این ور نمی رن؟

*

چرا جگر مرغ منو به یاد کلمه ی سیورغال می اندازه؟

*

-رفتارم کاملا درست بود واصلا هم معذرت نمی خوام

-خب اگه فکر می کنی درسته پس فقط بامن این رفتار رو نداشته باش وبه عنوان یه الگوی رفتاری بادیگرون هم همین طوری باش ونتیجه اش رو هم ببین

*

کودک پنج ساله با لحنی  کودکانه خطاب به کودک دو ونیم ساله: بدو بابا این مامانت دهن منو سرویس کرد.

*

وجدان کاری اجازه نمی ده که توی بحث هام از نوشته های خودم نقل قول کنم.

*

تصویر جوانی در حال ورانداز کردن دختری در انعکاس شیشه ی اتوبوس کناری.دختر لبخندی می زند و اتوبوس حرکت می کند.جوان در حال ورانداز کردن تصویر خود است در انعکاس شیشه ی اتوبوسی که خود سوار است.

*

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم