شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

نثارِ اشک‌های مادرانم

 

... باری... صدف نبود...علف نبود...پرنده نبود...

تنها، هیچ بود و اندکی اندوه

عدم نبود

و هیچ را نشانه هیچ نبود

گاهی چیزی فراتر از اندوه که هیچ بود وهیچ نبود،

زهدان اتّفاقِ جهان می‌شد

چیزی مثل رنگین‌کمانی سیاه و سپید

یا میعادی نخستین در باغ‌وحش

یا اندیشه ای که شبح‌وار از برابرِ جنگل می‌گذشت

یاگوزنی مات در شکوه‌مندیِ شاخ‌های مرگ

یا روح به‌گل نشسته‌ی غنچه‌ای که موافق با باد نبود.

 

"است" و "خواهدبود" را شاعر نبود.

تنها  "بود" "بود" که آن را هم کلمه نبود.

 

باری جهان زنی بود خلاصه در تناقضِ اندام خویش‌تن

 

هیچ، زنی بود غوطه ور در فریب عدم

وین‌گونه بود که زن را طلب برخاست

رنگین‌کمانِ اشک ازل گل کرد

گوزن نعره کشید و شبح در نخستین نگاه عاشق شد

و باغ وحش، جیغ نوزاد را فراگرفت

شب طلوع کرد در نام ناتمامِ تمام مادران جهان

پدران عربده سردادند و

پرنده ازصدفی خفته بر علف رویید...

***

 

نویسنده : اسکلت : ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم