شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

نثار اشک های مادرم


... باری... صدف نبود علف نبود پرنده نبود

تنها هیچ بود و اندکی اندوه

عدم نبود

وهیچ را نشانه هیچ نبود

گاهی چیزی فراترازاندوه که هیچ بود وهیچ نبود،

درفضای  ناگهان حادثه می شد.

چیزی مثل  رنگین کمانی سیاه وسپید

یامیعادی نخستین در باغ وحش

یا اندیشه ای که شبح وار از برابرجنگل می گذشت

یاگوزنی مات در شکوه مندی شاخ های مرگ

یاروح به گل نشسته ی غنچه ای که موافق با باد نبود.

 

است و خواهد بود را شاعر نبود.

تنها ، بود بود که آن را هم کلمه نبود.

 

باری جهان زنی بود خلاصه در تناقض اندام خویش.

 

هیچ ، زنی بود غوطه ور در فریب عدم و

این گونه بود که زن راطلب برخاست

رنگین کمان اشک ازل گل کرد

گوزن نعره کشید و شبح درنخستین نگاه عاشق شد

وباغ وحش ، جیغ نوزاد را فراگرفت

شب طلوع کرد در نام تمام مادران جهان

پدران عربده سردادند و

پرنده ای ازصدفی خفته بر علف رویید.

 

نویسنده : حسین ستوده : ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم