شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

هیلان هیلان در سربالایی زندگی

خشونت،راه ما به سمت انقلاب را هموارتر می کرده و خواهد کرد اما مارا از آزادی دورتر می کند.میدان انقلاب کوچک است وتحمل همه ی مارا ندارد.پس بسیاری در آن خفه خواهند شد وبسیاری نیز به آن نخواهند رسید. اما میدان آزادی سینه ای گشاده دارد ودر چشم انداز آن می توان آرمانهای خود را از مهرآبادی به نام ایران به جهان هبه کرد.تنها کاش می شد که کتاب فروشی ها و دانش گاه را هم به میدان آزادی انتقال داد.

*

آمدیم .نبودید. رفتیم .می آییم. باشید.

*

آخه این چه زندگیه که بری دانشگاه یه ترم درس بدی حقوقت بشه صدوبیست هزارتومن اون وقت همونم گیرت نیاد.

*

سپلشک آید و زن زاید ومهمان زدرآید.هاردت بسوزه یه ترابایت اطلاعات حاصل یه عمر وب گردی ات ازدست بره فلش مموری شونزده گیگیت بسوزه صدای بوق سی پی یو سیستمت دربیاد موبایل ات فقط عنکس بگیره وبه سیستم وصل نشه .

یکی بهم گفت درتعجبم تو هنوز خودکشی نکردی.

*

بری توی یه سایت بالاش بزنه این جوری که به نظر میاد شمادارین از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنین پیش نهادمیشه که زودتر به موزیلا ارتقاش بدین.بیل گیتس برو بمیر

*

تموم شبای بی خوابی رو به یاد عطر موهات صبح کردم

اما نشد که نشد یه لحظه حتا بتونم چشم روی چشم بزارم

چند تاتقاطع رو باید رد کنم تا به پل عابر پیاده ای برسم

 که تو خودت رو ازش وسط بزرگراه پرت کردی

یه خرس قطبی از وسط سینه هات بهم حمله ور شده

چند بار دیگه باید بشینم سراومد زمستون رو گوش کنم

من که می تونم از صدای پای مورچه ها رد تو دنبال کنم

برسم به  مردی بود که شیش تا دختر ترگل ورگل داشت

*

چه جاده های که رفته ایم وبازگشته ایم.

جاده ی بی بازگشت.خاطره ای محو در کورسوی چراغی رو به خاموشی.

من یه قراول بودم که تا آخر برج میلاد مسیح هم نمی کشید وزن بی تبسم من.

گفتم که از صحرای بی لب خند تا کرانه ی دریای خالی از صدف قدم بگذارم

 و نامه های بی مقصد رابه دست صاحبان شترهای تشنه برسانم.نشد که نشد

*

زمانی که مستان گام در خیابان بی درخت می نهد حس امنیتی که برقرار نخواهد شد جزبه مستی نخواهد آمد....

*

راستی این موقع سال هوای بهشت چطوره

نفسی درمیاداز کسی  یا زیرکرسیا خزیدن؟

عطرنفس کسی توی گوش های کسی می پیچه؟

صدفها رو کسی از ساحل دریا جمع می کنه؟

آفتابی از چشمی برمی خیزه  یانه؟

کوچه ی کاهگلی از اثرکفشی گلی تر میشه؟

کسی توی کوچه هاش مستی می کنه؟

کسی ناموس بازی می کنه؟

هی حیف کله پاچه هایی که به یادت سق زدم و

 نفسم رو فروختم به نفس هایی که باید به خدا می دادم وقرض دستای تو دادم

*

- تو اندازه ی یه الاغ هم نمی فهمی

- خب توکه می فهمی به من  بگو

*

- هیلان هیلان یعنی چی؟

-یعنی این که سوار ماشین خاور با باراز یه سربالایی توی ظهرتابستون بالا بری و جوادیساری هم روشن باشه. اون وقت سوار اتوبس ازش سبقت بگیری

*

می خواستم که از علف بنویسم

از دست های یخ زده ی نیم کت

تاصلیبی که بر گردنت آویخته چندفرسخ راه است؟

نفس نمی کشداین شانه ی برفی

ازشیشه چشم های خسته ما عبورمی کند

ومی خورد به تن برهنه ی تو


 

نویسنده : حسین ستوده : ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم