شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

سفرنامه ی نرسیدن به امام زاده داوود

پیش از تحریر:  وای بدوم که بدجور نوشتنم گرفته

سفرنامه ی امام زاده داوود

حکایتی از سفرزیارتی چند روشنفکر جنوبی عقده ای آبشار وبرف ندیده که زیرآبشارایستادند وعربده کشیدند وشافتک بلبلی سردادند و آدم برفی اخوان ثالث ساختند.

سرصبحی زیر بارون جل جل  یوسف آباد تصمیم گرقتیم با بروبچ بریم امام زاده داوود حالا کی؟ یه روز پیش از اربعین وجاده ی پیچ در پیچ امام زاده داوود و برفی که یواش یواش داشت ماشین رو قاقلک می داد اما توی ماشین ، بخاری روشن و آهنگ سراومد زمستون با گیتار و رقص باباکرم برف پاک کن ها.

ماروشنفکرجماعت وسع مذهبی مون بیشتر از امام زاده داوود نمی کشه ماشاء لله به این عوام جماعت که بساطی دارن واسه خودشون که ماگاهی حسودیمون می شه بهشون .حالا من هیچ آقامجید سوته دلان رو چی می گین که همه ی عمر دیررسید.خوب ما هم نرسیدیم اونم تا کجاش تا همین پنجاه متریش باورتون نمی شه؟ سندش موجوده. ماشین مون وسط برفا گیر کرد.

اون وقت وسط بوران وبرف کاری حماسی کردیم یعنی که ازماشین پیاده شدیم.شبش که تو خبرا دیدم که شموشک دیزین بهمن اومده حس شهادت بهم دست داد.فرداش که اربعین بود دوباره امام زاده داوود مارو طلبید کفش و کلاه کردیم وهیلان هیلان پژو 405 امانتی آقارضا رو انداختیم به صراط شدیدا غیرالمستقیم اما زاده منتهی توی هوایی صاف اما سرد و ضمنا این که ماتریکس وار برخی صحنه ها تکرارشد یعنی دوباره به امام زاده نرسیدیم. این بارفقط به صدمتریش رسیدیم اما جاده بسته شده بود و ماشینا مونده بودن .

(این که نمی گم آدما و می گم ماشینا به خاطراینه که این جای توی این تهرون ماشین آدم ، هم سند شخصیت یک آدمه هم اهمیتش از آدم بیشتره مثلا واسه اش بافت قدیمی رو خراب می کنن که جاش بزرگ راه بسازن .جای آدما رو بیشتر می کنن که جای آدما رو تنگ تر کنن بعدش مث لوس آنجلس بشه که بعله :    nobody walks in L . Aکه معادل محترمانه ی فارسی اش می شه : آدم مگه مغر خر خورده باشه که بخواد کنار این بزرگراه پیاده روی کنه (یکی از آروزهای من اینه که  کل خیابون ولی عصراز  تجریش تامیدون  راه آهن روپیاده گز کنم(پگاه کفش کتانی هنوز این آرزو داری؟)   )  (این همین این پرانتزی که الان گذاشتم  مال همین پرانتز بالاییه نه پرانتز بالاتری منظورم این پرانتزه) نه اون پرانتز(  )منظورم رو امیدوارم رسونده باشم همین پرانتز که شکلشو الان واسه تو ن می زارم)

ازدیروزش یادم رفت که بگم چه قرتی بازیا زیرآبشار درآوردیم که توی تیتر گفتم و ضمنا بخش موسیقایی جوادی وجودمان رابا شهرام شب پره آبیاری کردیم.

در هرصورت عصرجدیده دیگه کاری اش نمی شه کرد)

خوب این بار بازم عوضش یه کار حماسی ترکردیم یعنی این که  امروز معقولانه مثل دو استاد دانشگاه شروع کردیم به ساختن یک آدم برفی در هوای مالامال از اکسیژن  کوهستان.خیلی عجیب  بود که از فرط کمبود دود و وفور اکسیژن نمردیم.حالا چی بسازیم چی نسازیم از توی این همه برفی که کپه کردیم حجم یه مادر که یه بچه بغلش بود از توش دراومداما نتیجه چی شد؟ اخوان ثالث با سبیلای گاو بلندکنش. ملت هم دور وبر ما پلاس بودن یکی شون همین جور که داشت دور می شد داد زد:پیکاسو!

بعدبحث نیمه ی پر لیوانی مان گل کرد که پیکاسو را حتا در روستاهای ما هم می شناسند که گفتم اینو شاید ازبس که دیگه اصلا نمی فهمنش می شناسن اش.

پیش از پس از تحریر:

 دم غروبی تو هوای برفی پارک زیر نور مه آلود چراغ ها که دلم رو به رقص آورده بود داشتم فکرمی کردم که کاش بشه فرداهم دوباره امام زاده ما رو بطلبه آخه تا سه نشه بازی نشه.

پس از تحریر:

فرداش نرفتیم تا مجبور نشویم نومیدانه این جمله را زمزمه کنیم که: همه ی عمر دیر رسیدیم.

 پس از پس از تحریر:

ولی خداییش همه ی عمر دیر رسیدیم

 

اینم از جناب  اخوان برفی:

که توی وبلاگ دیگرمان است.

حضرت بلاگر مراد نداد وگرنه سفرنامه نرسیدن تصویری ما را دروبلاگ دیگرمان می دیدید.

الهم عجل لدولتنا الانترت الغیغا بایتیه

صفحه ی امام زاده داوود در ویکی پدیا که البته بیشتر راهنمای کوهنوردیه:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF

عکس های یک وبلاگ از امام زاده داوود:

http://emamzade-davood.blogfa.com/

 

 نمی دونم چرا همش تایپ می کنم :اما زاده .فکر کنم ژن های بخش روستایی وجودم شدیدا فعال شده اند.

نویسنده : حسین ستوده : ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم