شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

سه شعر تقدیم به امن آغوشت


          (1)

زخم ذوزنقه ی سرباز می شود

رونمایی خونی که راه می افتد

روی نمای پرده ی خاکستری

...

چاقو به دست می رسد از راه

حریص خون منند

چشمانی که لاغیر نمی بینند

در سیاهی سفیدافق

...

اضلاع لوزی در خراش لوزه زمین گیر می شود و

در پرده محو می شود  سوم شخص مفرد من

*

            (2)

سگ بوسه های من

بر قحط سال بستر بی خواب

خواب لمس  تو برهم می خورد

...

...

...

من زنده ام هنوز و دهانم گس

*

(3)

ساعتم از عقربه سبقت می گیرد

در ورودی سیگارهای نصفه کشیده

نیمکتهای کلاسم پارک می شوند

چندسال است چهل ساله مانده ام...

نویسنده : حسین ستوده : ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم