شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

حقوق بشر وچالش های جهان معاصر

  با آغاز قرن بیست ویکم جهان وارد عرصه ی نوینی شده است همراه با افول مارکسیسم در دهه ی آخر قرن بیستم لیبرالیسم سیاسی نیز چهره ی نوینی به خود گرفته است و مسئله ی دخالت حکومت ها در زندگی اجتماعی وفردی را با چالش های نوینی روبرو کرده است.

بحران اقتصادجهانی که در ماه های اخیر بسیاری از کشورهای جهان را درگیرخود کرده حکومت ها را به چاره اندیشی انداخته تا راهی برای حل بحران بیابند وبدین سان مسئله ی دخالت حکومت ها در اقتصادنیز وارد مرحله ی جدیدی شده است. توجه حکومت ها به وضعیت معیشتی ونیز اجتماعی افراد دیدگاه جدیدی را درباره ی مسئله ی حقوق بشر طلب می کند ودر این میان نقش کشورهای پیشرفته در پیش  برد حقوق بشر نیز باید چشم گیر تر به نظر برسد.

چالش های فرهنگی درجهان معاصر گاه بسیاربیش تر از چالش های اقتتصادی فاجعه می آفریند. دیدگاه سنتی که انسان را برده ی طبیعت می داند وبرای هستی انسانی ارزش چندانی قائل نیست،درمواجهه با دیدگاه نوین که هستی انسان را تنها این عمرچندروزه می داند در تضادعظیمی قرارگرفته است.جمله ای منسوب به بن لادن روشنگر این ماجراست:

" آمریکا زندگی را دوست میدارد ما مرگ را. تفاوت عظیمی میان ماست"

حقوق بشر به عنوان یکی از بزرگ ترین دستاوردهای انسان معاصر مفاهیم نوینی را وراد زندگی بشر کرده است فلسفه ی سیاسی پس از رنسانس وعصرروشن گری ونیز پیشرفت های عظیمی که در قرن بیستم صورت گرفت کانون توجه خود را به مسئله ی آزادی معطوف کرده است به گونه ای که حتا در فلسفه ی هگل که ریشه های کمونیسم وتوتالیتاریانیسم از آن برمی خیزد آزادی جایگاهی کانونی دارداما در این میان تعاریف گوناگون وگاه متناقضی که از آزادی می شود مارا شگفت زده می کند به گونه ای که حتا دیکتاتور ترین افراد نیز دوست دارند که خود را دموکرات وآزادی خواه بنامند.

این تعابیر هر قدر که در تضادباهم باشند باز در یک نقطه اتفاق نظردارندکه نقش آزادی در پیشرفت جامعه ی بشری نقشی انکارناپذیراست.چنان که گفتیم،دیدگاه سنتی که انسان رابرده ی طبیبعت می داند ارزشی برای آزادی انسانی قائل نیست.به عنوان مثال انسان در زندگی هزارساله ی خود در قرون وسط (به استثنای برخی تمدن های شرقی) پیشرفت چندانی از نظر فکری،اقتصادی واجتماعی نداشته است آزادی در مفهوم مدرن خود که میراث اندیشه ی سیاسی جدید است به همراه خودمیراث عظیمی را بر جای نهاده است.حقوق بشر فرزند مشروع ازادی ست مفهوم حق نیز که یکی از کهن ترین دغدغه های بشری ست درفلسفه سیاسی جدید چهره ای دیگرگونه به خود گرفته است.این چهره ی دیگرگونه کانون دیدگاه خود را بر حقوقی همانند حق زیستن،حق مالکیت،حق آزادی بیان حق تحصیل رایگان ودیگر حقوق اصلی وفرعی معطوف کرده است  حقوقی که انسان به محض تولد دارای آن می شود وحتا در مسئله ای همانند سقط جنین توجه خود را به زندگی پیش از تولد متمرکز می کند و یا در مورد بیماریهای لاعلاج ،مسئله ی حق مرگ خود خواسته را پیش روی می کشد .

تضاد میان ارزش های بومی،قبیله ای، محلی ومنطقه ای با ارزش های (به زعم غربیان)جهان شمول حقوق بشریکی از بزرگ ترین چالش های حقوق بشر در جهان معاصر است.به عنوان نمونه تقابل میان آزادی بیان با احترام به ارزش های دینی یکی از بلندترین دیوارهای بی اعتمادی میان جهان غرب وجهان اسلام را بنیان نهاده است.یا به عنوان نمونه در ماده ی 16 اعلامیه ی حقوق بشر آمده است که :

هر مرد و زن بالغی حق دارند که بدون هیچ محدودیتی از حیث نژاد،ملیت یا دین با همدیگر زناشویی نمایندوتشکیل خانواده بدهند.در تمام مدت زناشویی وهنگام انحلال آن،زن وشوهردرامورمربوط به ازدواج حقوق برابردارند

اما از طرف دیگر این ماده در تضادوتناقض بابسیاری از ارزش های قبیله ای وهم چنین مذهبی قرارداردکه ازدواج میان افراد خودی وغیر خودی یا ازدواج میان افرادغیر هم مذهب را جایز نمی شمرند.

یادر ماده ی18 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر می خوانیم:

ماده 18- هرکس دارای حق آزادی فکر و ضمیر و دین است. لازمه این حق آن است که هر کس خواه به تنهایی یا با دیگران علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست, یا از طریق شعاییر و انجام مراسم دینی,بتواند آزادانه,دین و یقینات خود را ابراز کند.


ماده 19- هر کس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله که بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی, اخبار و افکار را تحقیق نماید و دریافت کند و انتشار دهد.

 

اما این مواد در تضادبا ارزش های جوامع غیرغربی همانند عدم توهین به مقدسات قرارگرفته اند.بحث ارتداد  وانتخاب دین ومذهب نیز یکی از چالش های بزرگ جهان معاصراست که امکان گفت وگو میان شرق وغرب را کم می کند.

ظن شدید جوامع شرقی به مقوله هایی همانند حقوق بشر ونقش جامعه ی ملل وسازمان ملل متحد در پیشبرد آن حتا در میان نخبگان وروشن فکران نیز دیده می شود .مثلا اقبال لاهوری در زمان تاسیس جامعه ی ملل چنین سرود:

برفتد  تا  روش‌ رزم‌ درین‌  بزم‌   کهن         ‌دردمندان‌ جهان‌ طرح‌ نو انداخته‌اند
من‌ از ین‌ بیش‌ ندانم‌ که‌ کفن‌ دزدی‌ چند        بهر  تقسیم‌  قبور  انجمنی‌ ساخته‌اند

به هر صورت نقش همین روشن فکران در مورد امکان گفت وگو میان این جوامع متضاد نیز نقشی انکارناپذیراست در این مسیر آنان نقش کاتالیزوری  را ایفا می کنند که عنصرناهم پیوند را به هم پیوند می دهد.هم چنان که مایاکفسکی در شعری بدین مضمون سروده است:

من اهل خزانم تو اهل بهار

تو قدمی پیش بگذار

تا من نیز قدمی پس بگذارم

تا در تابستانی گرم وطولانی

یکدیگر را ملاقات کنیم.

 

حسین ستوده   مرداد 88

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم