شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

انتخاب هابسن، یا گاهی فاحشه ها هم حق دارند، یا چگونه یاد گرفتم که ...

انتخاب هابسن، یا گاهی فاحشه ها هم حق دارند،  یا چگونه یاد گرفتم که دست از نگرانی بردارم وبه انتخابات عشق بورزم.

1- کسانی که چند صباحی رادر شهر بمبئی یا دیگر شهرهای بزرگ هند سرکرده اند می دانند که دراین شهرها مکان هایی وجود دارد به نام  دانس- بار .مکانی شبیه به همان کاباره ی کذایی اسبق خودمان که فرد،قدم رنجه می نماید ومشروبی می خورد وبادلبرکان رقاص موجود می رقصد و حظ وافری می برد و شاید اگر اهل دل باشد ، فاتحه ای هم نثارروح حضرت خیام(مدظل الشعره العالی) می کند.ماجرا از آن جا آغاز شد که به گوش اخلاقیون هندو مذهب رسید که ای داد کجایید که ناموس هندویسم بربادرفت، این کاباره ها جایگاه فسق وفجورگشته اند و محل قول وقرار روسپیان با جوانان شهر و عنقریب است که برباد رود علم وفضلی که هنود در طی هزاران هزار سال عبادت به درگاه خدایان به کف آورده اند.این گونه بود که ایمان وامان به سرعت برق ، می رفت که مومنین رسیدند . دولت ایالت ماهاراشترا دست به کار شد و در جولای  2005 حکم به تعطیلی این اماکن فسق و فجورداد.

اما از طرف دیگر تعطیلی این اماکن ، مساوی بود با بیکاری چندین هزار نفر از افرادی که در این مکان ها فعالیت می کردند  و تعطیل شدن یکی از منابع درآمدزای این ایالت،سبب می شد که رونق اقتصادی منطقه نیز تحت الشعاع این قضیه قرارگیرد. بسیاری از این رقاصه گان که منابع درآمد خود را از دست داده بودند به روسپی گری(هرچند که بخش عمده ای از آنان، خود از قبل روسپی بودند)استریب تیز ورقص در پارتی های خصوصی و حتا به خودکشی کشیده شدند.این مسئله باعث شد که داد گروه های این طرفی هم درآید و به مصداق زدی ضربتی،ضربتی نوش کن،جنگ مغلوبه شد و "ماراتون مباحثه" میان موافقین ومخالفین تعطیلی در گرفت.

نتیجه ی این ماراتون این گونه بود که سرانجام دادگاه عالی رای داد که تصمیم دولت ایالتی نقض اصل برابری در برابر قانون و حق کارکردن است پس  حکم به بازگشایی این اماکن داد.

یکی از شب هایی که جشن بازگشایی این مکان ها در رسانه های هند به پا بود، پای یکی از این مباحثات دوجانبه  ای نشستم که در شبکه سی ان ان هند در حال برگزاری بود .در یک طرف ،یکی از زنان اخلاق گرای فعال در زمینه ی حقوق مدنی و موافق تعطیلی  ودر طرف دیگر، زنی با چهره ای همراه با آرایش غلیظ که انگیلسی را نیک صحبت می کرد و نماینده ی گروه رقاصه گان بود و البته چهره اش بیشتر به یک روسپی شبیه بود تا به یک رقاصه .این برای نخستین بار بود که  فردی با این تیپ وچهره را در رسانه ای همانند تلویزیون می دیدم.استدلال خانم اخلاق گرا همان بود که همه ی اخلاق گرایان جهان می گویند:

این کار، باعث اخلال در بنیان خانواده می شود اخلاقیات نسل جوان را به بادفنا می دهد و این وظیفه ی دولت است که این اماکن را تعطیل کند وشغلی نو برای این رقاصه گان فراهم نماید. او هم چنین این را اضافه کرد که من خودم شخصا به این مکان ها سر زده ام ودیده ام که چه به راحتی ،مردان با رقصندگان قرار برای ملاقات بیرون می گذارند  واین کاری ،معنایی به جز روسپی گری ندارد.

از طرف دیگر خانم محترمه ی رقاصه نیز فرمایش فرمود:

  ما با شما درآرمان گرایی تان شریکیم ااما اگر قراربر تعطیلی این شغل باشد این کار سبب می شود که سیل این رقصندگان به خیابان روانه شوند و وبدون هیچ گونه پناه گاه  قانونی ، بیمه ی شخصی ،  و چکاب ماهیانه ی بهداشتی برای اچ آی وی ، دست به روسپی گری بزنند.این امر سبب می شود که آمار فقر وخودکشی وفساد وایدز و نزاع بر سر این رقاصه گان  در جامعه بالا رود. نتیجه آن که زیان تعطیلی این کاباره ها بیشتر از سود آن است.

من برای نخستین باربدون هیچ گونه ملاحظه ی فلسفی وفکری،تفاوت میان آرمان گرایی  و واقع گرایی را در یکی از رسانه های یزرگ ترین دموکراسی دنیا  دیدم ودریافتم که به قول نصرت رحمانی:  راستی فاحشه ها هم گاهی حق دارند.

2- درزبان انگلیسی اصطلاحی ست به نام  "انتخاب هابسون"  که معنای  آن چیزی می شود درحد و حدود: حق انتخاب یک چیز یا اجباردر انتخاب یک چیز.

 مثال ها:  کنمت یا کشمت …   تو آزادی که دراسارت باشی…   می تونی قبل از مرگت یه نخ سیگار بکشی    وغیره

(از نظر تجربه ی شخصی،زمانی در جایی خدمت می کردم که مشترک روزنامه بودیم.روزی از مقامات بالا برای مان نامه ای رسید مبنی بر این که :مقتضی ست از روزنامه های صبح یک عدد(ترجیحا جمهوری اسلامی) واز روزنامه های عصر،یک عدد(ترجیحا کیهان) خریداری شود.)

تجربه ی تاریخی ی حق انتخاب در شیوه زندگی شرقی نیز روشن کننده این نکته است،مثلا در ابتدا می آید:لااکراه فی الدین ولی بلافاصله می گوید:قد تبین الرشد من الغی.

تجربه ی انتخابات در ایران نیز برگرفته از همان فرهنگ انتخاب به شیوه ی هابسنی است.انتخاب بین بد بدتر یا: می خوای بخواه نمی خوای نخواه !

این حدیث نفس طرف داران دموکراسی در ایران است .تراژدی ای که رهایی از کابوس آن شاید که سالیان سال به طول انجامد.جهان اطراف ما آن چنان بر گلوی ما فشار می آورد که تنها حق آن راداریم که بگوییم:  لطفا یواش تر خفه ام کن !

(یه ضرب المثل غیر محترم ایتالیایی میگه: وقتی می بینی دارن به زور بهت تجاوز می کنن تنها کاری که می تونی بکنی اینه که پاهاتو باز کنی و…لذت ببری !)

دراین موقعیت ابزورد،طرف داران تحریم انتخابات حق دارند که آن سوی دیگر حق انتخاب خودرا نمایش بدهند:من حق دارم که انتخاب نکنم!(موقعیت ابزوردی دیگر)گریزاز چاله وپناه بردن به چاهی دگر.باری انتخاب کردن،یک تراژدی ست وانتخاب نکردن تراژدی ای بس عظیم تر. حکایت تحریم ، حکایت آن زن آرمان گرای اول بحث است  و واقع گرایانه نگریستن وشرکت در حق انتخاب مان،(حتا اگر حق انتخاب شیوه ی مرگ مان باشد)نیز چیزی ست که ماباید از آن زن رقاصه بیاموزیم ؛ ما ازحق انتخاب نکردن خود،یک بار استفاده کردیم،نتیجه همین کابوس چهارساله ای بود که دیدیم ...باری تا فردا چه خواهد شد،دل خوش می کنیم به این شعر نصرت رحمانی:


"تبعید در هفت حلقه‌ی زنجیر"

"حلقه‌ی یکم"

فاتحان پوسیدند
واژه‌ها گندیدند
مرمرین گونه‌ی نازک‌بدنان را با مشت
عاشقان بوسیدند
کودکان از نوک پستانک نارنجک‌ها
انفجار به عبث نوشیدند
مادران، عریانی عریانی عریانی پوشیدند

ائتلاف
خبر این بود و هدف
اختلاف
بوی گندیده‌ی اندیشه‌ی اندیشه‌گران
خیمه بست
لجن شب ته خورشید نشست
معصیت راهبه شد
همه گفتند که او معصوم است
گل به تنهایی گلدان گریید
اشک خون شد، خون چرک
عاج انگشت پیانو را دستی نفشرد
دستها معیار فاصله‌اند
برترین هدیه به دست
قفل می‌باشد، قفل
قفل‌ها
ارتباط دو سر زنجیرند
دست‌ها پرپر شد


"حلقه‌ی دوم"

مرزها پرسه‌زنان در به درند
بانک‌های رهنی پردگی دخترکان را اقساط می‌خرند
می‌فروشند به بازار سیاه
چه سپیدی، چه سیاه
رنگ و یک رنگی و هم رنگی و رنگارنگی کم رنگند
خط دگر جاری نیست
هر خطی دیواری‌ست
روی هر خط بنویسید که دیوار عظیم چین است

کلمات
گره‌اند
جملات
گرهی پشت گره پشت گره زنارند.
دشنه‌ها دگمه‌ی سردستی پیروزان است
خط دگر جاری نیست
قفل‌ها رابطه‌اند
رنگ‌ها پرپر شد.


"حلقه‌ی سوم"

باز پرگفتم، پرگفتم، پرگفتم و پرت
موش‌ها
موش‌ها می‌دانند
دگر آن روز رسیده‌است که پولاد جوند
بمب و باروت، مقوی‌تر از گندم و جوست
دانه‌های گندم را انبار
پهنه دریاهاست
بمب‌ها باید انبار شوند.

عدل فریاد کشید
- احتکار خارج از قانون است
بمب‌ها باید مصرف گردند
عطر باروت زمین را بویید
زندگی پرپر شد.


"حلقه‌ی چهارم"

شهرداران کفن رسمی بر تن کردند.
هدیه‌شان
قفل زرینی شد
بوی نعش من و تو
بوی نعش پدران و پسران از پس در می‌آمد
شهرداران گفتند:
- نسل در تکوین است
نعش‌ها نعره کشیدند: فریب است، فریب
مرگ در تمرین است

ماهیان می‌دانند
عمق هر حوض به اندازه‌ی دست گربه است

گورزاری‌ست زمین
و زمان راکد و کور و کر و لال
دیرگاهی‌ست که از هر حلقه‌ی زنجیری روییده است
و زبان‌ها در کام
فاسد و گندیده است
لب اگر باز شود
زهر و خون می‌ریزد
ای شهیدان چه کسی باز به پا می‌خیزد
راستی تهمت نیست
که بگوییم پسرهای طلاییِ اسارت هستیم
و نخواهیم بدانیم نگهبان حقیقی حقارت هستیم
غُل و قلاده و زنجیر به هم پیچیدند
نسل‌ها پرپر شد.


"حلقه‌ی پنجم"

ای عفیف
چه کسی گفت ترحم، چه کسی؟
رحم را دیدی شلاق فروخت
شرم، شلاق خرید
و خیانت به جنایت خندید
زندگی را دیدی گفت که من دلالم
در به در در پی بدبختی‌ها می‌گردید
تا حقارت بخرد
راستی را دیدی
که گدایی می‌کرد
و فریب، که خدایی می‌کرد

ای عفیف
همه در چنبر زنجیر، ز هم می‌ترسند
قفل‌ها
ارتباط دو سر زنجیرند.


"حلقه‌ی ششم"

ای عفیف
عشق در پهنه‌ی زنجیر گناه است گناه
دل به افسانه‌ی فرهاد سپردن تلخ است
کوه از کوه‌کنان بیزار است
تک گل وحشی وحشت‌زده‌ی کوهستان
تیشه‌ی بی فرهاد است
تیشه‌های خونین
پاس‌داران حریم عشق‌اند
دوستی پرپر شد.


"حلقه‌ی هفتم"

ای عفیف
قفل‌ها واسطه‌اند
قفل‌ها رابطه‌اند
قفل‌ها فاسق شرعی در و زنجیرند.

ای عفیف
راستی واسطه‌ها هم گاهی، حق دارند
راستی فاحشه‌ها هم گاهی، حق دارند
رمز آزادی در حلقه‌ی هر زنجیری‌ست
قفل هم امّیدی‌ست
قفل یعنی که کلیدی هم هست
قفل یعنی که کلید.

"نصرت رحمانی"


  منابع:

http://wildtulip.blogfa.com/post-127.aspx

http://ibnlive.in.com/news/dance-bar-ban-forces-dancers-to-turn-sexworkers/87268-3.html

http://www.asiantribune.com/oldsite/show_article.php?id=3146

http://www.indiatogether.org/manushi/issue149/bardance.htm

نویسنده : حسین ستوده : ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم