شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

بودن یا نبودن مسئله این بود حالا مسئله چه گونه بودن وچه گونه نبودن است

1- امکان رشد استبداد و دیکتاتوری در جوامع سنتی یادر جوامع نیمه سنتی-شبه مدرن(ویژگی بنیادین جوامع جهان سومی)بسیاربیشتر از جوامع مدرن است و در این مسیر،نقش طبقات فرودست جامعه همانند طبقه ی روستایی،طبقات پایین شهری وحتا بخش هایی از طبقه ی متوسط وثروت مند جامعه در شتاب بخشی به پیش برد این روند،نقشی انکارناشدنی ست.فاشیسم ونازیسم حاصل انگشت گذاشتن سیاست مداران،برزخم ها،تحقیرهاوعقده های فروخورده ی طبقات زیرمتوسط جامعه اند.

اما دلیل این مسئله چیست؟سنت وفرهنگ سنتی هنگامی که ارزش های خودرا به عرصه ی سیاست منتقل می کنند،فاجعه آفرین می شوند عناصری همانند:دیدگاه محدود قبیله ای،احترام به بزرگان(چه خانوادگی وچه شیوخ قبیله)،گذشته پرستی،خودپرستی وبیگانه هراسی،احترام بی چون وچرا به رسوم جاری قبیله ای،عدم باوربه چیزی به نام حوزه ی خصوصی،شرافت پرستی و از همه مهم تر بازتاب این نوع نگرش در رفتارروزمره و تجلی آن در چیزی ویران گر به نام خشونت ...، همه وهمه هنگامی که عرصه ی سیاست راتحت الشعاع خود قرار می دهند،فرهنگ سیاسی ویژه ی خود را می آفرینندو این فرهنگ سیاسی،هنگامی که  در نهادهای سیاسی واجتماعی متجلی می شودویا ارزش های خودرا به عرصه ی قدرت منتقل می کند،دست به حذف وطرد عناصر غیر خودی(چه منابع انسانی وچه غیر انسانی) می زند وسعی درایجادنهادهایی مبتنی بر دیدگاه دوگانه محور خود (خودی وغیرخودی)می کند.(مثلا مسئله ی وفوراعدام در ایران نه یک مسئله ی سیاسی که پدیده ای کاملا اجتماعی ست وبازتاب باور سنتی خون در برابر خون است که درقوانین جزایی ما بروز یافته است)پس امکان ایجاددموکراسی در جوامعی که دارای فرهنگ سیاسی سنتی هستند بسیار دشواراست.

 2-  آن چه تحت عنوان پدیده ای به نام دوم خرداد در ایران اتفاق افتاد حاصل امواج اجتماعی ای بود که طبقه ی متوسط شهری در جامعه ایران ایجادکرد.حتادر نگرشی کلان تر انقلاب اسلامی نیز حاصل تلاش های طبقه ی متوسط جامعه برای به رسمیت شناختن ارزش های ویژه خود بود که در شعاری به نام استقلال ازادی،جمهوری اسلامی تجلی یافت البته تجربه نشان داده است که طبقه متوسط درایران طبقه ای کاملا شکننده است و دلیل آن وابستگی مادی این طبقه به اقتصاددولتی ست.از طرف دیگر این طبقه خود نیز ممکن است حامل ارزش های سنتی وقبیله ای نیز باشد.بیش تر افراداین طبقه را کسانی تشکیل می دهند که از دهه ی چهل به این طرف به  دنبال سیاست های اصلاحات ارضی به شهرها مهاجرت کرده اند به این خاطر است که عمر طبقه متوسط درایران زیادنیست و از نظر ساختاری نیز طبقه ای مستقل نیست که بتواند فرهنگ سیاسی ویژه خودرا در تقابل با فرهنگ  سیاسی سنتی پدیدآورد.آرمان های غیر اقتصادی طبقه ی متوسط در ایران  به والایی آرمان های طبقه متوسط در اروپا نیست تا بتواند انقلاب هایی ساختار شکن همانند انقلاب فرانسه را پدید بیاورد واز طرف دیگر آرمان های اقتصادی آن نیز در حدی نیست که بتواند انقلابی همانند انقلاب سرخ ایجاد کند.واقعیت این است که طبقه ی متوسط در ایران طبقه ای پادرهواست واگردرصددایجاداصلاحات ساختاری در نهادهای سیاسی ست،در آغاز، خودنیازمند ایجادتحولات ساختاری در نگرش خود نسبت به جهان اطراف خود و رهایی از فرهنگ سیاسی سنتی است.

 3- تحلیل های رایج انتخاباتی این روزها حاکی از این قضیه است که اکثر طبقات فرودست جامعه همانند طبقه ی روستایی وطبقات پایین شهری(این اصطلاحات رادرنه معنای تحقیرآمیزآن که کاملا به معنای جامعه شناسانه ی آن به کار می برم) تمایل به انتخاب مجدد احمدی نژاد دارند. برای بیشتر آنان احمدی نژاد نمادی از ارزش ها ومطالباتی ست که طبقه ی متوسط شهری وطبقات بالاترجامعه از آنان دریغ کرده اند(حتادر سطح جهانی، اقبال مردم کشورهای جهان سوم به ویژه خاورمیانه به وی نیز از همین دیدگاه بر می خیزد) واقعیت این است که درگیری اصلی در ایران بر سر اصلاح طلبی و اصول گرایی نیست.بلکه جنگ میان فرهنگ سیاسی سنتی وفرهنگ سیاسی نیمه مدرن است.جنگ بر سر ارزش های روستایی وشهری ست.دراین مسیر، ارزش های سنتی مانعی بزرگ در راه تحقق دموکراسی در ایران هستند.دیدگاه طبقات زیر متوسط نسبت به جهان اطراف خود ، کوتاه -برد است بیش ترآنان به خاطر فقرشدید اقتصادی ممکن است افقی به غیر از سود سهام عدالت در ذهن خود نداشته باشند.این وظیفه ی طبقه ی متوسط در ایران است که با طبقه ی مادر خود مهربانی کند وخود وآنان را آموزش دهد که جهانی فراتراز چشم های ما نیز ممکن است وجودداشته باشد.

 4- به دست گرفتن دو قوه ی مجریه ومقننه وهم چنین شوراها تمام ظرفیت اصلاح طلبی قانونی در ایران است.دریافتن این نکته برای ما هشت سال به طول انجامید.اما تزریق ارزش های دموکراتیک از ناحیه ی این سه نهاد به کل جامعه ،می تواند نهادهای انتصابی،طبقات زیر متوسط ودر کل،فرهنگ سیاسی سنتی را دگرگون سازدوجامعه رابرای پذیرش ارزش هایی والاتر آماده سازد.

 5- پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری حاصل اجماع طبقه ی غیر یک دست شهری ست(چیزی که در دوم خرداداتفاق افتاد)  این پیروزی نیازمند ایجادیک موج اجتماعی به نفع دو کاندیدای اصلاح طلب است.هرچه میزان حضور در انتخابات بیشتر باشد امکان تقلب در آن نیز کم تر می شود.رای قاطع به یک نماینده ی خاص پیام روشنی برای کل جامعه خواهد بودو مشخص خواهد کرد که مطالبات ما،در چه سطحی ست.تغییر شعارمعروف کروبی(هرایرانی ،پنجاه هزارتومان در ماه)در چهارسال پیش به طرح مطالباتی همانند حقوق شهروندی وازادی های فردی در حال حاضر،حتااگردر سطح شعارهم که باشد نشانه ای نیک است بر تغییر فرهنگ سیاسی در ایران.

 6- احتمال پیروزی نسبی موسوی در انتخابات ،بیش تر از کروبی ست.اما شعارهای کروبی به نسبت شعارهای موسوی ،کارآمدتر،واقعی تر وروزآمدتر است کارتشکیلاتی (ایجادحزب وروزنامه)کروبی نیز کارآمدتر از موسوی است.می توان موسوی را نماینده ی بعد سلبی اصلاحات و کروبی را نماینده ی بعد عقلانی وایجابی آن دانست.ترکیبی از این دو می تواند احتمال پیروزی اصلاح طلبان را افزایش دهد.

  7- کروبی همانند هاشمی رفسنجانی، مردسیاست های پشت پرده و چانه زنی های سیاسی است.این مسئله نقطه ی قوت او و درعین حال پاشنه ی آشیل اوست چرا که اصلاحات بیشتربه صراحت وصداقت  وشفافیت نیاز دارد تا به لابی گری.صراحت لهجه ی  موسوی به مراتب بیشتر وگزنده تر است. اما از طرف دیگر،شعارهای او ابهامات زیادی دارد که وی باید در غبارروبی آنان بکوشد.

 8- شیخ اصلاحات!  اصلاحات اگر قرار است نامش اصلاحات باشد نیازی به شیخ ومفتی ومحتسب ندارد.

 9- پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نیازمند اجماع اصلاح طلبان برروی یک نفراست.تعدادزیادی از مردم هنوز در انتخاب میان کروبی وموسوی در تردیدند.واین می تواند به سود جناح مقابل باشد.

 10-  تحریم،حداقل در حال حاضر سیاست کارسازی نیست.آن کسی که رای نمی دهد با آن کسی که به احمدی نژادرای میدهد هیچ تفاوتی ندارد.این یک واقعیت است که سیاست مداران می توانند مشارکت بالادر انتخابات را به سود خود تفسیر کنند.اما این نکته نباید فراموش شود رای دادن برای ما یک حق است نه یک تکلیف.من اگر رای دهم فردا می توانم در قبال رای خود به سیاست مداران ، مطالبات خودرا هر چه صریح تر بیان کنم.هرچه رابطه ی ساختاری دولت وجامعه کمترباشد امکان دیکتاتوری بیش تر می شود.شرکت در انتخابات،این رابطه را افزایش می دهدو راهی واقع گرایانه است به سمت تحقق دموکراسی درایران.

 11- سه راه حل مهم برای رهایی از بن بست اقتصادی،سیاسی وفرهنگی رویکرد نهادهای قانونگذاری ،اجرایی ومدنی به تحزب،فدرالیسم واقتصادخصوصیست.بحث فدرالیسم رااز دهان کسی می شنویم که اصلا انتظارش را نداریم:محسن رضایی.

مسئله ی مطالبات فراموش شده ی قومی واقلیت ها در ایران تنها با رویکردی فدرال حل خواهد شد.عدم اقبال نظام سیاسی ایران به این مسئله، بحران مشروعیت را فراگیرتر خواهد کرد.

درمورد مسئله ی تحزب ، رویکرد کروبی به کارحزبی یکی از بزرگ ترین نقاط قوت اوست.شاکله ی تیم مشاور او نیز نشان ازرویکرد اوبه عدم تمرکز در تصمیم گیری دارد که امر خجسته ای ست .اقتصاد،به طور اعم واقتصادخصوصی به طور اخص ، پاشنه ی آشیل تمامی کاندیدا هاست.چرا که هیچ کدام حتا در حیطه ی شعارهای انتخاباتی چشم انداز شفافی نسبت به این حوزه طرح ریزی نکرده اند.

 12- این که کسی به دموکراسی وحکومت قانون باور داشته باشد اما به تحریم معتقدباشداز نوع تناقضاتی ست که آن را تنها در جامعه ی پیچیده ای مثل  ایران می توان یافت.

 13- انتخاب اوباما به عنوان ریاست جمهوری آمریکا نظام ذهنی اقتدارگرایان رادرایران به هم ریخته است.چرا که یکی از پایه های ایدئولوژیک آنان وجود چیزی به نام دشمن است.اما دراین موقعیت اگر دشمن، شعارگفت و گو ودیپلماسی سر بدهد قواعدبازی به می خورد .این فرصتی طلایی برای کاندیداهای اصلاح طلب است که با طرح شعار گفت وگو ودیپلماسی توجه جامعه ی بین المللی را به خود جلب کنند.

 14- من خود، روستازاده وروستایی زاده ام. گونه ای نادراز روشن فکر روستایی که نسلش منقرض نشده است یا به عبارت بهتر هنوزبه وجود نیامده است.

15- زندگی در ایران تراژدی خنده داری ست ،انتخابات نیز تراژدی ای خنده دارتر. برای خنده هم که شده می روم تا گریه هایم را در قالب یک برگه ی رای به خنده ای حتا پوچ تبدیل کنم.جدی بودن،شاید مجازاتی ست که خدایان آن را از طریق سیاست مداران برمردمان اعمال می کنند.

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم