شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

بخشی از یادداشت های یک ایرانی فرویدزده

مرگ ،انکار زندگی ست وانکار خویش نیز. زندگی اما، هم خویش را اثبات می کند هم مرگ را. هم ازاین روست که زندگی را بیش تر از مرگ دوست می دارم.

*

خانوم خجالت بکش مگه خودت برادر و پدر نداری؟

*

-  اختیار، پیشه ی دانایان است جبر، پیشه ی نادانان.

-  و زندگی ای فارغ از این دو، پیشه ی من.

*

ماتریکس.یکی از ریشه های تروریسم.

*

خانوم افتخار می دین(بکش پایین) یه رابطه ی غیرافلاطونی(جنسی) مبتنی بر کرامت شخصی(صیغه)واحترام متقابل(شصت ونه) باهم برقرارکنیم؟

*

- خسته ام

- خب یه دوست دختربگیر

- نچ نمی خوام به دوست دخترام خیانت کنم.

*

- کوری چه رنگی است؟

- کوری اگر رنگ داشت که کوری نبود

*

لاک پشت های نینجا(عقده ی جنسی کودکانه)

*

ایرانی اگه تنها باشه می شینه فیلم سوپر نیگاه می کنه بعد حوصله اش سر می ره با خودش ور میره

ایرانیا اگه دوتا باشن می شینن فیلم سوپر نیگاه می کنن بعد که حوصله شون سررفت باهم ور میرن

ایرانیا اگه سه تا باشن یکی شون با خودش ور میره  دوتای دیگه هم با هم.

ایرانیا اگه چهارتا باشن تصمیم می گیرن که حکم بازی کنن اما مشکل این جاست که معمولا یکی شون حکم بلدنیس.پس بی خیال بازی میشن و دوتا دوتا با هم ورمیرن

ایرانیا اگه پنج تا باشن چهارتاشون علف می کشن و حکم بازی می کنن.اون یکی هم حوصله اش سر میره می شینه فیلم سوپر نیگاه می کنه بقیه هم بازی رو ول می کنن می شینن تماشا

ایرانیا اگه شیش تا باشن تصمیم می گیرن که برن سینمایی که اخراجی ها نشون می ده،دختربازی کنن. اما چون یکی شون عاشق سینمای تارکوفسکیه، بی خیال سینما می شن ومی شینن فیلم سوپر نیگاه می کنن

ایرانیا اگه هفت تا باشن، توهم عرفانی می زنه سرشون اونوقت حشیش بار می کنن و می شینن درباره تاریخچه ی  شاهد بازی  و لواط در صوفی گری یه بحث فلسفی راه می ندازن

ایرانیا اگه هشت تا باشن هفت تاشون بحث قبلی  رو با چوب و چماق ادامه می دن هشتمی هم چون از حشیش بدش میاد،می شینه فیلم سوپرتماشا می کنه

ایرانیا اگه نه تا باشن میرن خیابون،دختربازی اما توی خیابون با یه گروه ده نفری دعواشون میشه کتک مفصلی می خورن برمی گردن خونه خالی به تماشای فیلم...

ایرانیا اگه ده تا باشن علف بار می کنن ومی شینن به غصه خوردن که چرا یازده تا نیستن یه تیم فوتبال تشکیل بدن

ایرانیا اگه یازده تا باشن تصمیم می گیرن که یه تیم فوتبال تشکیل بدن اما چون شیش تاشون قرمزند وپنج تاشون آبی،  بی خیال تیم میشن ومی شینن تماشای فیلم...

ایرانیا اگه دوزاده تا باشن(تصوراین که دوازده تا ایرانی یه جا جمع بشن تصور محالیه اگه بشه هم یحتمل به یه انقلاب سکسی منجر میشه)

                      -بخشی از یادداشت های یک ایرانی فرویدزده-

*

- بهت حسودیم می شه

- چطور؟

- که چرا نمی تونم مث تو حسودباشم

*

پاش زخم شده بود.کودک شدم وگفتم:پات خراب شده؟ رو به مامانش کرد وگفت:مامان  دایی می گه پات خراب شده هه هه هه ...(قندتودلم آب شد)

*

این خیلی جالبه که بازجوها توی هتل باآدم قرار می زارن

*

- بیام برم

- بیای یا بری؟

*

- موتور برق دارین؟

- برقی شو داریم

*

شب جمعه اس شماروبه ابوالفضل کمک کنین

(صبح های پنج شنبه معمولا این جمله رو زیاد می شنوم)

*

ترک کرده بود.پیک نیک رو روشن کرد و با لحنی نوستالوژیک گفت:روزی یه بار روشنش می کنم و عاشقانه به صداش گوش می کنم.بهش گفتم:تابیست سال دیگه هم که نکشی،باز هم معتادی.

*

قبض وبسط تئوریک قلب من.بی تفاوتی عملی قلب تو(اینوبهش می گن ادبیات)

*

- چشامو رو هم میزارمو  تورو به یادم میارمو

- خیلی بی تربیتی

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم