شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

 

می لیسمش

چنان که سگ تشنه

                        آب را

*

آتش سیگار  و

خواب هیمه ی خاکستر

قندیل می زند

شب در دهان آهکی ی ماه

*

ترنم شبنم برشبانه ی شاخ گوزن

بنگر که عنکبوت         کجا  تار می تند!

*

نه عشق مانده نه تردید

تنهاست در حوالی ی کوهستان بی پلنگ

مهتاب و چشم محض

*

سیگار تلخ و

خط نامتقارن

در تناسب لب وبوسه

*

صوفیان برکرانه ی رودسیاه پوش

دست درکمرباد

به تماشای دشنه ی جلاد

*

آهسته برکتاب من

حلزون می رود  

                        عمیق

من رها نمی شوم اما...

*

خدایی شکسته در گردن های دختران آلاسکا

دریاچه دراندوه خویش غوطه وراست و

آبی عمیق برخواب آسمان سرازیر می شود

*

 درفساد برف گل سرخ آفتابی شد.

*

کلمات از برف می آیند

دامنه ی گوشت

می چرخاند ارواح سرگردان را

سینه ی گنجشک

تبعید غوزه های نمک

*

 

خيل نفس هاي بي طنين  بر فصول پادشاهي انسان بر زمين و  داعيه ي  افتخار فتح دختركان بر گهواره  شيطان خوابيده در نگاهت را بيدار كن تا كه تمام جهان بلرزد از ترشحات خرمگس معركه لعنت نمي فرستد پيامبري را كه برفراز كوه به غارنشينان آموزش پژواك صدا و مرتبه ي بلند روح تو تضمين صددرصد در آموزش گاه عرفاي قرن بادام وكاندوم  ما از همين كنار شما تا كسي را جور كرديم براي رسيدن به خانه هاي مجردي كه ناگهان پاسبان محله به يك سكه ي پنج ريالي دعوت  كرد تو را  در انفعال چرت كنار پيك نيك بعدازظهر   آب هاي دوزخي فوران كردند روي پستان هاي ميدان دانشجو  و زخم هاي جناب سرهنگ كه  سرباز مي كرد در گلوگاه مسلسل هاي فواحش پادگان  سيگار كشيدن هاي دزدكي در توالت هاي سرپايي و جيم زدن هاي سرجوخه از پي هرويين در ميدان رسالت ضريح هاي بي شمع و دست مال كاغذي را متناسب با تو اي مهره ي شطرنج من ساز مخالف بزن كنار آتش موعود جنگل و شمع هاي سوخته را آب كن به ياد زمين هاي بي گندمت ودردهاي نوزادان سربريده را به فراموشي بسپارپهلوي تخت خواب چركين سلطان بن سلطان بن آسيابان كه الت تناسلي اژدها را بيدار كرده بود دربرابر رژه ي سربازان سربي با خواب زابرا واسلحه هاي بي گلن گدن در برابر مقام شامخ شيخ الشوخ عرب كه آلودگي صوتي دريا را مي خواست شلاقي بزند وبه كويرقوم لوت تبعيد كند مارا كه شايد فيضي از برهنه شدن هاي مدونا شامل احوالمان شود از توي سوراخ حمام  روح القدس  از پدرش ارث مي برد كتاب الفيه و شلفيه اي پوسيده يادگار دلتنگي هاي نوشته شده روي ديوار توالت  و دراين زمانه نمي بيند رفيق يكرنگي دوست ديشب كمونيست من كه همراه با پور فرخزاد ابنه اي از آلمان چند عدد بمب شيميايي براي وام آتش سيگار  ناصرالدين شاه  از ديوار قادسيه ي صدام عفلقي پايين پريد تا زيادي ي  زنان پنج ساله خرم شهر نصيب قافله ي خودي ها را تماشا كند  ميعاد گاه عاشقان دست و آلت تناسلي و بگريد به حال صاحب مجلس كه از بوي گوز دهان خودش خنده اش گرفته بود  او كه براي حرمت هاي خودش احترام چداني قائل نبود همراه صبح روي صفحه كاغذ طلوع كرد شق شدن هاي تاريخي ي سلطان در حرم سراي دويست  وپنجاه تخت خوابي

همراه با خدمات پس از فروش از سرسره پايين آمد تا آماده كند جهت مصارف خواجگان از شير مرغ بگير تا پيرزن چهارده ساله ی خرم شهر فرقي نداشت حادثه اي كه خشك وتر به پاي هم مي سوخت جاي داغ سربازان روي  ران هاي نخل ها  ودل هيچ احدالناسي حتا تا حالا آتش نمي گيرد به حال اين تن هاي شيميايي كه فقط يك بار تا براي هميشه مردي را لمس نكردند وشايد كه خدايان خفته باشند الله اكبر از درخت هاي خربزه كه گاهي انار هم توليد مي كنند پس فراموش كن همه چيز را و بگو  هفته ي دولت مبارك بادا ایشالله

 

 

نویسنده : حسین ستوده : ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم