شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

 

- شهروند درجه یک شهروند درجه دو...

- بازم خوبه که به حداقل شهروندی راضی شدی

- فراموش کردی که این جا سرزمین رضایت به بد وبدترهاست؟

*

- داشتم موتور می روندم سرم خارید کلاه کاسکتم روخاروندم.

- منم داشتم ماشین میروندم رسیدم به شاخه ی یه درخت . هم چین سرمو گرفتم پایین که همه بهم خندیدن

*

دودره بازی.دودوزه بازی.کم کوشی زبانی.

*

سکس وفلسفه رودیدم.نه سکس توش بود نه فلسفه.

*

پدرم می گفت قدیما توی دهات اطراف ما یکی بود اسمش علی بود اما ازبس بدعنق بود صداش می زدن :علی عمر.

*

دراتاق آهسته حرکت می کنم مبادا که خلوتم به هم بخورد

*

تشنه بودم وپرسه زنان در پی جرعه ای آب.بیدارشدم وجرعه ای آب نوشیدم چرا که حسابی تشنه ام بود{تشنه بودم}.

*

کدام یک بیشتراست ؟

احتمال اشتباه ازجانب هزاران نادان دربرابر احتمال اشتباه ازیک نفردانای کل؟

- اما آیا دانای کل وجود دارد؟

*

بی گناه آیا حق دارد اززندان فرارکند یا به قوانین اجتماع تن بدهد؟

*

می خورند ومی خوابند تادوباره بتوانند بخورند وبخوابند.

*

مدرنیته واسطه ای بود که باقاشق میان دست ودهان وباکفش میان پا و زمین فاصله انداخت.

*

- صدای تلویزیون رو کم کن

- کم، کم کنم یا زیاد کمش کنم

*

اعتصاب زانوان بسته.جل الخالق!

*

ترجیح می دهم که میان نابغه ها متوسط باشم تا نابغه ای میان متوسط ها

*

وقتی مرد با بچه ها جمع شدیم بریم سر قبرش بگیم ما که زنده ایم ..ن لق هر چی مرده

سرقبرش که رسیدیم دیدیم روقبرش نوشته ما که مردیم ...ن لق هر چی زنده س !

*

معنی شدن  معنی دادن  معنی بودن  معنی کردن  معنی یافتن   معنی داشتن   معنی خواستن     معنی ساختن ...    آیا همه یک معنی میدهند؟!!!

*

 

 

هم آغوشي در فضايي دود آلود با پاكت نامه اي كه خالي به مقصد نامعلوم خانه ي ما فرستاده بودند نامه بري را كه باعث شعف زايدالوصف نديده ي هشتاد ساله ام نخواهد شد شب ها كه خالي از زعفران وانگور سر بر بستر تنهايي شما مي گذارم دست بر خطوط تنت فالي  قهوه اي از تباهي افسانه هاي نوستالوژيك ما زحمت كم مي كنم  از پوچي ي هر دو جهاني كه قرار است در آن سخت زندگي كنم شايد كه بالاخره موشك هاي خداپيماي دعاي شما در مدار راس السرطان ايدز افغاني بگيرند و باعث كسادي بازار فواحش ميدان اعدام باعث اعلام طرح پنج يا شايد پنج هزار ساله ي اقتصادي دولت در نظم نوين آن جهاني مرض قند موروثي من همراه با عقابي براي شكار مارمولك هاي دست شويي  با حقوق مكيف وكيفي و مكفي كفايت راحت الحلقومكي كه نامش اسهال وارونه بوددر دهان شما جاي گرفت ونمازي كه قراموش كردم بخوانم بر جنازه ي سوزاكيان ترياكي كه اثر انگشت هاي شمارا در كون گشادي شان جا نهاده بودند واينك با اجازه از محضر مبارك دادگاه مي خواهم كمي گوزهايم را به عنوان شاهدي از غيب تقديم شهود محترم نمايم واعلام كنم اي دوست عدالت تو هميشه مايه ي پنير مرا شل مي كند   وآتشي كه از مزار من بر مي خيزد به گوسفندهاي مسلول اجازه ي شاشيدن نخواهد داد  چرا كه من هيچ گونه مرضي را قبول نمي كنم به استتثناي سلسله البول ابوالهول و ولايي كه ذوبم نمود در شخصيت شخيص پيشواي كبير قوم گل وبلبل و قوز بالاقوز ننه خاتون بيگم از دارقوزستان شمالي طلوع كرد تا در مراسم عشاي جسماني نان فطيري بپزد براي ميتراعشق دوران نو جواني من كه اعطا نمود مرا كسب  معنويات بسيار همراه با مصرف روزانه يك عدد پاكت سيگار وشبانه نماز شبي بر آسفالت خيابان هاي بي عابر كه جز سگ وسپور وسرباز معرف الحضور دوران آموزشي در پادگان هاي قزوين ودانش كده ساخته ي دست هاي حماسه آفرين افغانيون نان ونمك قسم مي خورد كه پشت دستش را داغ كند وچاقو بردارد و خودش را به خاطر تنها يك نگاه اتفاقي جر بدهد وعلامت ضمه اي بر بي كسي عدل مظفرالدين شاهي در صد سالگي مشروطيت آويزان نمايد خايه هاي رضاشاه مزين به بوسه اي طيب آينده كه توبه اي در پابوس حضرت نمود وكجايي كه برادرت را كردند قيصر بي دربار  ودرباره عكسي بگويم كه از شماره تلفن شما گرفتم تا شب هايم را با ياد صحبت هایي كه عاشقانه برايت خواهم نوشت پست كنم اما چه كنم كه اين يبوست موروثي عذابم مي دهد   باري ي ي

خودكشي اگر بكنم آن قدر بخند كه جر بخورد جداره ي عبوس جهان و چيزي موافق طعم لبهاي شور تو در خاطره ام بنشيند 

 

 

نویسنده : حسین ستوده : ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم