شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

عشق در میانه ی دیکتاتوری و دموکراسی

عشق،توانایی نیست؛تجلّیِ ناتوانیِ ماست در خود. پرتابِ حسّ خودخواهی یا دیگرخواهیِ ماست در روح دیگری. برخی، از فرطِ خودخواهی عاشق می شوند،برخی دیگر ،مغروق حسّ استخوان‌سوزِ دیگرخواهی .

خودخواهان، دیکتاتورند ،از فرط ناتوانیِ خود عاشق می شوند.شاید عاشقان واقعی اینها باشند.عشق شان واقعی امِا خطرناک است.ما عادت کرده ایم که اینان را عاشق ننامیم.اما تاوقتی، حسّی به سمت مقابل هست، عشق نیز هست.اما در قلمرو عشق، دیکتاتوری است.اینان ممکن است به بهانه ای کور حاضر شوند که دست بر گلوی معشوق ببرند یا اسید بر چهره اش بپاشند  تا نگاه کسی دیگر به زیبایی آن‌ها نیفتد.هر چند که پس از انجام این کار شاید که به بدترین موجه ممکن دست به قتل خود بزنند ،یک کشتار دسته جمعی راه بیندازند یا آن که به همین شیوه عاشق دیگری شوند.اینان تروریست‌های عشقی‌اند.

اما آنان که از فرط دیگر خواهی عاشق می شوند هم ، به شیوه‌ی خود خطرناکند امِا نه برای دیگری که برای خودشان.به عبارت بهتر،خودخواهان در پی حذفِ طرف خود به نفع خودهستند و دیگر خواهان، در پی حذف خویشتن ، به نفع طرف مقابل...

تنهااز من دستی باقی مانده بود
ازانگشتانم ماشه ای ساختم
که فشارم بدهی بیشتر به خودم..

(بخشی از شعر ستاره سوزان)

دیگر خواهان نوعی دیکتاتوری وارونه را اعمال می کنند.آنان خیانت معشوق را ،به ضعف خود در جذب او به سمت خود می دانند.خودخواهان،امِاچون معشوق را برای خود می خواهند، حتا اندیشه ی معشوق به کسی دیگر را برنمی تابند...شاید بشود گفت که در عشق ، درک وجود ندارد.طرفین، بیشتر از تفاهم، به تساهل نیاز دارند...

این بماند تا حوصله ی دیگر...

نویسنده : حسین ستوده : ٦:۱٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم