شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

 

 

يكي از بزرگ ترين مشكلات دنيا كه احتمالاً غير قابل حله وقتي پيش مياد كه دو تا آدم عينكي بخان هم ديگه رو ببوسن

*

صداي پاي اسب به فارسي:پي تي كو پي تي كو              يا           پوتي كو پو تي كو

يا كو تي كَ  كو تي كَ

(ترجمه به انگليسي: كليپ كلاپ)

*

- عجب بدبختي يه كه من دارم مذهبيا بهم ميگن من لامذهبم  لامذهبا هم بهم تهمت مذهبي بودن

مي زنن.

- آره    منم سيگاريا بهم ميگن تو سيگاري نيستي  پيش غيرسيگاريا هم محكوم به سيگاري بودنم.

*

كوتاهي اين جملات نه به خاطر حوصله ي خواندن شماست كه حوصله ي نوشتنم بسيار كم است.

*

" حتا فكرشم نكن"  تا به حال به اين جمله توجه داشتي؟

معروفه كه يه نفر كه مي خواست به حقيقت برسه رفت پيش يه مرشد. مرشد بهش گفت براي رسيدن به حقيقت بايد چهل روز بري پشت يه آبشار و رياضت بكشي اما توجه داشته باش كه توي اين چهل روز اصلا نبايد كلمه ي ( حالا خود كلمه خاطرم نيست اما شما فرض كنيدسندرقيت يا قسطنطنيه يا عبهرقود) رو توي ذهنت بياري اون بي چاره هم رفت پشت يه آبشار نشست وآماده ي رسيدن به حقيقت شد............................!

*

اين مطلب را نخوانيد،يعني اين مطلب را بخوانيد منتها با تاكيد بيشتر.

*

كسي كه حضور خويش را نمي پذيرد چگونه قادر به حضور ديگري خواهد بود.

*

- تو اگه يه فرشته جلوت ظاهر بشه  و بگه كه سه تا آرزو كن كه برآورده كنم چي كارمي كني؟

- توي اولين آرزو ، آرزو مي كنم  كه همه ي آرزوهام  بر آورده بشه   و ديگه هيچ آرزويي نداشته باشم. بعدش هم ديگه هيج كاري ندارم كه انجام بدم اون وقت آرزو مي كنم كه بميرم اما فرشته مي گه شرمنده ام به خدا تو  توي اولي همه ي آرزو هات رو تموم كردي.

- آره فرشته هم فرشته هاي قديم كه يه كم رياضي ومنطق سرشون مي شد

- نه    بهترش اينه كه فرشته ها برن سراغ موجوداتي كه بلد باشن آرزو كنن

*

- برو بجه تو هنوز جاي سفت نشاشيده اي

- تو هم هنوز سرپا نريده اي

*

-چو ن كلمه ي تريشماسكوله در جهان وجود ندارد خود تريشماسكوله در جهان وجود نداردو بالعكس

- حالا كه كلمه شو نوشتي احتمال داره كه خودشم پيدا بشه به قول شاعر :

نوشتم باران       باران باريد

*

فكر مي كردم  فقط آدما خودخواهن. ديروز كه روي پشت بون مشغول در تاملات فلسفي وسير آفاق وانفس بودم يه باره چشمام افتاد به يه خروس كه در معيت سه مرغ مشغول دانه چيني وصحبت درباره ي مسائل زناشويي بود چن دقيقه اي كه گذشت سروكله ي يه خروس ديگه پيدا شد. خروس اولي تا چشمش به اون افتاد بادي به غبغب انداخت وظاهرا يه چيزي به سه تا مرغ ديگه گفت كه همشون رفتند يه چن متري دورتراز خروس دومي ايستادند تصور كنين كه اگه اين جا ايران بود ،در جا  دوتا خروس به هم مي پريدند و سر سه تا مرغ بي خاصيت حسابي همديگه رو خونين و مالين مي كردن  اما اين جا هنده   هند سرزمين تساهل و گاندي وبودا وگاو و از اين حرفا.خروس دومي هم به نظرم توي دلش گفت به تخمم ومشغول خوردن و ريدن شد.

باز يه چن دقيقه كه گذشت سر وكله ي يه خروس ديگه پيدا شد. خوب ميبينين كه قضيه داره جالب مي شه.سه تا مرغ با سه تا خروس .تصور كنين كه اگه افلاطون اون جا بودچه افاضاتي درباره ي نظم وعدالت واين جور مزخرفات تحويل جامعه ي بشري مي داد شانس آوردين كه جاي افلاطون من اونجا بودم.به هر حال خروس اولي انگار يادش رفت كه اين جاسرزمين بودا وگاو و از اين حرفاست پس به خاطر مسايل ناموسي آماده ي مبارزه شد كه يه دفعه چشم همه شون به من افتاد، به خاطر اين كه من يه اِهِمي  عين اهم هاي توي دست شويي مسجد از خودم صادر كردم.بعدش ظاهرا گفتگويي بينشون در گرفت :بچه ها خوب نيست جلوي غريبه ها دعوا كنيم اين ايرانيه خيلي بي جنبه است فردا ورمي داره توي وبلاگش هزار تا حرف ناجور بار مرغ وخروس هاي هندي مي كنه آبرومونو مي بره ... .

خوب نتيجه هم كه كاملا مشخصه ،خروس اولي سه تا مرغشو برداشت وبرد ورفت  و دو تا خروس هم بي خيال دنيا ومافيها مشغول چرا شدند.

احتمالا باور نمي كنين واي بدويني كه اين داستان واقعي يه

پس از تحرير:بعد ازچند روز امروز دوباره ديدمشون وبهشون گفتم برين خوش باشين من شما رو تا اطلاع ثانوي توي وبلاگم جاودانه كردم.

*

بهشت را به زمستان ببر

تاجهنم كمي بهشت شود

بگريز از قلمرو بي مرز آسمان

و زمين را به خدايان هبه كن

مرا نگاه كن

كه فراتر از آسمان وزمين ايستاده ام

ودر دست هايم كودكان خدا در چراي مورچگان خواب رفته اند

حال كمي جلوتر بيا وگوش كن:

ودر آغاز ترانه بود وترانه نزد خدا بود و ترانه خدا بود:

گل پري جون !!!!!!  بعله..............

اينجايي جون!!!! بعله

*

هنوز بعضي وقتا مغزم چنان از كار مي افته كه نمي دونم نقطه ي خ رو بالا مي زارن يا پايين . مي ترسم يه بار موقع نوشتن جلوي يكي آبرو ريزي كنم.

*

سِر سيد احمدخان .  نه به سرت نه به سيدت نه به احمدت نه به خانت

شاعر عليه العنه فرموده:

نه به اون سيد و اون سر شدنت    نه به اون احمد و اون خان بودنت

*

تو را چنان مي خواهم كه رامبو كارد سنگري اش را و ترميناتور عينك دودي اش را

*

احمدي نژادها هولوكاست مي شن آريانژادها آنتي عرب  . پس اي جناب احمدي نژاد زود نام فاميلتو عوض كن

*

كوليان مست

در خلسه ي معاشقه با ماه

بر علف زار هاي خيس از خون

- سورچهارشنبه ي بي اعدام _

*

سگ به درياي هفت گانه بشوي            چون بيايد هنوز خر باشد

*

اين خيلي جالبه كه طوطي مي تونه صداي آدم رو تقليد كنه   از اون جالب تر آدمايي هستن كه مي تونن صداي تقليد طوطي رو تقليد كنن.

*

- پلوراليسم يعني نه اين كه  تو مسلمون باشي و اديان ديگه رو هم به رسميت بشناسي يعني اين كه در آن واحدهم مسلمون باشي هم يهودي وهم مسيحي  و هم...... لامذهب

- و البته پلوراليسم تاريخي ما تنها پلوراليسم موذن ها هنگام نماز صبح بوده است.

*

رازبقا.زندگي الاغ ها. من كه نديدم   شما چه طور؟

*

تو تنها آزادي كه اسير باشي. آزادي شرقي.

*

واقعيت لورنس انگليسي در عربستان.

تخيل رامبوي آمريكايي در افغانستان.

تفاوت دو جهان

*

- دوستي دارم كه دوست دوستم است.روزي خسته از مباحثه با اوپيش نهاد كردم كه فيلم ژان دارك را ببيند تا بهتر بتواند منظور مرا درك كند.چند روز بعد،دوستم را ديدم كه گفت فلاني (يعني دوست دوستم ) را ديدم كه مي گفت كه فلاني(من)به من پيش نهاد ديدن فيلمي را داد كه وقتي آن را ديدم ،تمام فيلم اثبات حرف هاي من بود!!!!!!!!!!!!!!!!

- اين كه چيزي نيست من يه دوست داشتم كه وقت مباحثه با من مي فرمود آقاي ستوده تمام حرف ها ودلايل شما صد در صد درسته اما من باهاتون مخالفم.

نویسنده : حسین ستوده : ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم