شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

چگونه از دو نخ، به روزی یک پاکت برسیم؟

چشمم اما آب نمی خورد از این سال از این بهار بی مصرف از تصرف کریمه از هواپیمای گمشده از ادامه ی حصر از جهادملّی از هرچه که شما انسان ها اسمش را زندگی گذاشته اید و انگار بامعیارهایش احساس خوشبختی می کنید ودر تلاشی بی وقفه اید که بهشت یقین خود را به درون مرزهای جهنم پر تردید ما هم صادر کنید...

من، انسان نیستم دیرسالی ست که خارج از تقویم زندگی می کنم.عید وعزا برایم توفیری نمی کند چرا که در هردو غمگینم.روزگاری کتاب هایم را فوج فوج امانت می دادم ومی بخشیدم به تژاد انسانی،تا که شاید از عصر جادو،از غریزه ی نخستینش،ازخشونت ذاتی اش ،از یقین ویرانگرش،از رسوم وعقاید به روز ناشده اش،از روابط اجتماعی عمودی اش،از دوستی کم خردانه اش واز دشمنی بی خردانه اش رهایی یابد...

اما جدال  سخت نابرابر بود و واقعه سخت نامنتظر...

نویسنده : حسین ستوده : ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم