شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

خودارضایی فکری با نقب به گذشته های درگذشته

در فوران غرب زدگی وعرب زدگی وشرق زدگی و بی همه چیززدگی،یک زنگ زدگی دیگر هم هست که از همه شان اما خطرناک تر است وآن چیزی نیست جز: خودزدگی.

خودزدگی همان خودارضایی اندیشه گی ست ونمودش همین پرسش می شود که آن چه خود داریم را چرا از بیگانه گدایی کنیم؟این تفکر را روشن فکران ره گم کرده ی دهه ی چهل بیش تر پروبالش دادند ونتیجه اش رسید تا حوضچه ی اکنونی که ما در آن زیست می کنیم.حوضچه که نه: مرداب.چرا؟

شعار حکومت در دهه ی شصت را یادشان هست بعضی ها: خودکفایی اقتصادی  از راه کشاورزی محور استقلال.نتیجه این شد که کشاورزی در کشوری نیمه بیابانی چون ایران شد سرلوحه ی خودکفایی اقتصادی.بعد هرچه آب شرب وغیر شرب بود رفت پای گندم ها ومحصولات استراتژیکی چون چغندر!.بعد هی آب که کم آمد دست به دامان سدها  شدند وبعدش دریاچه ها وبعدش هم که آب هی کم وکمتر شد رفتند سراغ چاه های عمیق وآخر همین شد که می بینیم: خشک سالی و خشک شدن دریاچه هایی چون ارومیه،پریشان یا بختگان...

حالا ردّ همین همین تفکر را در دیگر حوزه ها به ویژه در حوزه ی اندیشه ورزی و فرهنگ نیز دنبال کنید.وقتی که بر سردرسینماها جز پلاکارد فیلم ایرانی نمی بینید، وقتی که آشپزهای تلویزیون جز روش طبخ غذای ایرانی چیزی دگرآموزش نمی دهند،وقتی که تفکر رانتی نفتی،در تمامی ارکان زندگی ما راه می یابد،وقتی که ایران بی بهره از رفت وآمد توریست هامی شود، نتیجه همین می شود که می بینیم: سترون شدن تفکر در قحط سال خردورزی با دستاویز خودکفایی فکری...

کلام آخر از مهاتماگاندی: من نمی خواهم به دور خانه ام دیواری بکشم و پنجره هایم را بپوشانم. من دوست دارم تمامی فرهنگ های جهان با آزادی کامل به خانه ام بوزند. اما نمی گذارم زیر پایم را سست کنند. من نمی خواهم در خانه های دیگران مثل یک برده و گدا زندگی کنم.

نویسنده : حسین ستوده : ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم