شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

تریلوژیِ چارتکبیر بر هرچه نیست...

مرده شویان شوی مرده

 می رفت تا برای خودش آدمی شود

حوّا که لال زمزمه ای در غبار بود

هابیل ، محو ترجمه ای گنگ از خداش

قابیل هم که خودکشی اش بی نتیجه بود

...

...

...

دیگر نمانده بود کسی غیر یک کلاغ

 

فرضا که یقینی هم باشد...

فرض را بگذار بر دخترک چریک شهری
فرض را بگذار بر پسرک قاصد گروه
فرض را بگذار بر تروری ناموفق
فرض را بگذار بر نبرد الجزیره
فرض را بگذار بر چه گوارا این آب
فرض را بگذار بر زنده باد آزادی

آنگاه بنشین باخودت یکی تایی کن وبعدش
تمام فرض ها را بردار
چیزی که می ماند ،
فقط یک خود-دیگرارضایی ِمعصومانه است
در زیرمیزی که بالایش
پسر ودختری به سمت های غیر از خود چشم دوخته اند

 

در ستایش پیرهن های سپید

ماشه ها را که می چکاندند،
آسمان هم چنان آبی بود
خون پرنده اما آنقدر مقدس بود
که مافرض را بر قرمزی گذاشتیم...

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم