شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

سیخ را در پستوی خانه نهان باید کرد...

استعداد اهالی ی این مملکتِ گل وبلبل در ممالک خارجه،درخلق موقعّیت هایی است که اگر دوتا کافکا وسه تا بوکوفسکی و چارتا تام ویتس هم جمع بشن،محالِ ممکنه که بتونن این جور چیزایی رو توی زندگی یا آثارشون تصویر کنند(ر.ک: اون تصویری که بوکوفسکی ،یک دست یه یطرعرق سگی ویک دست سیگار بیضی فعله کش در حال سخنرانی درباره ی ادبیات مدرن آمریکاست.یااونجایی که تام وییتس بااون صدای نخراشیده اش یه سیگار توی دستش ویه ال اس دی توی مغزش داره هارت اتک رو اجرا می کنه)

 الغرض شما تصور کنین که دوتاساسی مانکن ویه بهرام بیضایی، ویرشون بگیره که یه جایی،خیلی دور از وطن،یه درجه مونده به خط استوا،توی یه جنگل وسیع، بخواهند که بساط سیخ وسنگ راه بندازن، اما سیخ همراشون نداشته باشن بعد پاشن برن توی یه رستوران واون جا از رانت خارجی بودن شون استفاده کنند و بعدش یهویی تمام کارکنان و مشتریان از همه جا بی خبر ِ رستوران اعمّ از پیشخدمت وپسخدمت ورئیس ونظافت چی وهمه وهمه بسیج بشن که واسه اینها یه دونه سیخ  پیدا کنند! بعدش یکی از پیشخدمتها از بالای سقف شیروانی رستوران داد بزنه: اوره کا اوره کا...!

و فاتحانه یه سیخ نشون شون بده وبعدش یکی از ساسی مانکن ها بگه: ذیس سیخ عیز باریک هه!
بعدش اجبارن با همون سیخ باریک برن بشینن پای یکی از این درختهای مقدسی که مردم محلّی بهشون دخیل می بندن ونارگیل و منگو وگل مریم به پاشون می ریزن،بساط آتیشی وراه بندازن وبیضاییه مراقب باشه وساسی مانکن ها بشین پای شیره کشی.بعدش چند تا از مردم محلّی سر برسن وفکر کنن که این ها دارن یه مراسم آیینی مذهبی انجام می دن و با زبون بی زبونی به اینا حالی کنند که ما چقدر هپی هستیم از این که شما دارین به به اعتقادات مذهبی ما احترام می زارین!!!


القصّه کلاغه ساعت یازده ونیم شب به خونه اش رسید وبه محض ورود،رفت توی آشپزخانه وگاز رو روشن کرد و یه سیخ ورداشت وپشت دستشو داغ کرد که بار دیگه پا نشه بادوتا جوجه زاغ بره سفر جهان گردی...!

عاخه از نظر ایشون،ایرانی ها بدترین توریست های جهانند یا به عبارت بهتر اصلن توریست نیستند!

نویسنده : حسین ستوده : ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم