شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

گفتم، نمی خواهم نمی خواهم که بمیرند...

بعد، سه شاخه گل ورمی دارم یه ضبط می بندم به پشتم جای اسلحه که ازش a different drum پیتر گابریل بلند پخش بشه.هی طنین آخرین وسوسه ی مسیح ، پخش بشه توی هوا عین یه دعوت الهی ...

توی فضایی که پر از گرد وغبار عبور تانک هاس، برسم به یه سرباز امریکاییه یکی از گل ها رو بدم بهش، چش بندازم توی چشماشو و با یه لبخند روی لبهام، بش بگم :

گو بک هوم پلیز!

بعد، اون اسلحه شو بندازه زمین و برگرده به سمت تانکش....

بعد پرچم ایرانو ببرم بالا برم به سمت سرباز خودی ها، راهو برام واکنند عین یه تونل انسانی از وسط شون رد شم از یکی از گلها هی گلبرگاشو بچینم بزارم توی دستاشون..

بعد ، تا یه جایی بدرقه ام کنند وبعدش تنها راه بیفتم به سمت کوچه ی اختر با یه گل سرخ توی دستام...

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم