شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

مذهب،خانواده،ماری جوآنا و قانون در weeds(اخلاقیات ِ در راه ِ جامعه ی آمریکایی)

داستان سریال ویدز همانند دیگر سریال های جدید امریکایی که نظام زندگی آمریکایی را به تصویر می کشند،از وسط خط عبور می کند.ماری جوانایی که در آهنگ های این سریال تکرار می شود.مرزی باریک میان قانون وبی قانونی،تغییر وثبات، عشق وخیانت،سرگرانی وسرسپردگی،همانند خود ماری جوآنا:تازه ، طبیعی ودست ساز ِ خود ِ انسان ودر عین حال،قانونی اما غیر قانونی! در جایی که منطقه ی آزاد مصرف دارد یا مجوز تحقیقاتی برای مصارف دارویی گرفته..به نظر می رسد که روز ِ قانونی دانستن کشت ومصرف ماری جوانا در آمریکا،روز آغاز این اخلاقیات نوین است.

دو بخش آخرین سریال ویدز،اخلاقیات آینده ی جهان آمریکایی را به تصویر می کشند.اخلاقیات پسانوینی که حتمن به جهان های دیگر نیز صادر می شوند وشاید مورد پذیرش قرار بگیرند،مورد دخل وتصرف قرار بگیرند یا یازده سپتامبری دیگر بیافرینند.

مهم ترین عامل ایجاد این اخلاقیات،شاید همان پدیده ی چندفرهنگی باشد.در بخش آخر این سریال،استیوی فرزند نوجوان نانسی باتوین وپسرِ استبان ِ مقتول-پدری لاتین تبار،سیاستمداری قاچاقچی- خطابه ای رسمی ِکنیسه ی یهودیان را که قرار است درباره ی جشن بلوغش بخواند ،رها می کند وخطابه ی آفریده ی ذهن خودش را برای جمع می خواند وبعد هم از کنیسه بیرون می زند.بخشی از این خطابه این گونه است:

من چیزی انتخاب نکرده ام. وصادقانه می گویم که نمی خوام چیزی رو انتخاب کنم.من نمی دونم که چه مذهبی دارم.ممکنه مشخص بشه که اصلن خدایی وجود نداره.می خوام بگم که این جشن چیز مزخرفیه این فقط یه نمایش بزرگه واسه ی خانواده ودوستان که احساس خوبی درباره اش داشته باشن اما حقیقتش من حس خوبی ندارم ونمی دونم که کی ام...

اندی باتوین ،عموی یهودی تبار این خانواده، ،نام دختر خود را لنی گذاشته است که در طی دیالوگ ها مشخص می شود که اشاره به نام لنی ریفنشتال دارد-سازنده ی فیلم های تبلیغاتی آلمان نازی به ویژه پیروزی اراده-اندی می گوید: من به نگهداشتن کینه اعتقای ندارم.چرا که لنی یکی از پیشگامان صنعت فیلم سازی بود.!

آخرین صحنه ی این سریال ، دقیقن شمایی از آینده ی آمریکا را به تصویر می کشند.نانسی باتوین ّ ماری جوانافروش،که حالا تجارتش قانونی شده،(او مارلون براندوی مادرخوانده است که رویایش قانونی کردن تجارتش بود)پس از پایان جشن بلوغ پسرش،به بیرون خانه می اید و در زیر بارش برف، روی پله های جلوی خانه می نشیند.داگ ویلسون ِ وکیل  که حالا مذهبی ساخته ی خودش را تبلیغ می کند (مذهب مدرن)وبه مقام گورو(پیر فرزانه!) رسیده،پشت سر او می آید وسیگار حاوی ماری جوانا را به او می دهد.نانسی اما فروشنده است نه مصرف کننده .پس دست اورا ابتدا پس می زند.پس ازداگ ویلسون،فرزندش سایلس(که به نوعی ادامه ی خود نانسی است ونماینده ی قدرت مدرن آمریکااست که البته در حلال زادگی اش کمی شک می رود!)) به آنها ملحق می شود وپس فرزند کوچک ترش شین(پلیس نابغه ای که البته بافاحشه ها می پرد و دایم الخمر شده وشکست عشقی خورده والبته بسیار قانون دان نیز هست ودرعین حال این توانایی را دارد که در مغازه ی شیرینی فروشی عصبانی شود وبا اسلحه اش به کیک جشن شلیک کند!)) به آنها می پیوندد و در آخر هم  اندی باتوین، که نماینده ی اخلاقیات نوین یهودی است از راه می رسد وسیگار را به اوتعارف می کند.نانسی سیگار را از دست او می گیرد، پکی می زند  وهم چنان که در مرکز تصویر  نشسته(نماینده ی سرزمین مادری ای که خودش آن را می سازد وباز بر زمین می زندش) در شادی آنان شریک می شود.چیزی اما هنوز بااخلاقیات سنتی جهان آمریکایی تشابه دارد خانواده هنوز اصل است!

پ.ن: شهری که نانسی در آن زندگی می کرد و خودش آن را آتش زد،نامش اگرستیک بود(که چیزی از معنای رویانندگی در این اسم وجود دارد)زمانی که در بخش آخر،نانسی به شهر بر می گردد،نام آن به رگرستیک تغییر یافته است(رگرت به معنی پشیمانی!)

پ.ن.پ.ن: بخشی از نوشته های من درباره ی نشانه شناسی ِ شیوه ی زندگی آمریکایی،در سریال های جدید آمریکایی

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم