شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

آب دریاها سخت تلخ است آقا!

پسرک رفته بود کلماتش را کنار ساحل به آدمهای تنها بفروشد.کنار صخره ای که امواج، بر تنش باطوم های جاودانه می کوبیدند، زوجی تنها نشسته بودند.پسرک جلو رفت و به آهستگی گفت: آقا خانوم،کلمه نمی خرید؟ کلمات خوب دارم ناب و بامعناهای خوش آب ورنگ برای شاعری.با قوس های عالی مخصوص خطاطی، با شکوه و توخالی مخصوص سیاستمدارها، با منگوله ی آویزان دوستت دارم برای مخاطب خاص ها...
مرد ، به زن نگریست.زن به دریا نگاه کرد و هیچ نگفت.پسرک، چشمش خیس شد.کلماتش را به دریاریخت وروی پای زن دراز کشید و به دستان زن که روی چشم هایش کشیده می شد می اندیشید که آیا آدم های تنها،خود دایره المعارفی سرشار از تمام کلمات تمام زبان های جهان اند؟مرد، هنوز زن را تماشا می کرد.

نویسنده : حسین ستوده : ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم