شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که عاشقانش،قاتلانش باشند

...که روزهایی از راه می رسند که تمام باورهات به انسان و ارزش زیستن، به یک اشاره ی کسانی که ادعای دوست داشتنت می کنند ،رنگ می بازه...

که می رن راستی راستی تو رو لو می دن که تو لاییکی سکیولاری چپی هستی کمونیستی رئالیستی! بدون اون که حتا چیزی از این واژه ها بفهمند...

که فکر نمی کنند اگه منو پایین بکشن خودشون هم پس از مدتی پایین کشیده می شن

دنیایی پر از آدم هایی این گونه :

که این قدر عاشق ات باشه که نفست بگیره در هوایی که اون نفس می کشه

که این قدر عاشق ات باشه که به عشقش احترام بگذاری وبری بمیری

که این قدر عاشق ات باشه که تعظیمت پیش رنج های انسانی رو تعظیم  پیش پای  خودش تعبیر کنه

که این قدر عاشقت باشه که بوسیدنش بزرگ ترین چندش زندگی ات باشه

که این قدر عاشق ات باشه که هیچ کس این بلاهایی رو که داره سرت میاره باور نکنه وبگه از عاشق این کارها بر نمیاد.بهش نگاه کنه وبگه این زن با این چهره ی مادرانه اش محال ممکنه از دهنش این فحش هایی که می گی در بیاد.

که این قدر عاشق ات باشه که تبدیلت کنه به کسی که فاصله اش تا خودکشی کمتر از عقل خودش باشه

باری هراس دارم:

هراس من باری همه از مردن در سرمینی ست که گورکنانش،به صورت عملی وتئوری  مرگ وگورکنی را از کلاغان آموخته اند

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست که مردمانش هراس مردن در آن سرزمین را داشته باشند

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست که مردگانش آواز برآرند: هرگز از مرگ نهراسیده ام

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست که سنگ مزار شاعرش را هر روز بشکنند

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست که ده تا 12-13 ساله به یه هم سن خودشون تجاوز کنند بعد بکشنش بعد جنازه شو بندازن توی چاه

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست که دشمنانت پس از مرگ ات سر قبرت جمع شوند وآرزوی مرگ کنند

نویسنده : حسین ستوده : ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم