شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

شد صداهام دوقدم مونده به فریاد، شهید...

گمِ گم عین آدم های بدونِ  وطنم 

که تو کوچه های خالی زیر آواز می زنم

عین هیزم شکنی پیر، که تبر گم کرده

که تو یک جنگل سوخته پی خود می گرده

یا پرنده ای که از قفس افتاده توی باغ وحش

یا مث کودکی گریون وسط هزارتا  نعش

یا که یک ماهی قرمز وسط  تُنگی، تنگ

که نگاه گربه ای افتاده روش، گوش به زنگ

قصه هام تلخ تر از شیرین وفرهاد شدن

شعله ی شمع شدن، رقاصه ی باد شدن

تا که خواستم بگم از دل که چقدرداد  شهید،

شد صداهام دوقدم مونده به فریاد ، شهید

آخر قصه ی ما ، روی دل پاره پاره ام،

تنها یک جمله ی ساده است: "یه دوستت ندارم"

باهمین جمله ی تو،عشق به خونه اش نرسید

کلاغ قصه دلی شد که به لونه اش نرسید

تو خودم گم مث مردای بدون وطنم

که توکوچه های خلوت زیر آواز می زنم:

جمله تو گفتی وباز عشق به خونه اش نرسید

کلاغ قصه که من بودم، به لونه اش نرسید

نویسنده : حسین ستوده : ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم