شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

ننه زنده اس... از بس که جان دارد...

   ننه  رو ما داریم پیرش می کنیم . ننه عین ننه های دیگه س  از اونایی که به قول آیدین آغداشلو هر روز از کنارمون رد میشن با یه زنبیل  که توش پرازمیوه وسبزی وخرت وپرت های ارزون قیمته ومتعجم چرا دل مون نمیاد همون جا پیش پاشون سجده کنیم.ننه هایی که قلب شون جداگونه واسه تک تک بچه هاشون می زنه و واسه همین پرکاری بیش از حد قلب شونه که همیشه تپش قلب دارن یا وقتی که می خوان یکی مون رو صدا کنن  چند تا اسم میگن تا به اسم ما برسن.ننه هایی  که همیشه از درد پا می نالن از بس که توی صف های نون و مرغ و روغن وایسادن و واریس گرفتن .ننه ای که دیشب ساعت هشت بهش زنگ زدم  وخواب بود از بس که کسی نداشت که تا ساعت یک ودو صبح براش چای بیاره وبشینه باهاش نوستالوژی تارکوفسکی ببینه بدون این که حتا از یه صحنه اش سر در بیاره.ننه ای که یواشکی دور از چشم ما  وقتی خونه نبودیم می نشست یه حلقه ی طلایی معین رو که تازه گل کرده بود رو هی گوش می کرد و ما متعجب بودیم که چطور بلد شده نوار کاست رو هی برگردونه و دوباره و چندباره آهنگ رو گوش کنه...ننه ای که وقتی حمیرا با یه جام شراب  توی دست و دست دیگه به پیشونی، زیر یه درخت  چه هه می زد: نری دنبال مستی خودت درّ شرابی واست می چی بریزم خودت باده نابی آخ خودت باده نابی  ، شرم وحسرت توی چشاش موج می زد...

 ننه خیلی ننه اس .ننه خیلی تنهاس .ننه یه  کودک سی وهفت ساله ی نفهم داره که  دل این الاغ  واسه اش خیلی تنگ میشه وبعضی شبها می شینه از درد دوری اش توی تخت خوابش خرغلت میزنه و اشکای بی صدا میریزه اما حاضر نمیشه حتّا دوماه دوماه هم بهش سربزنه...ننه سنی نداره اما خیلی پیرشده چون که این ماییم که داریم پیرش می کنیم...

نویسنده : حسین ستوده : ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم