شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

دوستالوژی !

  پانزچند ساله بودیم و دهه ی لعنتی شصت و فصل امتحانات خرداد و درس خواندن های شبانه در بولوارهای خلوت شهر و البته چیزی که نبود درس بود وهر چه بود رفاقت بود وآهنگ های شب جمعه ی فتانه و جهانی که خلاصه می شد در چند رفیق جنوب شهری.شبی از فرط رفاقت تصمیم گرفتیم که بر روی دست های هم نشانه ای بگذاریم با آتش سیگار تا که در سال های آینده  در یاد یکدگر باشیم وسهم من یک سیگار بیضی فعله کش بود که بالای مچ دستم خاموش شد.

حالا سال ها گذشته است ومن  فقط گاهی مهمان شهر مادری خودم ودوستان آن شب هاهمه به گوشه ای پرتاب شده اند.یکی معتاد ، یکی گوشه ی زندان، یکی در زندان روزمره گی  و روزمرگی ،یکی را مرگ فراخوانده و یکی چون من آواره ی غربت.یکی را اگر ببینمش شاید نشناسمش ویکی دیگر که حتی سلام هم به هم نمی کنیم...

حالا سال ها گذشته است و دوستان همه رفته اند و درد وتاول آتش سیگار رفته است ...

اما جای آن روی دست چپم مانده است هنوز...

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم