شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

 

اگه يه اسب داشتم اسمشو میزاشتم: اسب

*

جمعه من تعطيل بودم.اما اسب می خواست تعطيل باشد.هی شيهه می کشيدکه آهای الاغ!!! من اسب نيستم سگم.

يامن واقعا آدم نبودم،(خيلی خربودم.کم خربودم.زيادی آدم بودم.کم آدم بودم)

يا اسب، زيادی شاعر بود.

*

چريک های چروکيده دررويای يقه های سپيد جيغ می کشند و

 شرطه ها شرت هايشان را به سمت آزادی شوت می کنند

زيباست خانه روشنی‌ی  جلاد

*

کرکس تورا نمی شنود

                    درقفس بمان

تو در اسارت آزادی

چه قدر آزادی

*

تکه ای از جاودانگی ات را

لای روزنامه بپيچ و

                 به من بده

*

صلح با جنگ،جنگ کرد.جنگ تقاضای صلح کرد.صلح نپذيرفت و جنگيد وجنگيد آن قدرجنگيد تا شکست خورد.اون وقت بود که اونا اسماشونوباهم عوض کردن.

*

شاسکولفسکی

*

يه بار وسط يه خيابون شلوغ حس کردم يه چيزی توی آستين اورکتم گير کرده يواشکی کشيدمش بيرون ديدم شرتمه.

*

يکی شب که می خواست بخوابه يه ليوان خالی بالای سرش ميزاشت گفتن آخه واسه چی؟ گفت شايد تشنه ام نشد.

*

مرگ فريادکشيد:زنده باد زندگی

زندگی زمزمه کرد:مرده بادزندگی

مرگ زمزمه کرد:مرده بادمرگ

زندگی فريادکشيد:زنده باد مرگ

هرچه بود منطقاْ يا غير منطقاْ زندگی با مرگ دشمن بود.

*

حاصل عمرم سه سخن بيش نيست  سوختم وسوختم وسوختم

دوسربازديدم دستبندبه دست يکديگر

*

نویسنده : حسین ستوده : ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۳
Comments نظرات () لینک دائم