شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

باز هم در ستایش مادر

سر صبحی بی خیال داشتم نان اسفناجی های محلی را که ننه فرستاده بود داغ می کردم که جای صبحانه بخورم. بی هوا از دهانم پرید که چقدر مادر خوبه و ...اشکم سرازیر شد...

نویسنده : حسین ستوده : ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم