شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

نگارشات خالی کله ای که کدو نام می گرفت کنیزک جان !

 (1)

گزارش لالایی یک عاشق بر گهواره ی معشوق

در عصر جمهوری پاچه ها و

انقراض سلسله ی موی دوست

و گذار ازگردنه های گردن ها و خنجرها

و شقشقه ی شقه شقه های شق بدن

و مردهای مان که تمامی تاریخ را

با رخت خواب ور می روند

عقده های باستانی تخت اهوراپیکان

را هویدا می کند

درباغ ارم ابن (ه) علم کرده

و پندنامه های شخصی خصی

که اجازت نمی دهند

که تمام جهان فانی وباقی را

به شکل زن

وتمام زنان را

به شکل یک مثلث کوچک تخیلات کنیم

باری بخواب که تمام جهان انگار

به زیر دامن تو ختم می شود

 

تخلیه ی سر پایی خیل زنان چتر باز تحت عنوان حمایت از شوهران تریاکی از کامیون های بندر عباس در کوچه پس کوچه های پشت شاه چراغ ... پرانتز باز شود(جعفر که از فرنگ برگشته   عاشق عکس دختر لر می شود) پرانتز بسته.لطفا فعلا چیزی را داخل آن پرانتز گوشتی نگذاریدوسیدداریوش ازمرحله ی دوم فاز سوم بهره برداری از پل صراط کلنگ برداری می کند

و انزال اشک اول از چشم هم

که از خون پادشاهان اشکانی سیاه تر نبود

به عصر بچه بازی حافظ

پرتاب شد

ژانر ور رفتن چوپانان

با گوسفندهای لنگ

در هوای قصاب خانه ی بوی جوی مولیان

که هی می آید

روی کنیزکی که در ستایش تاریخی کدو

سوارش خر مراد شد و

برق چشم های مراد برقی

در آینه ی بغل پیکان اهدایی ابن شاه شاهان

بی چاره باد حضرت دجال خرما خور خرسوار کنیزک

تقصیر ما نبود که تشت تورا

بی پرده از آسمان خراش های یازده سپتامبر

بر سنگ فرش تلویزیون پهن می کنند

ساری سپید من

پریود که می شوی

القاعده گی ات را طالبان هستیم

تاتی که می کنی چه تماشایی است اووه

تمرین بابا کرم در گوش راست ات !

وشیطان چه ساده می گوید

در گوش چپ ات

اشهدان لا الهه ی ناز

باری

در زیر برقع ات چه چشم های تو زیباست

مادربزرگ من

امشب معامله ای بزرگ پیش روی خواهی داشت

با پاپ که از خر مرادگذشت و

به مسلمانی مجدلیه غبطه های مرسوله اش را بازپس فرستاد

چرا که در تمامی تاریخ گه هر بار بشری

چهار کامله زن نیز کم عددی نیست

 

(2)

 

مرا از مفاعیلن لالایی ها گریز نبود

جایی که کلیات شمس را مفتعلن شن گرفته بود

یک دست جام باده و یک دست زلف تو

پیش کش های زنده به گور شمس

چه دل های خونین تر از عصر مغول

بر زلف های تو خوابیده بود

آلت مردانگی مان

در ستایش آن تخیل زیبا...

و ترکان خاتون سوگلی شهر نو شیراز  ازحافظ نشانی مراسم اسکار را گرفت وبه یک گل فروش دختر زیبا دادکه در بازار بخارا کتاب شلیته اش چه ورق ها نخورده بود.و از آن زمان که فتح علی شاه کلنگ افتتاح مجموعه های سرسره بازی را بر فرق مبارک خودش کوبید تا از حرم سرای عدس پلو چن ماهه داری ،خیل جوانان غیور وطن پرست میرزای پیر پسند در استبداد شوروی سابق به حزب توده ی مردم اعلام خیانت بنمایند یا ننمایند،

فرقی نمی  کند

حالا که یک دست شاه نامه و یک چشم فیلم سوپر،

از چشم ساختار وتاویل تخم

 فال قحبه می گیریم

در زهدان زهدپرور زلیخای ذلیل

از تمرین پورنو گرافی

در اتاق آینه کاری عزیزان مصر

وفیض روح القدس

که رسولان پاچه و پستان را

از مصیبت عظمای گناهان کبیره ی یوسف

نجات دهنده درگور نخوابیده بود

و از متعالی ترین لحظات لذت جنسی مان

دوربین مخفی سیاره های مخابراتی استان دوزخ

  وخواب شهرزادهای باکره ی هالیوود

یا همان شیوه ی زندگی  امریکایی

 که معرف حضور مسبوق الذکر شخص شخیص جناب عالی مقام محترم می رساند که از باشگاه پرورش روح در مسابقه ی خواب اول شدند ملت ایران در زمانه ی علی حاتمی از چرت بعد از ظهر قوم آریا به چه زبانی تشکربنمایم که از خجالت این ناف های تو در تو در آیم...

مراسم پرده روبی شما

از سرعت خودش

 در پخش مستقیم خودش راست کاست

در اتاق کاه گلی پادشاه امیر ارسلان

که نه کرسی فلک چه عرض کنم

دیوار چین هم کوتاه تر از این حرف هاست

که در گشادی این قوم نشئه ی تریاک جایی بیابد...

وزیبایی خیره کننده گل ابریشم با  پشم گوسفند روی  پنکه ی دیواری به رقص امده بود و در عقده های فرو خورده مان تولید مقادیر معتنابهی شرطی شدن که ای وووی آخ جووون جیگر

تا کی به تمنای وصال تو

با بالش های پرقو ور بروند

سلاطین حرام سرای دشنه

و تشنه گان حشری این حرام سرای لزبین کده

بامصرف مقدار معتنابهی خیار چنبره زده در لای پای شان

و یک عدد گوشت و پیچ گوشتی از خر مهره ی مار خودکفایی ما را

 اعلام می دارد

 طبق گزارشات نگارشات تراوشات مغز علیل من

 که هی ور می رود

 تا در کوزه کمی

 مدرک لیسانس خر چرانی این تبار پاک را سفیداب بزند

 تا که مقبول طبع خواستگار صاحب نظر شود

 وحیرانی صوفیان بنگی

 در زمانه ی عسرت

 به محتسبان یک پیک عرق کشمش فرد اعلا

مافات زحمات شبانه روزی شما و

 دربست به تمام مناطق سیل زده

و باسن های ماه واره ای منشی جناب دکتر عوارض پرست مالیاتی

که از مریض های زنش تنها

در حضور شوهران شان چشم چرانی ضربدری می کند در تمام نقاط بدن

و معاشقه ی سرپایی

در آسان سرسره ی هتل هفتاد و دو ملت عاشق

به شوق زیارت قدوم مبارک

به خاک پای همایونی

دست بوس خانه زاد نوکر سگ شاهنشاه کورش تباربن زنجبیل دوز

در میدان دانش جویان محترم علم کرده

سرویس غذاخوری با قاشق طلا خوری چاک پستان و

النگوی بدلی حضرت ملکه ی مادر

که تا بوده و خواهد بود

سپاس گزار جده ی محترمه

در اداره ی نفس های به هم پیچیده ی زیر میز

ولب گرفتن های دست شویی ته مسجدبازار

در حضورتیره های همیشه در صحنه ی تئاتر خلقی

که خلق مرا گاه تنگ و گشادش به اختیار شماست

و خاطرات دوست داشتنی کودکی تخت خواب جناب وزیر

و پارگی سندرقیت فلسفی مان

با تریاک فرد اعلای ساواک

در شب نشینی های تجریش

و زور خانه ی بواسیر صادر کرده

به نقاط استراتژیک شما فکر می کند

که چگونه مسافران محترم ساکن ایستگاه فضاشناسی بالاده

به سوگ واری آن لب های بوسیدنی بپردازند

و از خمس وزکات صمیمانه شان تشکر مفصلی بنمایند

واز صمیم ته قلب آرزومندیم

که در معاشقه بعدی شان با شما تک پران عزیز

بوسه ی آخر کارتان

حتما به امضای آب دار خانه ی مبارکه ی این پمپ بنزین دور افتاده برسد.

حتما حتما حتما...

 

(آبان هشتادو پنج)

 

پس از تحریر: تا چه اندازه دگر بار ویرایش خواهد شد این شعر، من نمی دانم

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم