شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

پدیدارشناسی خمیازه!

این قدر سرکوبت کنن که حتا خمیازه ات هم فروخورده باشه و مجبور بشی با دهن بسته خمیازه بکشی.

*

- من تا دانشجویی سر کلاس خمیازه بکشه متوجه میشم که خسته شده پس سعی می کنم که موضوع رو عوض کنم یاجالب تر حرف بزنم

- حالا اگه عمدا خمیازه کشید چی؟

- خوب همین هم نشون میده که کلاس من واسه اش جذابیت نداره

*

نشانه شناسی خمیازه(هر چه بیشتر سعی می کنم خمیازه بکشم باز هم متوجه نمیشه که خسته ام وباز هم ادامه میده)

*

خمیازه بدون خواب مثل نوشابه بدون ساندویچ است.

*

خمیازه مرز خواب وبیداری یا مرز میان خستگی وآرامش است. به آن احترام بگذاریم.

 

نویسنده : اسکلت : ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سوء ظن زنانه ی مردی به خویشتن

کشف تار موی زنانه در بستری که ماه هاست زنی درآن پای ننهاده  است، اندیشه ات را به کجاها که نمی برد. به خودت شک می کنی.سوء ظنی برخاسته از ژرف نای بخش زنانه ی پنهان در مردانگی ات که شاید خودت به خودت خیانت می کنی وخودت از خود خودت خبر نداری.

 

نویسنده : اسکلت : ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دربدر به دنبال خدا

چه آزاری ست سیالیت وجدان برای بی خدایان

*

- من به شک ایمان دارم

      -پس وقتشه که به ایمانت شک کنی

*

مردم از بس که زندگی کردم

*

 

 

 

نویسنده : اسکلت : ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خر احمق نفهم روبه مزاج ! لطفا بامن ازدواج کن!

  ازدواج، رجوع به یک بنگاه کاریابی زودبازده اقتصادی کوچک است زمانی که شما به یک آشپزنیاز پیدا می کنید و در همان لحظه شخصی از راه می رسد که  نیازمند یک راننده ی شخصی ست.اما سوءتفاهم بزرگ ، از نحوه ی تقسیم سهم هم خوابگی های شبانه آغاز می شود؛ زمانی که هر یک ازطرفین،براین عقیده اند که سهام مشارکت شان در این قضیه بیشتر است.

از سری یادداشت های یک اقتصاددان مجرد متوفی.

پس از تحریر: وصیت فرد مذکور به دارنده ی این وبلاگ ،سیستم اقتصادی کم بده همیشه بده است.که ما نیز برآنیم که به این توصیه عمل کنیم.پس اگر یک ساعت دیگر به روز شدیم خیلی ناراحت نشوید.

 

نویسنده : اسکلت : ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

((این یک نامه ی عاشقانه نیست) ، یا ((مرثیه ای عاشقانه درستایش خنده)) یا...

بازخوانی یک نوشته ی قدیمی.خواهش مند است با صدای بلند خوانده شود.ضمنن هرگونه هم دردی با نویسنده بزرگ ترین اشتباه خواهدبود.

 ((این یک نامه ی عاشقانه نیست) ،   یا

((مرثیه ای عاشقانه درستایش خنده))      یا

 ((نقدی پست مدرنیستی برداستان love story))

این یک نامه ی عاشقانه نیست.تصویر آن چپق یادت هست که زیرآن نوشته بود((این یک چپق نیست))،...قسم حضرت عباس را باورکنیم یا خودخروس را....

سلام...هی نامه های گم شده ی عاشقانه ...کلماتی که روزی میگریستید وزمانی لب خند می زدیدوحالا می خندید قاه قاه قاه...

سلام ای((سلامی به پاکی ی باران،به زلال آبشاران،به وسعت دشت های دوردست،سلام ای  قلب تیر خورده ی وسط نامه که باخودکارقرمز زیرت نوشته اند:

اگردیدی تو را کردم فراموش   بدان شمع وجودم گشته خاموش))

سلام ای:

تو می گی نامه نوشتی نرسیده      ازتویک خط یانشون هیشکی ندیده

منم امشب واسه تونامه نوشتم       اما  اشکام  همه  رو نامه   چکیده

سلام ای آخرین سطرنامه:

اگرلب خند زدی برخط زشتم  بدان این نامه را تندتند نوشتم

[دربرخی نسخ، مصرع دوم بدین گونه آمده است:به قرآن مجید تندتندنوشتم]

نه...! نمی توانم جدی باشم.سمت دیگر کجاست؟؟؟

سمت دیگر،سینما،love story،دخترفقیر وپسر پول دار وبلعکس وجماعت روبرو هم غرق عوالم ملکوتی،فنا فی الله ،درگیرحل مسئله ای ژرف اند: 

       عشق بهتر است یا ثروت.

-   به کجای این شب تیره بیاویزم قبای خنده ی خودرا-

نمی نویسم سلام تا بدرودی هم نباشد،سلام...نرفته بودی اماداری می آیی.((رفتن)) دارد می آیدکه ((آمدن))بیایدبنشیندسرجایش.((داری می آیی))،دارد از راه می آیدکه شعرشودنامه های عاشقانه شود((داری می رسی ازراه))،که دارد می رسدازراه ،دل ودستم می لرزدوگونه هایم به یاد شرم دخترکان راهبه می افتد.رنگ انار باآمدنت که آمده، می آیدبه چهره ام.

وآن وقت ها که می رود.آن وقت ها که :

((گاهی جهان چنان ناگزیر است که کفشی تنگ.)) [داریوش مهبودی]

آن وقت ها که پرسه می زندپرسه درکوچه های حوصله هایی که گم شده.وآن وقت هاکه فرصتی نیست تاکفش راازپای درآوری وتن به خنکای شوخ چشمه ای بسپاری...چشمه...چشمه...یادگارخاطره دوردست کوه...و آن وقت های دیگر...آن وقت های دیگر...

تردیدنوشتن دارم.تردیدگفتن به زبان نیامده ها،دوستت دارم ها.

دوردست ها همیشه مقدسند ودست نیافتنی به هم که می رسیم، نه ازتاک، نشان می ماند ونه ازتاک نشان.هم ازاین روست که این نوشته، سال های بعد،سال های سال اسباب خنده خواهد بود.هم برای من هم برای تو،هم برای دیگران...خنده برابتذال.خنده ای راپیش بینی کرده ام آن را ذخیره کن برای سال های دوردست بعداز این...شایدباهم خندیدیم ...شایدتنها.

ازاین شایدها گذرکن وبه یک باید بیندیش...گاه گاهی بخند...صدای توازفاصله های سیمانی به من خواهدرسید.

- سلام ...نمی توانم جدی باشم ...نمی توان جدی نباشم...روح مولانا وایرج میرزا،حافظ وعبید،محتشم وهدایت درمن به رقص امده است.باچه آهنگی؟دینگ دینگ دینگ دینگ ....(به سبک love story اش بخوان)این عشق طبقاتی راباش که از کجاها سر در می آورد.تایتانیک بهانه است.ازهرکجاکه می آیدنتیجه ای یک سان باخودبه همراه می آورد:

عشق بهتراست ازثروت.

قراربوده که یک یای این نوشته love story باشدبه همان شیوه ی چپقی عنوان نامه تصحیح می گردد.این گونه:

((این یک نامه ی عاشقانه نیست))،نیست. یا

این یک ((یانقدی پست مدرنیستی برداستانlove story)) نیست. یا

به عبارت بهتر،مقصودمن ازکعبه وبت خانه تویی تو.غرض عشق است واوصاف کمالش.

سلام...شمارابرای خودطلب نکرده ام که رمز مرگ همین جاست.دیگری رابه خاطرخود دوست داشتن.پله ای درمیانه ی ایثار وابتذال.امااگرتاکنون پاپیش ننهاده ام اسباب شرمندگی برای من است.[خیلی خودم راتحویل می گیرم نه؟؟؟]

نمی نویسم که نوشته باشم عاشقت هستم...نمی نویسم که گفته باشم ((دوستت دارم))که دوست داشتن ازعشق برتراست که نیست.می نویسم که مرابخندی ...کلماتم بزرگ شده انددیگرگریه نمی کنند.

شایدتصوری که من ازشما دارم حاصل سوءتفاهمی بیشترنباشد.هم چنان که هستی مانیز.نیز نمی دانم که شماچه تصویری ازمن درذهن خودمتصورشده ایدهرچه هست شایدهمان هم حاصل یک سوءتفاهم بیشترنباشد.این جمله رابه تصویرت اضافه کن:من[یعنی من نه شما]، نه مجسمه دردم نه دلقک درباروسیرک.تندیس شکستم من شکست گریه وخنده.درعقل وعشق باخته.شکست های گریه خنده دار...حالا شایدحکایت تو ومن است این سوءتفاهم دو جانبه وخنده دار...وضوبگیربرای دورکعت خنده...به چرک می نشیندخنده ...به نوارزخم بندای اش ارببندی...تاخنده مجروح ات به چرک اندرننشیند،رهایش کن...چون ما رهایش کن!!![شاملو]

- به که بخندیم؟... به چه بخندیم؟...

- به اکتاویو پاز می خندیم

 - به پاز؟چرا به او؟آخه کی باخوندن شعرپازخنده اش می گیره؟

ـ ای بابا...ماهمیشه به مستربین ایرانی وخارجی ومیری وعبدی وغیره و ذلک می خندیدیم .اماحالا می خواهیم ساختارشکنی کرده و درعوض به حافظ ومولانا،نیما وشاملو لورکا واکتاویوپازبخندیم.

- بنال تابخندیم!

- ماهیان،آذرخشی درشب تاریک دریا

وپرندگان آذرخشی درشب تاریک جنگل اند.

ο

استخوان های ما نیز

آذرخشی درتاریکی تن ماهستند

آه  جهان به تمامی شبی ست

وزندگی آذرخشی درآن

[ترجمه ی دکترعلی اکبرفرهنگی]

- نمی دونم چراخنده ام نمی گیره؟

- مگرنمی شنوی؟آذرخش می شودخنده در روح چشمه ها.یادگارخاطره ی دوردست کوه؟؟؟

 

بودن یانبودن مسئله این است.نخستین وهمیشگی ترین وآخرین جمله که هرهنرمنددرهرلحظه ی زیستن با آن درگیراست....نه ازبهشت ونه ازدوزخ نمانده خاطره ای .بهشت کجاست جهنم کجاست؟

قیامت آمد ورفت.آن قدرروزمرگی ما روزمرگی بودکه اسرافیل نفس گیرشد.می خواست جان به مرگ ببخشددید اوهم مرده است صورش رادرحراج بزرگ لندن یافته اند.

تردید،بهشت است ودرعین حال دوزخ.برزخ هم بهشت است وهم دوزخ وبلعکس.حس شیرین وتلخ بلاتکلیفی...مسئله این نیست وسوسه این است زیستن دربرزخ تردید.

یقین،حماسه است وتردید،حماقتی بزرگتر وابتذال،بزرگ ترین.چه کنم بانو که انتخاب کننده ی بزرگ ترینم؟؟؟شماچه؟؟؟

- واه!!! روم سیاه...هرکی توی یه نامه ی عاشقانه نیست طرفشو ستایش می کنه ما هم بلعکس رفتارمی کنیم. 

- بانوببخش نمی توانم جدی باشم...نمی توانم جدی نباشم

درانتهای این شعر[وایضا این نامه]

برف خواهی دید

 می توانی موهایت را برتوده ای انباشته از آن بگسترانی

 می توانی

چشم های عسلی ات را

بردانه های سرگردان آ ن

 بگشایی وبگریی

می توانی کلمات این شعر را 

درگوشه ای جمع کنی

 وآدم برفی اندوهگینی بسازی

می توانی

اشک های برفی اش را جمع کنی

 وآدم برفی دیگری بسازی

درانتهای این شعر

چیزی نیست

جز سپیدی مطلق کاغذ:

سکوتی برای اندوه

اندوهی برای سکوت

اما...

اما...درآغاز این شعربرف می بارد....

[کسراعنقایی]

- نتیجه می گیریم که :          عشق بهتراست ازثروت

- ای بابا...این،((این یه نامه ی نامه ی عاشقانه نیسته))؟نقدفیلمه ؟نمایش نامه س؟

نقدادبیه؟آخرش هم می گی این بود انشای من.همون اولش می نوشتی دوستت دارم وخیال من وخودت و دیگرون رو راحت می کردی

 - بانو سلام ...در دوستت دارمم هم تردید کن!

[هنرمنداخیلی نامردوعوضی ان. خودشون توبرزخ زندگی می کنن می خوان دیگرون روهم  به این برزخ بکشونن.]

-  هر که سرکارباشدیقین[تردید] داشته باش که تو سرکارنیستی بانوی خواب  های طلایی!

- به پایان نمی رسد این نامه چون نامه های دیگر... هم چنان که آغازش.

سلام...بازهم بلعکس [بلعکس راببین درنوشته ی ما چه پرسه ای می زند]رفتارکرده، هم چنان که ننوشتم سلام،تابدرودی هم نباشد،می نویسم بدرود تاسلامی درپی آن باشد...سلام...

می بینی؟؟؟!!!! دارد برف می بارد...عنقایی هواشناس خوبی ست.

با این کلمات، برف بازی کن.گلوله های برف راکنارهم بگذارویک آدم برفی مضحک بساز.جای قلبش یک انار سرخ بگذاربعد درآن تیری فروکن...بعدبگذارش درچشم انداز رهگذران[مثلا یک روزنامه یا یک وب لاگ]تاهمه به آن بخندند...گیرم هم بغض نداشته باشی لااقل خنده ات رابه حراج بگذار...عین صوراسرافیل...

اگرلب خند زدی برخط زشتم   بدان این نامه راتند تندنوشتم

جواب فوری فوری فوری

پیوست: دلی به رنگ انار

رونوشت:روزنامه ی عصر.وبلاگ شفتلهوس.

نویسنده : اسکلت : ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خیابان نوشته های یک دهاتی ساکن تهران

- حکایت یک شهرستانی در تهران

- نه عزیزم حکایت ده میلیون شهرستانی در تهران.

*

تهرانی که شهرستان را تحقیر می کند فی الواقع خودش را تحقیر می کند.این بازتاب همان تحقیر بالادهی به پایین دهی ست که در شهری مدرن تجلی می یابد.تهرانی گناه بی فخر بودن اش را با اعلام تهرانی بودن اش تطهیر می کند.

تهرانی : این فلش رو کجا خریدین؟

شهرستانی: همون شهر خودمون فسا

تهرانی: من اصلا نمی دونم که فسا کجا هست(لحن:پیروزمندانه)

شهرستانی(بدون لحن.با چهره ای شبیه باستر کیتون): آره خب. ما توی یه مملکتی زندگی می کنیم که نادونی توش افتخار محسوب میشه!!!

*

-الفقر فخری

- الماشین پیکان جوانان پلاک 55 فخری     الپرادوی این مرده که نمی شناسمش فخری        ال0912  فخری       ال 021 فخری     التجریش فخری (حالا اگه هنوز نتونستم از خزانه برم تجریش روببینم عیبی نداره مهم اینه که تهرانی هستم)     ال استقلال و الپرس پلیس شدیدا فخری             البرج میلاد فخری     السگ ژرمن شپرد پسردایی دختر همسایه مون فخری         المیدون ولی عصر که کلا فخری       ضمنا سوگل (ربابه) دخترفخری خانوم زن همسایه مون هم که از اساس فخری

*

جوان راننده ی مسافرکش تهرانی: شهرک غرب همین جاست؟

من: آره

وی : باورتون میشه من اولین بارمه اینجا اومدم؟

من: جدی؟ مگه خونه تون کجاست؟

ایشان: پونک

من:

(به پیر به پیغمبر به جرجیس قسم این گفت وگو واقعی بود)

*

جماعت کف به لب.آخه این دختره غیر چکمه ی متبرج اش چه خوشگلی ای داره که شونزده تا ماشین سوبله کنار خیابون واسه اش بوق می زنن.

*

قبل الله حاج آقا حالا نمی شد ماشینتو کنار بزرگراه پارک نمی کردی ومی رفتی یه جای دیگه نماز می خوندی؟

(یه بار یه جوکی(مرتاض) رو دیدم که اون همه جنگل های باصفای هند رو ول کرده بود واومده بود درست کنار جاده به مراقبه نشسته بود)

*

در شهر اسبق ما خیابانی کج است به نام خیابان کجو (نام رسمی آن خیابان شریف واقفی می باشد) کنج کاوم که اگر روزی این خیابان راست شود آیانام آن هم چنان کجو خواهد بود؟

*

شهرستانی:  مههه؟

تهرانی:ترجمه پلیز

شهرستانی: این که می بینی مه هستش ها؟

( ترجمه ی بههه: این میوه که می بینی میوه ی به هستش هاااا. کم کوشی زبانی)

*

چی توی کله ات داره می گذره که سوار بر موتور سیکلت با سرعت صدتا داری از وسط بزرگ راه بر عکس رانندگی می کنی؟

*

حس عجیب پرداخت کرایه ی بیشتر به راننده ی تاکسی

( روز چهاردهم فروردین که میشه اون کافکای ایرانی میاد سراغت و آماده ات می کنه که کرایه تاکسی رو بیشتر بدی.پس کرایه رو راننده ها بیشتر نمی کنن.خود مسافرها این کار رو انجام میدن)

*

مرد جوان ریشو چنان از سگ و زن صاحبش در پیاده رو رم می کند که یوسف از گناه

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شست وشوی مرده شوی من برسنگ خاطرات زن و شویی در شور وشوق زناشویی

برای سنگ قبرم:        مزار مرحوم حسین ستوده ی فعلی.

گریه،آه حسرت،اشک ودیگر اشکال احساسات انسانی (به استثنای خنده) ونیز توقف بیش از دو دقیقه( به استثنای وقت نامحدود برای جوک گفتن ورقصیدن وشعر خواندن) در این مکان اکیدا ممنوع می باشد.در صورت مشاهده یک عدد بیلاخ صادر خواهد شد حالا هر کی نمی خواد باشه.ضمنا آوردن اطفال الزامی می باشد.مجلس هم هر چه بیشتر زنانه باشد .موجب شادی روح من حی اسبق و مرحوم فعلی خواهد شد.آی ویش تو سی یو وری سون.

*

آخه چرا واسه این سنگ قبرا یه آیفون نمی زارین تا ملت هی به این قبرها سنگ نزنن؟

(ولی تصور کن خیلی باحال میشه که قبرآدم آیفون تصویری داشته باشه)

*

اگر مرگ را بکشی خدارا نیز کشته ای.

*

نه به اون انا لله وانا الیه راجعونت نه به اون آرام گاه ابدی ات.

*

زیارت عاشوراست این مراسم های اداره ای یا زیارت آشورا !

*

- خوب بفرمایین ببینم شما نماز هم  می خونین؟

- شما چی حاج آقا شمام می خونین؟

-یعنی چی آقا چرا توهین می کنین؟

- یعنی فکر می کنین به من توهین نشد؟

*

- خوب بفرمایین ببینم شما روز قدس ناهار چی خوردین؟

-حاج آقا یادتون نیس ؟ صبحش که با هم کوه بودیم ظهر هم خونه ی خودتون دعوت بودیم.قورمه سبزی.نشون به اون نشون که شما گفتین لیمو عمونی اش خیلی خوش مزه شده..

*

- پس لطفا ایمیل تون رو بدین تا براتون اسکن کنم بفرستم

- چی؟

-ایمیل تون

-هاااان شرمنده ببخشین مااز این امکانات پیشرفته این جا نداریم

(توضیح آن که تمامی گفت و گوهای مندرج در این وبلاگ واقعی می باشد. ولی این یکی از همه اش واقعی تر بود. حیفه که آدم این مکالمه ها رو ضبط نکنه)

*

- فیش پرداختی تون رو بدین تا برق رو وصل کنم

- والله من از طریق اینترنت پرداخت می کنم. اینم شماره ی رسیدش

-عزیز من این چیزها فقط توی فیلم هاست.

-؟؟؟!!!

(ما فیلم بودیم وخودمون نمی دونستیم)

*

- آقا جون شما متاهلی واین فیلم واسه متاهل ها بد آموزی داره!

-          جل الخالق... مگه میشه؟

-          حالا از ما گفتن بود نری این فیلم استراحت گورخر رو ببینی که توش مردا زناشون رو با هم عوض می کنن ها

-          -آهاااا  از اون لحاظ      

*

-بریم کوه؟

-حس اش نیس.

-آدم میره کوه که حس اش بیاد.

*

وزارت زبان.

*

تو دشمن را می شناسانی پس تو تنها با دشمن شناخته می شوی.

*

در عشق تنها دیکتاتوری وجود دارد .آیا می توان عشق را با دموکراسی آشتی داد؟

*

- آخه قرآن که دیگه مهر کتاب خونه نمی خواد ملت هرچی بدزدندش وببرن خونه بخوننش که بهتره.

-حالا مگه با خوندن قرآن دزدی هم می شه به خدارسید؟

*

- این پیرمرد خارجی منو رسوند

- این که هندیه خارجی که نیس

- خوب واسه ما خارجی یه

(توضیح آن که این گفت و گو در هند اتفاق افتاد.و نتیجه ی جامعه شناسانه  ی آن این است که همه جای جهان وطن ایرانیان است و بومیان آن کشورها برای ایرانیان انیرانی تلقی می شوند)

*

-میرم ها؟

-خب ادب اجازه بهم نمی ده که بگم به تخمم.

*

خوبی چه فاصله ی عظیمی دارد با ما.زمانی که انجامش می دهم با سوءظن می نگرندم.

*

ناله های زنانه ی واگن مترو

*

شما مجردا فکر می کنین ما هرشب تیلیت آب-زن می خوریم؟

*

حس غریب اشتباه گرفتن مانکن با فروشنده

(اگر عمری باقی بود درباره ی این مانکن های دم درب فروشگاه های لباس مقاله ای خواهم نوشت)

*

آزادی-اخلاق-قانون. کدام یک میان دو دیگری واسطه گری خواهند کرد؟

*

فوتبال دولتی.آیینه ی تمام نمای سیاست دولتی.چرا که امروزه سیاست تنها متعلق به حکومت نیست.

*

مامان می بینی خودش خودش ماشین رو خراب می کنه اونوخ می ندازه گردن من؟

(گوینده ی این حرف،حدودا چهل سالی داشت)

*

آسمان شیهه می کشد

   خروس ها شیهه می کشند

                اسب ها خاموش اند

*

- یک سینه سخن دارم.با یه سینه درد لعنتی.

- من هم یه آلت تناسلی حرف دارم.با یه حرف گنده

*

- زندگی زناشویی.نگاه اخلاقی به ازدواج.انگار نهاد ازدواج تنها برای این به وجود آمده تا زنا را از میان بردارد.

- حالا نمی خواد شما هم این قدر اخلاقی باشی .شاید در اول اسم اون زن و شویی بوده.لقمه رو که آدم لازم نیش از لای پاش رد کنه ببره سمت دهنش

- شاید اولش زن و شویی بوده ولی اخلاقیون کردنش زناشویی.میزان،حال فعلی افراد است.ضمنا این لقمه نیس که لای پام ردشده.

*

-چرا به مردان را جنس موافق یا مخالف نمی خوانند؟

-آخه فقط زنها هستن که این قدر با همه چیز موافق یا مخالف هستن.

*

 

نویسنده : اسکلت : ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دروغ های واقعی چهارده به توی من

یک شهرستان،شهری است کوچک با آدم هایی کوچک . تهران اما شهری بزرگ است با همان آدم های کوچک.

*

- چرا وقتی بهش فحش مادر دادی چیزی نگفت؟

-از نظر اون سن مادر که از پنجاه گذشت دیگه جزو ناموس حساب نمی شه.

*

واسه ما که به ساعت جدید عادت کردیم اول فروردین ساعتها برمیگرده سرجای خودش!

*

-بابا جون همه ی این مشکلات روبه بی خیالی طی کن

- خوب تو چرا خودت بهش عمل نمی کنی و موهات این قدر سفید شده؟

- غصه ی من اینه که چرا مردم این کار رو انجام نمی دن.

*

- آره من یه زمونی خلاف تریاک می کردم

(وقتی که خلاف کار خود به خلاف کار بودنش اذعان دارد)

*

- الهی لایمکن الفرار من الحکومتک

(1984 دینی)

*

-اگه منو می خوای باید یه عالمه خرجم کنی.

- آخه عزیزم من چطوری می تونم یه عالمه خر جم کنم؟

*

دایی بابابزرگ بهم عیدی نمی دی؟

*

-اسممو از عبدالحسین به امیر حسین تغییر دادم

- منم اسمم غلامعلی بود کردم امیرعلی

(جایی که پسران بر پدران می شورند والبته هر تغییری با تغییر نام ها آغاز می شود)

*

پارسال که سال اصلاح الگوی مصرف بود دوقلو گیرت اومد ببینم امسال که باید همت مضاعف به خرج بدی چی کار می کنی!

*

کی برد مرا کی برد؟

*

بسی رنج بردم دراین سال سی    که ویران در ایران کنم فارسی

*

اگرهای بیست وهشت مرداد سی ودو. مخدر بزرگ روشن فکران ما .

*

عصرهای پنج شنبه آن مخدر بزرگ در قبرستان ها اتفاق می افتد.

*

مگه کسی بمیره که تو نماز خون بشی!

*

واقعیت قضیه  این است که گریه بر حال مرده گان گریه بر حال خویشتن است نه کسی دیگر.

*

بنگر چنان مرگ حضوری سنگین در ذهن وسنت مادارد که حتا روشن فکر ما نیز به نماز ایستاده است.

*

موی سفید . عینک دار. شکم برآمده. تیپ اسپورت.این همه تناقض چه کند.

*

همیشه سیگار اشک به چشم خانواده ها می آورد حالا اشک های آن هارا پاک می کند(اندرباب  پاتک سیگار بر ضد گاز اشک آور)

*

آخ مگه مجبوری تی شرتی بخری که روش نوشته شده باشه:

This is a very fucking  expensive t-shirt

*

عشق زندگی ست یا زندگی عشق است؟

*

زن در آغوش مرد: چرا داری گریه می کنی؟

مرد: واسه اینه که چرا نمی تونم عاشقت بشم

(نگاه خیره ی اولیس.تئو آنجلو پولوس)

*

- سرته کن

-سرم رو بیارم ته یا تهم رو بیارم سر یا سرش رو ببرم ته یا تهش رو بکشم سر یا سرشو رو تا ته بکشم سر یا...

*

امام زاده کوروش. امام زاده حافظ. می تونین برین شیراز ببینین یا خودتون هم زائر بشین.

*

-شما شعر رو می گین یا می آفرینین؟

-   می گا ف رینم

*

دیوار قانون که ترک بخورد مردم و دولت به هم در می آمیزند و کودکی نا مشروع زاییده می شود به نام استبداد.

*

چنان در سیاست غرقه ایم که سیاست از یادمان رفته است.

ماهیان ندیده غیر از آب        پرس پرسان ز هم که آب کجاست.

*

مرد :خب این خیلی فرانسویه

زن:این یعنی چی؟

مرد:این که آدم یه زن جوون داشته باشه و در عین حال با همسر سابقش رابطه داشته باشه

(its complicated)

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آن که شد کشته ی او، نیک سرانجام افتاد یا وقتی قیصر، روشنفکر می شود یا بالعکس !

پیش از تحریر:

پساپس،عیدتان مبارک باد!

 دخترک، نوزده –بیست ساله می زند. با مانتوی قهوه ای خوش رنگ و با چکمه ای تا به بالای زانو متبرج! صورتی کشیده به سمت جلو و چشمانی مورب (نگاهش شیطنت مدونا ومعصومیت مادر ترزا را در خود دارد)همه چیزش در نهایت  کمال است و معلوم است که خود را تنها برای پسرک که هم سن وسال خودش است هقت قلم آماده کرده است .

پسرک، شرم زده به نظر می رسد چرا که تقریبا صورت به صورت به هم چسبیده اند و ودخترک گاهی از شلوغی اتوبوس استفاده می کند و گردن پسرک را می بوید و گونه هایش را به گونه های پسرک می کشد غافل از آن که چشمان عینکی تیز بین من درچنان در حال رصد این دو ستاره است که هیتلر در پی ستاره ی قدرت.

نمی دانم چرا به نظرم می رسد که دختر خاله –پسرخاله اندو خانواده ی دختر به خاطر اختلافات دو خواهر،مخالف رفت وآمد آنان اند.  ناگهان ماشینی جلوی اتوبوس می پیچد راننده ترمز شدیدی می کند. همه روی هم می افتند. دو پسر قوی هیکل و یک مرد میانسال به داخل اتوبوس می ریزند و چاقو به دست به سمت دختر وپسر می روند من جلو می پرم وبدنم ودستانم را حامل دختر می کنم چاقو فرو می رود حضور چیزی سرد را در تنم احساس می کنم .آهسته بر زمین می نشینم دخترک جیغ می کشد و به پای من می افتد سرم را به سینه می فشردو دست های  گرمش را بر صورتم می کشد. سرش را بالا می کند و منتظر ضربه ی چاقو می ماند. جوانک،  پا پس می کشد و دخترک پرتو نگاهش را به چهره ام می افکند.(اه این که اون هیکل وقیح داس به دست نیست. که فرشته ای ست که اگر ببینی اش هوس خودکشی به سرت می زند بس که مصوم است وزیبا) به او لبخندی می زنم و جهان از حرکت می ایستد.از اتوبوس پیاده می شوم.دختر وپسر دو صندلی خالی نصیب شان شده است

 پس از تحریر:

هر چه کردم غیرت ناموسی ام اجازه نداد خودم را به جای پسرک تصور کنم.

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خوردن ماست اژدها باسوگل گیسو کمند روی برج میلادیا به طورخلاصه:سالی که پیرشد

-          اهل کجایی؟

-          والله هر کی یه نقطه ضعفی داره .

*

آه ... باران روز اول سال...

*

براین اندیشه بودم که یکی از بزرگ ترین موانع دموکراسی درایران ، زنان هستند تا زمانی که این رهنوردها را دیدم.

*

- متاهل باشی وعاشق سیر.اما زنش از اون نفرت داشته باشه!

- مجرد باشی وعاشق ییاز.

*

- نام؟

-اژدر اژدها کش 

- ووی ترسیدم..

*

مشتمان

*

اسم من سوگله.نیم ساعت بعد.اسم واقعی ام گیسوست.نیم ساعت بعد.راستشو بخوای اسم من کمنده.

-          آه ه ه سوگل گیسو کمند

 *

هجران ات اندازه ی طول فیلم های هندی ست  و بودن ات کنار من اندازه ی تیتراژ آخر سریال های انگلیسی  .

*

می بینی چه آخرالزمونی شده؟ دوربین مخفی ها هم دیگه دوربین مخفی نیستندونابازیگراها خودشون بازیگرند.

*

راننده ی تاکسی: ببخشین اون چیه؟  (با انگشت اشاره می کند)

من: اونا؟ اونا ساختمون های شهرک غربن که مهندس های آمریکایی ساختند

راننده : نه نه  اونو می گم

من(با شونصد علامت سوال وتجب توی کله ام): اونو می گی؟  اون برج میلاده

(بعد از چنددقیقه صحبت مشخص شد که ایشان پانزده روز است که از مشکین شهر به تهران آمده اند و یک تاکسی سمند خریده ودر مسیر صنعت – تجریش مشغول به کار شده اند.جل الخالق از اعتماد به نفس)

*

مرد:واااو چه سورپرایزی خیلی وقته ندیدمت

زن دستی به شکمش کشیده و می گوید: آره نه ماهی میشه.ولی ناراحت نباش همه اش تقصیر من بود.

مرد: نه نصفش تقصیر من بود

(از سریال خواهران)

*

بر خاکستر سال هایی که پیر می شدند،

من-آب-آبستن مادرم آتش بودم.

که حامله ی پدربزرگم باد بود.

*

روز دوم عید؛مسیجی به دست می رسد که پیشاپیش فرارسیدن نوروز را به من تبریک می گوید.

*

انتظار به سر رسید:ماست گاو میشی به بازار آمد!

(نوشته ای بر دیوار فروشگاه محصولات پروتئینی یا قصابی اسبق)

*

آخه شب عیدی این بساط روضه چیه کنار بازار پهن کردی!

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تای چی و کله پاچه همراه با یک متر کش تمبون اضافه

چه حسی بهت دست میده وقتی توی صبح نیمه بارونی پاشی بری توی پارک جنگلی کنارخونه تون وسط درختا چند تا نفس عمیق بکشی بعد یه تایچی مفصل اجرا کنی بعدش بری توی کله پزی سفارش کله پاچه بدی.

(تای چی وچای سبز و کله پاچه و چاچول بازی، آیینه ی نگاه شکسته ی ماست به جهان))

*

مغازه خرازی سرشاراز مشتریان زن.ناگهان صدایی کلفت و مردانه:آبجی  یه متر کش تمبون لطف کن

*

-چندتا خوبی عمو جون؟

-خیلی

-خیلی؟ خیلی که کمه

- خیلی زیاد

-خیلی زیاد هم خیلی کمه

-مامان؟ عمو چی داره میگه؟

(زمانی که کودک می شوم آنان در مقابل من احساس بزرگ سالی می کنند)

*

-خیلی الاغی

-بلانسبت الاغ          

*

جوان اولی به دومی:ناموسا تو که خواهر منو که به فاک دادی

*

ترس، تنها سایه ی مترسکی ست بر دیواری فروریخته

*

من یه دانشجوی استاد مغازه دار بیکارم که اگه ماشین داشتم مسافرکش می شدم.

*

وای اوخ شرمنده ماشین جون که انداختمت توی دست انداز.ندیدمش.

*

زن چیست:تناقض تناقض.چیزی که ازفرط سادگی پیچیده گشته است.

*

اگر جعبه ی پاندورا تهی از تمامی چیزها بود آن گاه شاید انسان فکری به حال خویشتن می کرد.

*

- اه شانس مارو می بینی؟ حالا که اومدیم این ور، همه ی دخترا دارن از اون ور می رن . دلیلش چیه؟

- دلیلش اینه که ما داریم از این ور می ریم

- مطمئنی اگه ما از اون وربریم  اونا از این ور نمی رن؟

*

چرا جگر مرغ منو به یاد کلمه ی سیورغال می اندازه؟

*

-رفتارم کاملا درست بود واصلا هم معذرت نمی خوام

-خب اگه فکر می کنی درسته پس فقط بامن این رفتار رو نداشته باش وبه عنوان یه الگوی رفتاری بادیگرون هم همین طوری باش ونتیجه اش رو هم ببین

*

کودک پنج ساله با لحنی  کودکانه خطاب به کودک دو ونیم ساله: بدو بابا این مامانت دهن منو سرویس کرد.

*

وجدان کاری اجازه نمی ده که توی بحث هام از نوشته های خودم نقل قول کنم.

*

تصویر جوانی در حال ورانداز کردن دختری در انعکاس شیشه ی اتوبوس کناری.دختر لبخندی می زند و اتوبوس حرکت می کند.جوان در حال ورانداز کردن تصویر خود است در انعکاس شیشه ی اتوبوسی که خود سوار است.

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شعله ور از آتش خاموشی

نفی دیگری ،تورا اثبات نخواهد کرد.

*

چه قدر خوشحاله که داره مالیات ترسش رو میده.

*

اثر هزارتا دوستت دارم با یه دونه ازت متنفرم از بین میره پس مراقب حرف زدنت باش.

*

- رناتو در واقعیت فیلم،مالنارا نمی بوسد. رناتو در خیال، مالنا را می بوسد.رناتو اما در واقعیت پشت دوربین مالنارا می بوسد.رناتو ،مالنارا می بوسد.واقعیت بر تخیل چیره می شود.

- طرف داشت فیلم سوپر زنش رو می دید و هی ابراز خوش حالی می کرد که خدارو شکر که واقعی نیس و فیلمه.این جاست که تخیل بر واقعیت چیره می شه.

*

- فیلم برداری که تموم شد بریم باهم بخوابیم؟

- من یه هنرپیشه ی پورنو هستم نه یک فاحشه !

*

شدیا

*

میوه خریدن در تهران عین حکایت تلقی مااز شهروندی ست

(گران بخر، درهم ببر، نمی خوای نخواه، عوض یه کیلو دوکیلو ببر،ضمنا پول خرد هم نداریم بقیه اش انعام بچه ها)

*

نمی دونم رانندگی در تهران عین سیاست ورزی سیاست مردان ماست یا برعکسش

(از مسیر خلاف بیا،به ماشین روبروت چراغ بزن که من دارم میام،فحش بده که چرا واسه من وانمی ایسته اگه مالیدی طلب کارهم باش)

*

بخت حافظ گر از این گونه مدد فرماید   دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد

*

یکی از مشکلات من باهمسرم اینه که چرا توی توالت خونه صدام بلندتراز حد معموله

*

چند روزه ورزش نکرده ام حسابی خمارم

*

مرگ یزدگرد.یزد مردگرد.مرد مرگ گرد.تونستی سه بارپشت سرهم بگو

*

- یه شنبه ات از زیر شنبه ات اومده بیرون!

- یعنی چی؟

- زیرشلواری ات از زیرشلوارت زده بیرون

*

- شما اهل کجاهستید؟

-میدون شوش شما چی؟

-فسا

*

به احترامش که مهمونه می زنم کانال فارسی وان.میگه اه شماهم فارسی وانی هستین؟ (آخه آدم چی بگه)

*

دختره داشت سردختردیگه داد می زد:د..وث   ق...ساق   (هرچی فکر کردم نتونستم که ارتباط میون دال ومدلول رو پیدا کنم)

*

خدا:نیچه نمرده است.

*

- شاعر باتصویر می اندیشدیا با کلمه؟

- شاعر،می تصویراند، می اندیشاند

*

-شنیده بودم که اگر سایه ی کسی سرنداشته باشد تا سر سال می میرد

-سال جدیدش هم اومد و تو نمردی هدایت خان

- این حرف منه نه ضدقهرمان من

-آخه ضدقهرمان تو که خیلی ادعای حالی اش بودن میشه و بقیه هم رو که ادم حساب نمی کنه

*

-What means nasa

-national anal sexual association

(American pie)

*

- خب همه بشینین پای موعظه ی من

- ولی پدر من مسیحی ام

-اشکال نداره فرزندم هیچ کس کامل نیس

(از فیلم روز استقلال)

*

ماگذشتیم و گذشت آن چه توباما کردی   توبمان بادگران وای به حال دگران(دیوارنوشته)

(نمی دونم  طرفی که اینو نوشته دلش به حال دیگران می سوزه یا خودش)

*

مردفمینیست؟

*

- چرا وزیرامور خارجه ها زن می شن؟

-شایدچون قدرت چانه زنی شون بالاست

*

لاترقون.راحت الحلقوم.کم کوشی زبانی.

*

-مضوع انشاء :علم بهتراست یا ثروت

- خودتیتر انشاء رو بخون نیازی نیس بگی موضوع انشاء

-تیتر انشا:علم بهتراست یاثروت

- نه منظورم عنوان انشاء ست تیتررو لازم نیس بخونی

-عنوان انشاء:علم بهتراست یا ثروت

- نه نفهم منظورم اینه که....(نهضت ادامه دارد)  

- بخشی از مکالمات دوران کودکی این جانب با آموزگار انشا که معلوم دینی ونیز علوم وهم چنین املاء وضمنا پرورشی این جانب  نیز بودند)

*

 

نویسنده : اسکلت : ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش مرگ که زندگی را معنا داد.

نثار اشک های مادرم


... باری... صدف نبود علف نبود پرنده نبود

تنها هیچ بود و اندکی اندوه

عدم نبود

وهیچ را نشانه هیچ نبود

گاهی چیزی فراترازاندوه که هیچ بود وهیچ نبود،

درفضای  ناگهان حادثه می شد.

چیزی مثل  رنگین کمانی سیاه وسپید

یامیعادی نخستین در باغ وحش

یا اندیشه ای که شبح وار از برابرجنگل می گذشت

یاگوزنی مات در شکوه مندی شاخ های مرگ

یاروح به گل نشسته ی غنچه ای که موافق با باد نبود.

 

است و خواهد بود را شاعر نبود.

تنها ، بود بود که آن را هم کلمه نبود.

 

باری جهان زنی بود خلاصه در تناقض اندام خویش.

 

هیچ ، زنی بود غوطه ور در فریب عدم و

این گونه بود که زن راطلب برخاست

رنگین کمان اشک ازل گل کرد

گوزن نعره کشید و شبح درنخستین نگاه عاشق شد

وباغ وحش ، جیغ نوزاد را فراگرفت

شب طلوع کرد در نام تمام مادران جهان

پدران عربده سردادند و

پرنده ای ازصدفی خفته بر علف رویید.

 

نویسنده : اسکلت : ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هیلان هیلان در سربالایی زندگی

خشونت،راه ما به سمت انقلاب را هموارتر می کرده و خواهد کرد اما مارا از آزادی دورتر می کند.میدان انقلاب کوچک است وتحمل همه ی مارا ندارد.پس بسیاری در آن خفه خواهند شد وبسیاری نیز به آن نخواهند رسید. اما میدان آزادی سینه ای گشاده دارد ودر چشم انداز آن می توان آرمانهای خود را از مهرآبادی به نام ایران به جهان هبه کرد.تنها کاش می شد که کتاب فروشی ها و دانش گاه را هم به میدان آزادی انتقال داد.

*

آمدیم .نبودید. رفتیم .می آییم. باشید.

*

آخه این چه زندگیه که بری دانشگاه یه ترم درس بدی حقوقت بشه صدوبیست هزارتومن اون وقت همونم گیرت نیاد.

*

سپلشک آید و زن زاید ومهمان زدرآید.هاردت بسوزه یه ترابایت اطلاعات حاصل یه عمر وب گردی ات ازدست بره فلش مموری شونزده گیگیت بسوزه صدای بوق سی پی یو سیستمت دربیاد موبایل ات فقط عنکس بگیره وبه سیستم وصل نشه .

یکی بهم گفت درتعجبم تو هنوز خودکشی نکردی.

*

بری توی یه سایت بالاش بزنه این جوری که به نظر میاد شمادارین از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنین پیش نهادمیشه که زودتر به موزیلا ارتقاش بدین.بیل گیتس برو بمیر

*

تموم شبای بی خوابی رو به یاد عطر موهات صبح کردم

اما نشد که نشد یه لحظه حتا بتونم چشم روی چشم بزارم

چند تاتقاطع رو باید رد کنم تا به پل عابر پیاده ای برسم

 که تو خودت رو ازش وسط بزرگراه پرت کردی

یه خرس قطبی از وسط سینه هات بهم حمله ور شده

چند بار دیگه باید بشینم سراومد زمستون رو گوش کنم

من که می تونم از صدای پای مورچه ها رد تو دنبال کنم

برسم به  مردی بود که شیش تا دختر ترگل ورگل داشت

*

چه جاده های که رفته ایم وبازگشته ایم.

جاده ی بی بازگشت.خاطره ای محو در کورسوی چراغی رو به خاموشی.

من یه قراول بودم که تا آخر برج میلاد مسیح هم نمی کشید وزن بی تبسم من.

گفتم که از صحرای بی لب خند تا کرانه ی دریای خالی از صدف قدم بگذارم

 و نامه های بی مقصد رابه دست صاحبان شترهای تشنه برسانم.نشد که نشد

*

زمانی که مستان گام در خیابان بی درخت می نهد حس امنیتی که برقرار نخواهد شد جزبه مستی نخواهد آمد....

*

راستی این موقع سال هوای بهشت چطوره

نفسی درمیاداز کسی  یا زیرکرسیا خزیدن؟

عطرنفس کسی توی گوش های کسی می پیچه؟

صدفها رو کسی از ساحل دریا جمع می کنه؟

آفتابی از چشمی برمی خیزه  یانه؟

کوچه ی کاهگلی از اثرکفشی گلی تر میشه؟

کسی توی کوچه هاش مستی می کنه؟

کسی ناموس بازی می کنه؟

هی حیف کله پاچه هایی که به یادت سق زدم و

 نفسم رو فروختم به نفس هایی که باید به خدا می دادم وقرض دستای تو دادم

*

- تو اندازه ی یه الاغ هم نمی فهمی

- خب توکه می فهمی به من  بگو

*

- هیلان هیلان یعنی چی؟

-یعنی این که سوار ماشین خاور با باراز یه سربالایی توی ظهرتابستون بالا بری و جوادیساری هم روشن باشه. اون وقت سوار اتوبس ازش سبقت بگیری

*

می خواستم که از علف بنویسم

از دست های یخ زده ی نیم کت

تاصلیبی که بر گردنت آویخته چندفرسخ راه است؟

نفس نمی کشداین شانه ی برفی

ازشیشه چشم های خسته ما عبورمی کند

ومی خورد به تن برهنه ی تو


 

نویسنده : اسکلت : ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سفرنامه ی نرسیدن به امام زاده داوود

پیش از تحریر:  وای بدوم که بدجور نوشتنم گرفته

سفرنامه ی امام زاده داوود

حکایتی از سفرزیارتی چند روشنفکر جنوبی عقده ای آبشار وبرف ندیده که زیرآبشارایستادند وعربده کشیدند وشافتک بلبلی سردادند و آدم برفی اخوان ثالث ساختند.

سرصبحی زیر بارون جل جل  یوسف آباد تصمیم گرقتیم با بروبچ بریم امام زاده داوود حالا کی؟ یه روز پیش از اربعین وجاده ی پیچ در پیچ امام زاده داوود و برفی که یواش یواش داشت ماشین رو قاقلک می داد اما توی ماشین ، بخاری روشن و آهنگ سراومد زمستون با گیتار و رقص باباکرم برف پاک کن ها.

ماروشنفکرجماعت وسع مذهبی مون بیشتر از امام زاده داوود نمی کشه ماشاء لله به این عوام جماعت که بساطی دارن واسه خودشون که ماگاهی حسودیمون می شه بهشون .حالا من هیچ آقامجید سوته دلان رو چی می گین که همه ی عمر دیررسید.خوب ما هم نرسیدیم اونم تا کجاش تا همین پنجاه متریش باورتون نمی شه؟ سندش موجوده. ماشین مون وسط برفا گیر کرد.

اون وقت وسط بوران وبرف کاری حماسی کردیم یعنی که ازماشین پیاده شدیم.شبش که تو خبرا دیدم که شموشک دیزین بهمن اومده حس شهادت بهم دست داد.فرداش که اربعین بود دوباره امام زاده داوود مارو طلبید کفش و کلاه کردیم وهیلان هیلان پژو 405 امانتی آقارضا رو انداختیم به صراط شدیدا غیرالمستقیم اما زاده منتهی توی هوایی صاف اما سرد و ضمنا این که ماتریکس وار برخی صحنه ها تکرارشد یعنی دوباره به امام زاده نرسیدیم. این بارفقط به صدمتریش رسیدیم اما جاده بسته شده بود و ماشینا مونده بودن .

(این که نمی گم آدما و می گم ماشینا به خاطراینه که این جای توی این تهرون ماشین آدم ، هم سند شخصیت یک آدمه هم اهمیتش از آدم بیشتره مثلا واسه اش بافت قدیمی رو خراب می کنن که جاش بزرگ راه بسازن .جای آدما رو بیشتر می کنن که جای آدما رو تنگ تر کنن بعدش مث لوس آنجلس بشه که بعله :    nobody walks in L . Aکه معادل محترمانه ی فارسی اش می شه : آدم مگه مغر خر خورده باشه که بخواد کنار این بزرگراه پیاده روی کنه (یکی از آروزهای من اینه که  کل خیابون ولی عصراز  تجریش تامیدون  راه آهن روپیاده گز کنم(پگاه کفش کتانی هنوز این آرزو داری؟)   )  (این همین این پرانتزی که الان گذاشتم  مال همین پرانتز بالاییه نه پرانتز بالاتری منظورم این پرانتزه) نه اون پرانتز(  )منظورم رو امیدوارم رسونده باشم همین پرانتز که شکلشو الان واسه تو ن می زارم)

ازدیروزش یادم رفت که بگم چه قرتی بازیا زیرآبشار درآوردیم که توی تیتر گفتم و ضمنا بخش موسیقایی جوادی وجودمان رابا شهرام شب پره آبیاری کردیم.

در هرصورت عصرجدیده دیگه کاری اش نمی شه کرد)

خوب این بار بازم عوضش یه کار حماسی ترکردیم یعنی این که  امروز معقولانه مثل دو استاد دانشگاه شروع کردیم به ساختن یک آدم برفی در هوای مالامال از اکسیژن  کوهستان.خیلی عجیب  بود که از فرط کمبود دود و وفور اکسیژن نمردیم.حالا چی بسازیم چی نسازیم از توی این همه برفی که کپه کردیم حجم یه مادر که یه بچه بغلش بود از توش دراومداما نتیجه چی شد؟ اخوان ثالث با سبیلای گاو بلندکنش. ملت هم دور وبر ما پلاس بودن یکی شون همین جور که داشت دور می شد داد زد:پیکاسو!

بعدبحث نیمه ی پر لیوانی مان گل کرد که پیکاسو را حتا در روستاهای ما هم می شناسند که گفتم اینو شاید ازبس که دیگه اصلا نمی فهمنش می شناسن اش.

پیش از پس از تحریر:

 دم غروبی تو هوای برفی پارک زیر نور مه آلود چراغ ها که دلم رو به رقص آورده بود داشتم فکرمی کردم که کاش بشه فرداهم دوباره امام زاده ما رو بطلبه آخه تا سه نشه بازی نشه.

پس از تحریر:

فرداش نرفتیم تا مجبور نشویم نومیدانه این جمله را زمزمه کنیم که: همه ی عمر دیر رسیدیم.

 پس از پس از تحریر:

ولی خداییش همه ی عمر دیر رسیدیم

 

اینم از جناب  اخوان برفی:

که توی وبلاگ دیگرمان است.

حضرت بلاگر مراد نداد وگرنه سفرنامه نرسیدن تصویری ما را دروبلاگ دیگرمان می دیدید.

الهم عجل لدولتنا الانترت الغیغا بایتیه

صفحه ی امام زاده داوود در ویکی پدیا که البته بیشتر راهنمای کوهنوردیه:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF

عکس های یک وبلاگ از امام زاده داوود:

http://emamzade-davood.blogfa.com/

 

 نمی دونم چرا همش تایپ می کنم :اما زاده .فکر کنم ژن های بخش روستایی وجودم شدیدا فعال شده اند.

نویسنده : اسکلت : ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

موهای نقره ای رنگ آزادی

این چه لرزه ای ست که بر تنم می افتدهنگامی که جون بائز را می نگرم که با موهای نقره ای اش گیتارزنان مادرانه زمزمه می کند دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون.یک تراژدی که در وجودخود امیدی شگرف را پناه گاه شده است.

شعر وآهنگ دونا دونا به نام دانا دانا در سال های اوج  نازیسم (41-1940) به زبان ییدیش توسط دو یهودی به نام های آروزن زلتین و شالوم سکوندا ساخته شد.متن انگلیسی آن زمانی محبوب شد که جون بائزآن را در سال 1960 اجراکرد.ریتم اجرای ییدیش آن توسط چاوا البرشتاین تند است اما ریتم اجرای جون بائز لالایی وار است.متن انگلیسی دیگری نیز ازاین ترانه موجوداست که من متن فعلی را بیشتر پسندیدم.ضدقهرمان این شعرگوساله ای ست که به سمت مسلخ می رود و درگیری ذهنی ای دارد با پرستویی رها در آسمان و کشاورزی که قاتل اوخواهد شدودراین میانه محور اصلی این درگیری، اندیشه ی آزادی ست.ظاهرا این گوساله نمادی از یک انسان یهودی ست که به سمت کوره های آدم سوزی می رود.آدورنو می گویدپس از آشویتس، شعر سرودن بی معناست.شاید او قبل از گفتن این حرف،این آهنگ را نشنیده بود.


On a waggon bound for market

there`s a calf with a mournful eye.

High above him there`s a swallow,

winging swiftly through the sky.

How the winds are laughing,

they laugh with all their might.

Laugh and laugh the whole day through,

and half the summer`s night.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

روی یه گاری که به سمت بازارمیره

یه گوساله اس با چشمای غصه دار

اون بالا بالاها بالای سرش یه پرستوس

که فرز وتند داره وسط آسمون بال می زنه

بادها رو باش چه طور می خندن

اونا تا جون دارن می خندن

می خندن و می خندن تموم روز

حتا تو نیمه شب تابستون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

“Stop complaining!“ said the farmer,

Who told you a calf to be ?

Why don`t you have wings to fly with,

like the swallow so proud and free?“

How the winds are laughing,

they laugh with all their might.

Laugh and laugh the whole day through,

and half the summer`s night.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

مرد روستایی بهش گفت خفه شو غرغرزیادی نکن

کی بهت گفته که یه گوساله باشی

اصلا بگوببینم توچرابال نداری که باهاش بپری؟

عینهو پرستو این قدر رها و سربلند.

 بادها رو باش چه طور می خندن

اونا تا جون دارن می خندن

می خندن و می خندن تموم روز

حتا تو نیمه شب تابستون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

Calves are easily bound and slaughtered,

never knowing the reason why.

But whoever treasures freedom,

like the swallow has learned to fly.

How the winds are laughing,

they laugh with all their might.

Laugh and laugh the whole day through,

and half the summer`s night.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.

گوساله ها به آسونی گیر میفتن وسلاخی میشن

هیچ وقت هم نمی فهمن که آخه واسه چی.

اما هرکی که واسه آزادی ارزش قائل بشه

مث پرستو یادمی گیره که پروازکنه

بادها رو باش چه طور می خندن

اونا تا جون دارن می خندن

می خندن و می خندن تموم روز

حتا تو نیمه شب تابستون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

دونا دونا دونا دونا دونا دونا دونا دون

 

صفحه ی انگلیسی این آهنگ در ویکی پدیا:

http://en.wikipedia.org/wiki/Donna_Donna

مشاهده ی اجرای جون بائز در یوتیوب:

http://www.youtube.com/watch?v=2-11Tlrs9fU

دانلودفایل صوتی:

http://www.4shared.com/file/20300406/7b21fa4f/Joan_Baez_donna_donna.html?s=1

 باسپاس فراوان از عاشقانه که عاشقانه زیستنی دارد:

http://www.asheghane.blogspot.com/

 

نویسنده : اسکلت : ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شاعر که می شوم مات صدف همراه با خرچنگی لمیده بر خرسنگ

نوشتن- هراسی : مشکل من ، خواندن - هراسی مشکل تو

*

- این همه ماشین توی خیابون چی کار می کنن

- خیلیاشون دارن میرن زنای مردم رو بکنن

-   - خب مردم چیکار می کنن

-   - مردم هم می رن تا زنای اونا رو بکنن

 *

- تو عاشق جسم منی تو فقط منو به خاطر بدنم می خوای

- پس بزار تا ممه های روحتو بخورم

 *

- من فکر می کنم پس... آخ چه کار سختی ... بزار از ما بهترون این کار رو برام انجام بدن. (نتیجه:من فکر می شوم پس بهتره نباشم)

 *

اندیشیدن،عملی ست که معمولا سیاست مداران برای ما انجام می دهند.

 *

اگه یه گوز روببینی که ددست یه چس رو گرقته باشه وبه طرفی بره چه فکری می کنی.

-می رن گفتار درمانی

*

زندگی ات چه قدر مسخره باشه که مهم ترین اتفاق این هفته ات خرید یه عینک جدید باشه.

*

عینک جدیدم رو که زدم قدم بلندتر شد.

-حس غریب ارتباط گودرز با شقایق

*

حلقه ازدواج به دست هنوز.هفتادساله مرد.

*

- گه نخور

- گه رو نمی خورن می رینن.

*

این عزا چه صیغه عزاییه که ماشینها رو هم گل مالی می کنن

*

-16 ابان رو سیاسی نکنین

-13 اذر رو سیاسی نکنین

-عاشورا روسیاسی نکنین

ادامه ی سناریو:

- مذهب رو سیاسی نکنین

-سیاست رو سیاسی نکنین

*

-ببخشین قبر پروین اعتصامی کدوم جای  حرمه؟

- گقتی کوپن پنیر رو کجا می دن؟

*

اتوبوس رانی اصفهان بهای بلیت رو از چهل تومن به بیست تومن کاهش میده مردم اعتراض می کنن.اونا هم شاکی میشن که دیگه اعتراض تون واسه چیه.اونا هم می گن ما اون وقت راه رو پیاده می رفتیم چهل تومن سود می کردیم اما حالا که پیاده میریم بیست تومن بیش تر نمی تونیم سود کنیم.

*

رفتم یه جایی تا خوندم بوی جوی مولیان همه یک صدا گفتند آید همی.خیلی عجیب بود.

(بخشی از خاطرات یک تاجیکستانی که برای دوستش از خاطرات سفر به ایران می گفت)

*

شک، پایه ی امنیت اندیشه ی من است.اما نه چون یقین برای یک فرد مذهبی.

*

ه ی ی ی ی ی ی...

یه زمونی بود که بهمون می گفتن هی بچه برو تو هنوز دهنت بوی شیر میده حالا هم میگن خجالت بکش تو سن بابای منو داری.عمر تموم شد ونفهمیدیم دوره ی این کارا کی بود.

*

این گوبلزهاهستند که هیتلرهارا می سازند یااین که این هیتلرهاهستند که گوبلزهارا پدیدمی آورند

*

آخه توکه تنها زندگی می کنی این درب دست شویی بستن ات دیگه چه صیغه ایه؟

*

انعطاف بر نمی دارد که بر نمی دارد جهانی که خود ساخته ایمش و سخت می ترساندمان این نترسکی که قراربود تنها کلاغان را بهراساند اما رسالتی دیگرگونه بردوش گرفت . نوشتن رهایمان باید بکند از گذشته ای که مارا از آن گریزی نیست اما توان تحملش هست چونان  که کوندرا گفت: جدال انسان با قدرت ، جدال حافظه با فراموشی ست و قدرت همان چیزی ست که گرداگرد مارا همچون هوا محاصره کرده است. اکسیژن مرگ.

*

خرچنگ بر خرسنگ مات صدف

من شاعر می شوم و

بر برگ عرعر چنگ می زند خری بالدار

 

نویسنده : اسکلت : ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

حس غریب پنگوئنی پریده از کابوس شب های استوا

من فکر می کنم که فکر می کنم که هستم(السرقه)

*

دستی به سمت دستی دیگر دراز شده و در دستکشش چدنی پنهان شده. در ذهنش طرف مقابل هم چدن در دستکش دارد.

*

_وروروروروروروررورورورورروروررووررور...    خلاصه کل قضیه این بود...  

 –چه ربطی داره؟   

- آخه من نمی دونم این چه ربطی داره به بحث من چه ربطی داره.

*

دختری از امت عیسی گرفتارش شدم   یا محمد همتی کن تا مسلمانش کنم

عشق به شیوه ی مذهبی ملایی مرزگرایانه ی متعصبانه . اما خب دیگه:  عشق

*

حکومت به مثابه شوهری کر ،ملت به مثابه زنی لال.نقبی بر یک ازدواج سی و یک ساله.

براین باورم که در دموکراسی،جای جنسیت ها عوض می شود.

*

قیافه اش انگار خروسیه که آبله مرغون گرفته باشه.

*

سگ کشی دیباچه ی انسان کشی ست و کتاب سوزی جهان را از کلمات تهی می کند . جهان بی کلمه جهانی ست از انسان تهی.

*

- یادته بهم می گفتی هنوز تیز شاشت نگرفته که عاشقی و گشنگی از یادت بره ؟

- آره خوب هم یادمه

- ولی من وقتی شاشم می گیره یاد این جمله ات می افتم و بیشتر دلم واسه ات تنگ می شه

*

شاه عباس اول ،ناصرالدین شاه و رضاشاه.تجلی تناقضات جامعه ی ایران.

*

- چیزم توی دهنت...

- اه نکن خوب نیس چیزت دهنی میشه

*

اعتراض کنندگان . معترض کنندگان

*

الان یادداشتی به دستم دادن که روش نوشته لطفا زرت پرت نکنین آخ ببخشین لطفا ذرت پرت نکنین.

*

حواسم بهش نبود گفت بیا اقا پسر بقیه ی پولت .نگاهش که بهم افتاد با شرمندگی گفت ببخشین آقاجون ماشالله خوب جوون موندین.(نمی دونم چهره ام خیلی گول زنکه یا راننده هه خیلی قیافه نشناس بود)

*

- حس غریب دوست داشتن

- حس غریب دوست داشته شدن

- هردوحس غریب را داشتن

- هر دو حس غریب رااصلا نداشتن   (خوشبخت منم که خر ندارم از کاه وجوش خبر ندارم)

*

شعارهای ساختارشکنانه؟؟؟!

*

- ارزش یک گل رو داشت یعنی چی؟؟؟

- یعنی تو می تونی بری بهشت

*

غرب-هراسی ادامه ی بیماری مزمن بیگانه هراسی ایرانی(بیماری جدیدی که درمانش به قول براهنی خودزدگی بود)

درمانی که چون تریاک خود دردی گشت بی درمان

*

روز جهانی شب جمعه

*

صدقه رو که داد پل عابر پیاده رو بی خیال شد.

*

پخش ظروف یک بار مصرف وجهیزیه ی عروس

*

حس غریب همیشه خویش گنه کار پنداری

*

الهی بواسیر وباد فتق رو باهم بگیری

*

آخه توی کله ات چی می گذشت که اسم بچه ات رو گذاشتی گرگعلی

*

-خانم پول قبول نمی کنیم بلیط بده

- ندارم می گیرم خودم پاره اش می کنم

-اشکال نداره برو

(انجامش خواهد داد یا اگر من باشم انجام خواهم داد؟)

*

- بزن از این جا بریم فکر کنم گهیدم(shart :fart  and shit)

-یعنی چی؟

- اومدم بگوزم ریدم

(از فیلم: همراه پولی آمد)

 

*

گر آن شیرین پسر خونم بریزد     دلا چون شیر مادر کن حلالش

(حافظ به سعی قزوینی)

*

- ماکستو بزن

- دیکسو رایتش کن

- من ریکس نمی کنم

 

-دیکس نه عزیزم  دیسک

- مسخره ام می کنی؟؟!!

آاقا من یه رممان خوب می خوام

*

- راستشو بخوای من خیلی دروغ می گم

-خب اینم یکی از دروغای قشنگته

*

مردی در حال استمناء . در ذهنش زنی در حال استمناء

*

مردی در حال استمناء . او متجسم در ذهن شیطان در حال استمناء

*

پدراشون چون مشروب فروشی ها باز بود انقلاب کردند.حالا پسراعلیه پدراشون انقلاب می کنن.

*

وباز مثل همیشه پلیس آخر کار

*

 

نویسنده : اسکلت : ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

من یه روشنفکرم

من یه روشنفکرم با یه قیافه که از بس معمولیه ممکنه توی خاطرت بمونه که معمولا می مونه که خیلی وقتا خیلیا از من می پرسن ببخشین آقا من شما رو کجادیدم. بارها و بارها ممکنه منو دیده باشی من همونم که اون روز به دختر کوچولوت توی اتوبوس آدامس دادم.من همونی ام که اون روز منو سوار کردی .دلت از دور و برت پر بود باهاش درد دل کردی اونم خوب خوب گوش کرد وبعدش چند تا جمله گفت ویه خاطره واست تعریف کرد و یهو فهمیدی  دنیات چه قدر حقیر و کوچیکه .یادت اومد می خواستی ازش کرایه نگیری ولی هرکاری کردی اون قبول نکرد وپول راداد ورفت؟ من همونی ام که دیروز توی خیابون بهت لبخندزدم توبهم اخم کردی وفکر کردی بچه بازم ولی من بازم بهت لبخندزدم. اره جونم من همونم که امروز توی راهپیمایی کنارت بودم اما شعار نمی دادم تنها بودم و وقتی به سربازا می رسیدم بهشون لبخند می زدم  و وقتی داشتی از شدت درد باتوم گریه می کردی بهت یه چسب ضد درد دادم .من همونی ام که  وقتی که شعار مرگ بر دیکتاتور می دادی بهت اخم می کرد و دلش می خواست بهت بگه که حتا دیکتاتورها هم حق زندگی دارن ولی تو بهش یاد بده که شعارزنده باد مرگ رو پشت قباله ی هیچ بنی بشری بنچاق نکردن.اما نتونست وتوی دلش گذاشت مثل هزارها حرف دیگه که مونده بود تو دلش .

یادت نمیاد نه؟ اشکال نداره این دفعه بیشتر دقت کن منو شاید دیدی اگه ندیدی هم خیلی مهم نیس شاید هم اصلا منو نبینی  آخه الان من یه روحم که سال هاست به ندیده شدن عادت کردم.یه روز منو صبح زود از توی حجله ام بیرون کشیدن و بردن و اعدامم کردن .یه روز دیگه منو مستم کردن و دورگردنم سیم انداختند وخفه ام کردن یه روز دیگه  اتوبوسم رو ته دره پرت کردن من زنده موندم اما مجبور شدم زندگی ام رو بزارم برم اونجا که اولش با مدرک دکترام مجبورم شدم خیابونخوابی و رانندگی وظرف شویی کنم.یه بارم با یه سرچوب بهم تجاوز کردن و بعدش اونو تا ته فرو کردن توی حلقم .یه دفعه ی دیگه ساعت دو صبح به خونم زنگ زدند ومادرم رواز خواب بیدار کردن وتهدیدش کردن.

من یه خلآ ام توی هوایی که نمی بینیش یه  چاله ی هوایی که تا توش نیفتی حسش نمی کنی. یکی که حذفش کردن تا حضورناپاکش رو حس نکنن .یکی که عقیمش کردن تا نسلش رو به بادبدن یکی که جلوی چشاش تموم نوشته هاش رو که حاصل یه عمر شب بیداری بود با اشاره یه دکمه از روی صفحه ی کامپیوتر شیفت دیلیت کردن.

اینا مهم نیس آخه من یه روشنفکرم یه روشنفکر با تموم معنیایی که واسه اش توی لفت نامه ها آوردن.من یه روشنفکرم که همون قدرکه تو الان از خوندن می ترسی اون از نوشتن فرار می کنه چون فکر می کنه کسی واسه این خون دلاش تره هم خرد نمی کنه.زنش طلاق می خواد چون فکر می کنه این کتاب ها جز مصیبت هیچ چی واسه اش نیاوردن. دخترش ازش می ترسه چون یه بار توی نوشته هاش اسرار مگوش رو لوداده  .پسرش می خواد سر به تنش نباشه چون اون می دونه که پسرش چندبار خواب دیده که با خواهرش خوابیده اونم نامردی نکرده وهمه رو روی کاغذ آورده و هی با خودش فکر می کنه من که هیچ چی نمی گم حتا توی خواب هم حرف نمی زنم آخه اون از کجا می فهمه؟

آره عزیزم من یه روشنفکرم  همونی که بازجوش  بغلش کرد و ازش بابت اون همه شلاق وسیلی وتحقیر وتجاوز عذر خواست.اونم فقط بهش لبخند زدو ازش خواست که کارش رو ادامه بده اما گاهی یاد اون حفره ی عظیم که توی قلبش سنگینی می کنه بیفته و اگه یه روز پشیمون از همه ی این کارا لوله ی اسلحه روی توی دهنش گذاشت تاخودشو از این همه عذاب وجدان خلاص کنه فقط یاد اون لبخند توی زندون بیفته وقتی که بغلش کرده بود واون ازش می خواست که کارش رو ادامه بده. این جوری بشه که اسلحه رو پرتش کنه وسط رودخونه بره و روی سبزه های خیس دراز بکشه ویه شعر از کتاب "زیستن حتا در آغوش مرگ" رو یواش توی گوش همسرش  زمزمه کنه ومست بشه از بوی موهای خیس ازعلفش توی پارک لاله و دور وبرش عاشقای جوون دست تودست هم بادکنک بازی دخترپسرای کوچولو رو نیگاه کنن و پفک ها شون رو عاشقونه توی دهن هم بزارن وخرت وخرت بجون .

 

نویسنده : اسکلت : ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دوستان بالاترینی لطفا کمک!

دوستان بالاترین

خواهش مند است بفرمایید چگونه لینک های جدید را بااین فیلترشکن ها به بالاترین می فرستید.زیرا من زمانی که بااولترا سورف این کارراانجام می دهم این پیام پدیدار می شود:The   requested URL is not supported

  به فیلترشکن های دیگر نیز اعتمادی نیست وپاسخ ایمیل به بالاترین نیز در مورد کمک منفی بود.

خلاصه چند روزی ست میزان لینک خون مان شدیدا پایین آمده احتمال سکته ی قلبی می رود.باسپاس

پس از تحریر: هرچند کسی کمکی به ما نکرد وما خود فهمیدیم موضوع از چه قراراست این را برای خیل دوستانی که با همین مشکل درگیرند و به منظور دریافتن همین موضوع به این وبلاگ سر می زنند توضیح می دهیم که این پیام زمانی پدیدار می شود که می خواهید پیام یا لینکی را در سایتی که فیلتر شده و از طریق اولترا سرف آنرا باز کرده اید بفرستید که بااین پیام روبرو می شوید. تنها چاره ای که روبروی شماست این است که استفاده از اولتر را کنار گذاشته وبه your freedom ویا دیگر اسمشو نبرها پناه ببرید.با سپاس.

نویسنده : اسکلت : ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد صفحه قبل →