شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

ترجمه ی آهنگ (هیس!هیس!ساکت!ساکت!) گروه پوسی کت دالز به خوانندگی نیکول شرزینگر

حس عجیبیه رانندگی بالای صد تا، بعد از نیمه شب توی یه بزرگراه خلوت.وقتی که والوم ضبط ماشین تا آخر باز باشه و نیکول شرزینگرِ پوسی کت دالز با نوایی شادمانه داستان جدایی دردناکش رو روایت کنه!  وقتی موسیقی به اوج خودش برسه میزان آدرنالین خونت بره بالا، پاتو روی پدال گاز بفشاری بدون ترس پلیس وجریمه شدن حس کنی این بزرگراه تا آخر دنیا ادامه داره. وسطهای آهنگ که برسی یاد همه ی دعواهای مسخره ی توی زندگی ات و اون نفهمی ها وکژفهمی ها و سوءتفاهم هات بیفتی یه دفعه آرزو کنی کاشکی یه دیوار همین الان وسط بزرگراه سبز می شد می تونستی با سرعت هرچه تمام تر، خودت را محکم بکوبی بهش.اما آخراش که نزدیک بشه خواننده از ژرفای حنجره اش داد بزنه: 

         من نجات پیدا خواهم کرد              i will survive

تو یه باره یادت بیاد ماشین مال خودت نیس ! پاتو از روی گاز برداری بزنی آهنگ بعدی که سروش هیچ کس باصدای زخم خورده و آتش گرفته اش آروووم واسه ات زمزمه کنی: یه روز خوب میاد...

پس از تحریر:

( شاید به تریپ روشنفکری دکتری ما نخوره که این آهنگ ها رو گوش کنیم و ترجمه کنیم اما من از همین الان می گم که ارادت شدیدی به لیدی گاگا، ،پوسی کت دالز، ریحانا(مخصوصا رولت روسی که اونم حتمن ترجمه اش می کنم)  و چندتای دیگه از این جمع مستان دارم.)

 

Hush  Hush  Hush  Hush (Remix) Lyrics

I never needed you to be strong
I never needed you for pointing out my wrongs
I never needed pain, I never needed strain
My  love for you was strong enough you should have known

من هیچ وقت احتیاجی به این نداشتم که تو قوی باشی

من هیچ وقت نیازی نداشتم که تو اشتباهاتم رو به روم بیاری

من مزاحم نمی خواستم.من خستگی نمی خواستم

عشق من ! تو باید میدونستی که واسه تو فقط قدرتمند بودن بس بود.


I never needed you for judgements
I never needed you to question what I spent
I never ask for help, I take care of myself,
I don't know why you think you've got a hold on me

من هیچ وقت به قضاوت هات نیازی نداشتم

من هیچ وقت به پرسش هات که چی مصرف کردم نیازی نمی دیدم

من هرگزدرخواست کمک نمی کنم.من خودم میتونم مراقب خودم باشم

من نمی فهمم که تو چرا فکر می کنی که روی من تسلط پیداکردی


And it's a little late for conversations
There isn't anything for you to say
And my eye's hurt, hand's shiver,
So look at me and listen to me because

و حالا دیگه یه کم واسه  گفت و گو کردن دیرشده

برای تو دیگه هیچ چی واسه گفتن نمونده

و من چشمام درد می کنه. دستام می لرزه

پس خوب بهم نیگاه کن و گوش کن چی میگم واسه این که :


I don't want too, stay another minute
I don't want you, to say a single word
Hush, hush, hush, hush
There is no other way, I get the final say because,
I don't want too, do this any longer
I don't want you, there's nothing left to say
Hush, hush, hush, hush
I've already spoken, our love is broken
Baby hush, hush


من دیگه نمی خوام واسه یه دقیقه ی دیگه هم که شده اینجا بمونم

دیگه نمی خوام که حتا یه کلمه ی دیگه از دهنت بیرون بیاد

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

راهی دیگه نمونده. حرف آخر رو من  می زنم چون که:

دیگه نمی خوام که بیشتر از این ادامه بدم

دیگه نمی خوامت. دیگه چیزی واسه گفتن نمونده

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

عزیز دلم ساکت! ساکت!


I never needed your corrections
On everything from how I act to what I say
I never needed words
I never needed hurts
I never needed you to be there everyday

I'm sorry for the way I let go
From everything I wanted when you came along
But I'm never beaten, broken not defeated
I know next to you is not where I belong

من به این گیر دادن هات نیازی نداشت

توی تموم چیزها که چطوری رفتارکنم یا این که چی بگم

من به حرفا نیازی نداشتم

من به دردا نیازی نداشتم

من اصلا نیازی نداشتم که تو هر روز این جا باشی

خیلی متاسفم که چرا گذاشتم این جوری بشه،

از همه ی چیزایی که وقتی تو تنها پیشم اومدی و من  می خواستم

اماهیچ وفت ازپا نمی افتم.تو خودم می شکنم اما شکست نمی خورم

من می دونم کنار تو اون جایی نیست که من بهش تعلق داشته باشم


And it's a little late for explanations
There isn't anything that you can do
And my eye's hurt, hand's shiver,
So you will listen when I say Baby

وحالا واسه توضیح دادن یه کمی دیره

دیگه  هیچ کاری نیس که تو بتونی انجامش بدی

من چشمام خسته ان دستام می لرزن

پس خوب گوش کن وقتی که من یه چیزی میگم عزیزکم!


I don't want too, stay another minute
I don't want you, to say a single word
Hush, hush, hush, hush
There is no other way, I get the final say because,
I don't want too, do this any longer
I don't want you, there's nothing left to say
Hush, hush, hush, hush
I've already spoken, our love is broken
Baby hush, hush


من دیگه نمی خوام واسه یه دقیقه ی دیگه هم که شده اینجا بمونم

دیگه نمی خوام که حتا یه کلمه ی دیگه از دهنت بیرون بیاد

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

راهی دیگه نمونده. من حرف آخر رو می زنم چون که:

دیگه نمی خوام که بیشتر از این ادامه بدم

دیگه نمی خوامت. دیگه چیزی واسه گفتن نمونده

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

عزیز دلم ساکت! ساکت!


First I was afraid I was petrified
Kept thinking I could never live without you by my side
But I spent so many nights thinking how you did me wrong
But I grew strong I learned how to carry on
Hush, hush, hush hush

اولش می ترسیدم که از ترس زهره ترک بشم

هی با خودم فکر می کردم که اصلا نمی تونم بدون تو زندگی کنم

اما شبای زیادی رو صرف این فکر کردم که تو چطوری حاضر شدی این کارای اشتباه رو با من انجام بدی

اماوقتی قدرتم زیاد شداین درس رو گرفتم که چه جوری از پسش بربیام

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

 

  I've already spoken, our love is broken baby
Oh no, not I
I will survive
as long as i know how to love
I know I will stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive
Hey  Hey

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

اوه نه  من نه

من نجات پیدا خواهم کرد

به همون مدتی که  فهمیدم چه جوری باید عشق بورزم

من می دونم که زنده خواهم موند

همه چی توزندگی بهانه ایه واسه زنده موندن

من همه عشقی رو که باید بیرون بدم به دست آوردم

و من نجات پیداخواهم کرد

من نجات پیداخواهم کرد

هی هی ...


Hush, hush, hush, hush
There is no other way, I get the final say,
I don't want too, do this any longer
I don't want you, there's nothing left to say
Hush, hush, hush, hush
I've already spoken, our love is broken
Baby hush, hush

 

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

دیگه راهی نمونده. حرف آخر رو من می زنم

دیگه نمی خوام که بیشتر از این ادامه بدم

دیگه نمی خوامت. دیگه چیزی واسه گفتن نمونده

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

عزیزم هیس ! ساکت شو!!!

 

متن آهنگ:

http://www.elyricsworld.com/hush_hush_hush_hush_%28remix%29_lyrics_pussycat_dolls.html

دانلود آهنگ:

http://search.4shared.com/network/search.jsp?searchmode=2&searchName=hush+hush

تماشای ویدئو:

http://www.youtube.com/watch?v=3BBsF7VIQyo&feature=fvst

صفحه این گروه در ویکی پدیا:

http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Pussycat_Dolls&oldid=258067492

نویسنده : اسکلت : ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

من زندگی بدون گذشته رو به زندگی بدون رویا ترجیح میدم.

برای نخستین بار در طول زندگی ام خودم از خودم جلو زدم.یه جمله گفتم که خودم تو معنی اش موندم.مخم هنگ کرد.لحظه ی فراموش ناشدنی تاریخی ای بود.هر چند که چند دقیقه بعد فهمیدم که منظور خودم از حرف خودم چه بود.و اما جمله این بود:

من زندگی بدون گذشته رو به زندگی بدون رویا ترجیح میدم

معنی اش اینه که رویا برام خیلی عزیزه.اما اون قدر از یادآوری گذشته متنفرم که حاضرم زندگی بدون رویا رو با اون عوض کنم.امیدوارم که منظورم رو به خودم خوب رسونده باشم.

پس از  تحریر: این جمله رو واسه یکی از دوستان که با نامزدش مشکلاتی داره خوندم.اونم رفته بود واسه نامزدش اینو خونده بود.جواب نامزدش این بود:

خیلی فلز خرابی. می خوای خاطرات گذشته رو بریزی دور تا با من ازدواج کنی یعنی اگه با من ازدواج کنی یه زندگی بی رویا در انتظارته!!!

(البته یه کم هم درباره ی این که رویا خانوم کیه با هم دعواشون شده بود!!!)

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

لزوم تشکیل احزاب مجازی در بالاترین

1-      به عنوان یک کاربر قدیمی مستقل که  حاضر نشده وارد بازی های دوستانه شود وتاوان آن نیز داغ و دیده نشدن اکثریت لینک هایش بوده والبته هیچ گاه از این امر گله مند نبوده است،ناچارم به دفاع از لینک های فراوان خوبی که به ویژه از طرف کاربران تازه نفس وارد بالاترین می شوند اما هیچ گاه به مرحله ی داغ ودیده شدن نمی رسند ،وارد عمل شوم.(البته توضیح دهم که این قدیمی بودن هیچ ارزش ویژه ای برای من به ارمغان نمی آوردهر چند که تجربه  نشان داده که : ان اکرمکم عندالبالاترین،اقدمکم)


2-      شخصا سعی می کنم که به محض ورود به بالاترین به صفحه ی لینک های تازه وارد شوم و لینک ها را ببینم ورای ونظر دهم تا تعهد خود را به دفاع از حقوق اقلیت ها نشان دهم.


3-      دموکراسی در حالت بدبینانه، دیکتاتوری اکثریت است که جلوه ی آن را در بالاترین می بینیم.هرچند که در فضای عمومی بالاترین نوعی نخبه گرایی پنهان دیده می شود.چراکه لینک های کاربران شناخته شده هیچ گاه از دست نمی روند باوجود آن که گاه لینک های بی ارزشی بوده اند.


4-      باتوجه به دلایل شخصی تاهنوز به کسی امتیاز منفی نداده ام اما منفی بسیار دیده ام وگاهی نیز شاهد حذف بی رحمانه ی لینک هایم بنا به دلایل کاملا عقیدتی بوده ام.در این که فضای کلی بالاترین در اختیار سبزهاست شکی نیست واین ممکن است بسیاری از تحلیل گران وخود کاربران را دراشتباه بیندازد وفضایی تک بعدی را در آن به راه بیندازد( که البته  انداخته است) بسیاری از کاربران این مشکل بزرگ را دارند که نمی توانند میان لینک دهنده وموضوع لینک فاصله ایجاد کنند ونیز به خود لینکها زمانی که مشکل عدم توافق دارند به راحتی امتیاز منفی می دهند.

5-      لینک هاو نظرات کاربرانی از تیپ اصول گرایان،سلطنت طلب ها،مجاهدین ونیز کاربران غیر سیاسی وغیره (در عین حال که خود نظر به بی اعتباربودن بسیاری از آنان دارم) به راحتی نادیده حذف می شوند ؛ با وجود آن که ممکن است قوانین بالاترین را رعایت کرده باشند.

6-      از این جهات است که من براین نظرم که کاربران باید در صدد تشکیل احزاب وانجمن ها و کلوب های مجازی در بالاترین باشند تا بتوانند هویت خود را درآن چارچوب تعریف کنند چرا که در این راستاست که  فضای بالاترین به سمت دموکراسی واقعی می رود. دموکراسی بدون تشکیل احزاب و انجمن ها ونوعی جامعه ی مدنی تحقق ناپذیر است . نیز تازمانی که ما آن را در جامعه ی مجازی آزمایش وخطا نکنیم هرگز نمی تونیم آن را در زندگی واقعی پیاده کنیم.


7-      جمع شدن چند نفر در یک فضا،دموکراسی به وجود نمی آورد آن زمانی پیدید می آید که تمامی این چندنفر با تمام تناقضات خود بتوانند کاری جمعی را صورت دهند.


8-      ضمنا فراموش نکنیم که بالاترین تنها یک فضا برای ابراز عقاید سیاسی ما نیست وجنبه های آموزشی، اجتماعی ، فرهنگی دیگری نیز دارد.


9-        با سپاس .


10-  (ضمنا یادم رفت بگم که اینا همش وقتی پیش میاد که به اصل موضوع یعنی دموکراسی ونقش اون توی توسعه باور داشته باشیم وگرنه که ...هیچ)

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

استدلال زنانه!

تو داری انتقام خیانت همسر دوستت به دوستت رو از من می گیری !

 

نویسنده : اسکلت : ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حکایت کشتی کچ آنیما با آنیموس!

آخه فلونم لای اون  پستونهایی که تورو شیر داد دختره ی  ... ده ی بی حجاب این یه جمله ی تاریخی بود که امروز از یک راننده  ی سواری با محاسن سپید مذهبی احمدی نژادی ضد رژیمی طرفدار رهبری ضد رفسنجانی  خوش باش عصبانی مردم دوست جنوب شهری بالای شهر نشین ، خطاب به دختری با موهای طلایی که سرش را از شیشه ی ماشین بیرون کرده بود و ظاهرا در جهان دیگری بود شنیدم...اوخ نفسم گرفت. ضمنا موقع خداحافظی بهم گفت:التماس دعا ! جوابش دادم : ما خودمون محتاج الدعوه هستیم برادر!

 

نویسنده : اسکلت : ٦:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بغض فیلتر شده ام را حلبچه می شکند

حلبچه، جنازه ی کودکی بود

فشرده تنگ در آغوش مادری مرده

نخست بار بود که بی شرم از مردانگی خود گریستم ...گریستم...گریستم...

 

نویسنده : اسکلت : ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شکست نیچه در خیابان های تهران!

 راه بندان بود واو برای گذر از کنارماشین من نیاز داشت که آینه ی ماشینم را بخواباند.بالحنی عذر خواهانه گفت: ببخشین مزاحم می شم می تونم آینه ی ماشین تون رو بخوابونم را بتونم رد بشم؟  لبخندی زدم وگفتم: بفرمایین.تشکر کرد و آینه را خواباند و رد شد و  آینه راسرجایش برگرداند و دوباره تشکر کرد ورفت.از پشت سر هم چنان که سوار بر موتورسیکلت اش دور می شد نظاره اش کردم.هیکلی رشید و غول آسا داشت.

 

نویسنده : اسکلت : ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شرم شهرستانی من! اجازه می دین؟

زیرچشمی ، خیره اش بودم.بس که دیدن داشت چهره ی زیبا و معصوم اش .کافی نبود اما این دزدکی دیدن. دوست داشتم گامی پیش بگذارم بپرسم:

خانوم اجازه می دین چند دقیقه ای فقط محو چهره تون بشم؟

هر چه کردم شرم شهرستانی ام اجازه نداد. نگفتم  ورفت که رفت که رفت.

 

نویسنده : اسکلت : ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

زندگی نامه ی خاکستری مرگ(در ستایش زندگی که مرگ را معنا داد)

- مرگ زندگی، به معنای آغاززندگی مرگ نیست.چرا که مردن زندگی همراه است با مردن مرگ.وقتی زندگی ای نباشد، مرگی هم نیست.

- زندگی زندگی اما،یعنی زندگی مرگ.یعنی این زندگی ست که مرگ را زنده نگاه می دارد.هم از این روست که زندگی را بسی بیشتر از مرگ پاس می دارم.

*

زندگی،یک عمراست اما مرگ یک لحظه.. .پس آشکار است که ارزش کدامیک بیشتراست؟ (پس کودکی را کشتن چه جنایتی ست)  هم از این روست که زندگی را بسی بیشتر از مرگ دوست می دارم.

*

زندگی نامه ی مرگ.نویسنده: زندگی.هم از این روست که تئوری مرگ مولف را دوست نمی دارم!!!

*

سال ها منتظردیدن مرگ بود.زمانش رسیدومرد.اما حیف که مرگ راندید.

*

    مرگ عینهو خدمت سربازیه تا چشم رو هم بزاری تموم شده!!!

     *

     مردم از بس که زندگی کردم!

    *

    تجربه،نامی ست که بر اشتباهات مان وتقدیر نامی ست که بر مصائب خود می نهیم

     *

    - زنده تر از مرگ کیست امروز؟

    - زندگی

     *

 

نویسنده : اسکلت : ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پدیدارشناسی خمیازه!

این قدر سرکوبت کنن که حتا خمیازه ات هم فروخورده باشه و مجبور بشی با دهن بسته خمیازه بکشی.

*

- من تا دانشجویی سر کلاس خمیازه بکشه متوجه میشم که خسته شده پس سعی می کنم که موضوع رو عوض کنم یاجالب تر حرف بزنم

- حالا اگه عمدا خمیازه کشید چی؟

- خوب همین هم نشون میده که کلاس من واسه اش جذابیت نداره

*

نشانه شناسی خمیازه(هر چه بیشتر سعی می کنم خمیازه بکشم باز هم متوجه نمیشه که خسته ام وباز هم ادامه میده)

*

خمیازه بدون خواب مثل نوشابه بدون ساندویچ است.

*

خمیازه مرز خواب وبیداری یا مرز میان خستگی وآرامش است. به آن احترام بگذاریم.

 

نویسنده : اسکلت : ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سوء ظن زنانه ی مردی به خویشتن

کشف تار موی زنانه در بستری که ماه هاست زنی درآن پای ننهاده  است، اندیشه ات را به کجاها که نمی برد. به خودت شک می کنی.سوء ظنی برخاسته از ژرف نای بخش زنانه ی پنهان در مردانگی ات که شاید خودت به خودت خیانت می کنی وخودت از خود خودت خبر نداری.

 

نویسنده : اسکلت : ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دربدر به دنبال خدا

چه آزاری ست سیالیت وجدان برای بی خدایان

*

- من به شک ایمان دارم

      -پس وقتشه که به ایمانت شک کنی

*

مردم از بس که زندگی کردم

*

 

 

 

نویسنده : اسکلت : ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خر احمق نفهم روبه مزاج ! لطفا بامن ازدواج کن!

  ازدواج، رجوع به یک بنگاه کاریابی زودبازده اقتصادی کوچک است زمانی که شما به یک آشپزنیاز پیدا می کنید و در همان لحظه شخصی از راه می رسد که  نیازمند یک راننده ی شخصی ست.اما سوءتفاهم بزرگ ، از نحوه ی تقسیم سهم هم خوابگی های شبانه آغاز می شود؛ زمانی که هر یک ازطرفین،براین عقیده اند که سهام مشارکت شان در این قضیه بیشتر است.

از سری یادداشت های یک اقتصاددان مجرد متوفی.

پس از تحریر: وصیت فرد مذکور به دارنده ی این وبلاگ ،سیستم اقتصادی کم بده همیشه بده است.که ما نیز برآنیم که به این توصیه عمل کنیم.پس اگر یک ساعت دیگر به روز شدیم خیلی ناراحت نشوید.

 

نویسنده : اسکلت : ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

((این یک نامه ی عاشقانه نیست) ، یا ((مرثیه ای عاشقانه درستایش خنده)) یا...

بازخوانی یک نوشته ی قدیمی.خواهش مند است با صدای بلند خوانده شود.ضمنن هرگونه هم دردی با نویسنده بزرگ ترین اشتباه خواهدبود.

 ((این یک نامه ی عاشقانه نیست) ،   یا

((مرثیه ای عاشقانه درستایش خنده))      یا

 ((نقدی پست مدرنیستی برداستان love story))

این یک نامه ی عاشقانه نیست.تصویر آن چپق یادت هست که زیرآن نوشته بود((این یک چپق نیست))،...قسم حضرت عباس را باورکنیم یا خودخروس را....

سلام...هی نامه های گم شده ی عاشقانه ...کلماتی که روزی میگریستید وزمانی لب خند می زدیدوحالا می خندید قاه قاه قاه...

سلام ای((سلامی به پاکی ی باران،به زلال آبشاران،به وسعت دشت های دوردست،سلام ای  قلب تیر خورده ی وسط نامه که باخودکارقرمز زیرت نوشته اند:

اگردیدی تو را کردم فراموش   بدان شمع وجودم گشته خاموش))

سلام ای:

تو می گی نامه نوشتی نرسیده      ازتویک خط یانشون هیشکی ندیده

منم امشب واسه تونامه نوشتم       اما  اشکام  همه  رو نامه   چکیده

سلام ای آخرین سطرنامه:

اگرلب خند زدی برخط زشتم  بدان این نامه را تندتند نوشتم

[دربرخی نسخ، مصرع دوم بدین گونه آمده است:به قرآن مجید تندتندنوشتم]

نه...! نمی توانم جدی باشم.سمت دیگر کجاست؟؟؟

سمت دیگر،سینما،love story،دخترفقیر وپسر پول دار وبلعکس وجماعت روبرو هم غرق عوالم ملکوتی،فنا فی الله ،درگیرحل مسئله ای ژرف اند: 

       عشق بهتر است یا ثروت.

-   به کجای این شب تیره بیاویزم قبای خنده ی خودرا-

نمی نویسم سلام تا بدرودی هم نباشد،سلام...نرفته بودی اماداری می آیی.((رفتن)) دارد می آیدکه ((آمدن))بیایدبنشیندسرجایش.((داری می آیی))،دارد از راه می آیدکه شعرشودنامه های عاشقانه شود((داری می رسی ازراه))،که دارد می رسدازراه ،دل ودستم می لرزدوگونه هایم به یاد شرم دخترکان راهبه می افتد.رنگ انار باآمدنت که آمده، می آیدبه چهره ام.

وآن وقت ها که می رود.آن وقت ها که :

((گاهی جهان چنان ناگزیر است که کفشی تنگ.)) [داریوش مهبودی]

آن وقت ها که پرسه می زندپرسه درکوچه های حوصله هایی که گم شده.وآن وقت هاکه فرصتی نیست تاکفش راازپای درآوری وتن به خنکای شوخ چشمه ای بسپاری...چشمه...چشمه...یادگارخاطره دوردست کوه...و آن وقت های دیگر...آن وقت های دیگر...

تردیدنوشتن دارم.تردیدگفتن به زبان نیامده ها،دوستت دارم ها.

دوردست ها همیشه مقدسند ودست نیافتنی به هم که می رسیم، نه ازتاک، نشان می ماند ونه ازتاک نشان.هم ازاین روست که این نوشته، سال های بعد،سال های سال اسباب خنده خواهد بود.هم برای من هم برای تو،هم برای دیگران...خنده برابتذال.خنده ای راپیش بینی کرده ام آن را ذخیره کن برای سال های دوردست بعداز این...شایدباهم خندیدیم ...شایدتنها.

ازاین شایدها گذرکن وبه یک باید بیندیش...گاه گاهی بخند...صدای توازفاصله های سیمانی به من خواهدرسید.

- سلام ...نمی توانم جدی باشم ...نمی توان جدی نباشم...روح مولانا وایرج میرزا،حافظ وعبید،محتشم وهدایت درمن به رقص امده است.باچه آهنگی؟دینگ دینگ دینگ دینگ ....(به سبک love story اش بخوان)این عشق طبقاتی راباش که از کجاها سر در می آورد.تایتانیک بهانه است.ازهرکجاکه می آیدنتیجه ای یک سان باخودبه همراه می آورد:

عشق بهتراست ازثروت.

قراربوده که یک یای این نوشته love story باشدبه همان شیوه ی چپقی عنوان نامه تصحیح می گردد.این گونه:

((این یک نامه ی عاشقانه نیست))،نیست. یا

این یک ((یانقدی پست مدرنیستی برداستانlove story)) نیست. یا

به عبارت بهتر،مقصودمن ازکعبه وبت خانه تویی تو.غرض عشق است واوصاف کمالش.

سلام...شمارابرای خودطلب نکرده ام که رمز مرگ همین جاست.دیگری رابه خاطرخود دوست داشتن.پله ای درمیانه ی ایثار وابتذال.امااگرتاکنون پاپیش ننهاده ام اسباب شرمندگی برای من است.[خیلی خودم راتحویل می گیرم نه؟؟؟]

نمی نویسم که نوشته باشم عاشقت هستم...نمی نویسم که گفته باشم ((دوستت دارم))که دوست داشتن ازعشق برتراست که نیست.می نویسم که مرابخندی ...کلماتم بزرگ شده انددیگرگریه نمی کنند.

شایدتصوری که من ازشما دارم حاصل سوءتفاهمی بیشترنباشد.هم چنان که هستی مانیز.نیز نمی دانم که شماچه تصویری ازمن درذهن خودمتصورشده ایدهرچه هست شایدهمان هم حاصل یک سوءتفاهم بیشترنباشد.این جمله رابه تصویرت اضافه کن:من[یعنی من نه شما]، نه مجسمه دردم نه دلقک درباروسیرک.تندیس شکستم من شکست گریه وخنده.درعقل وعشق باخته.شکست های گریه خنده دار...حالا شایدحکایت تو ومن است این سوءتفاهم دو جانبه وخنده دار...وضوبگیربرای دورکعت خنده...به چرک می نشیندخنده ...به نوارزخم بندای اش ارببندی...تاخنده مجروح ات به چرک اندرننشیند،رهایش کن...چون ما رهایش کن!!![شاملو]

- به که بخندیم؟... به چه بخندیم؟...

- به اکتاویو پاز می خندیم

 - به پاز؟چرا به او؟آخه کی باخوندن شعرپازخنده اش می گیره؟

ـ ای بابا...ماهمیشه به مستربین ایرانی وخارجی ومیری وعبدی وغیره و ذلک می خندیدیم .اماحالا می خواهیم ساختارشکنی کرده و درعوض به حافظ ومولانا،نیما وشاملو لورکا واکتاویوپازبخندیم.

- بنال تابخندیم!

- ماهیان،آذرخشی درشب تاریک دریا

وپرندگان آذرخشی درشب تاریک جنگل اند.

ο

استخوان های ما نیز

آذرخشی درتاریکی تن ماهستند

آه  جهان به تمامی شبی ست

وزندگی آذرخشی درآن

[ترجمه ی دکترعلی اکبرفرهنگی]

- نمی دونم چراخنده ام نمی گیره؟

- مگرنمی شنوی؟آذرخش می شودخنده در روح چشمه ها.یادگارخاطره ی دوردست کوه؟؟؟

 

بودن یانبودن مسئله این است.نخستین وهمیشگی ترین وآخرین جمله که هرهنرمنددرهرلحظه ی زیستن با آن درگیراست....نه ازبهشت ونه ازدوزخ نمانده خاطره ای .بهشت کجاست جهنم کجاست؟

قیامت آمد ورفت.آن قدرروزمرگی ما روزمرگی بودکه اسرافیل نفس گیرشد.می خواست جان به مرگ ببخشددید اوهم مرده است صورش رادرحراج بزرگ لندن یافته اند.

تردید،بهشت است ودرعین حال دوزخ.برزخ هم بهشت است وهم دوزخ وبلعکس.حس شیرین وتلخ بلاتکلیفی...مسئله این نیست وسوسه این است زیستن دربرزخ تردید.

یقین،حماسه است وتردید،حماقتی بزرگتر وابتذال،بزرگ ترین.چه کنم بانو که انتخاب کننده ی بزرگ ترینم؟؟؟شماچه؟؟؟

- واه!!! روم سیاه...هرکی توی یه نامه ی عاشقانه نیست طرفشو ستایش می کنه ما هم بلعکس رفتارمی کنیم. 

- بانوببخش نمی توانم جدی باشم...نمی توانم جدی نباشم

درانتهای این شعر[وایضا این نامه]

برف خواهی دید

 می توانی موهایت را برتوده ای انباشته از آن بگسترانی

 می توانی

چشم های عسلی ات را

بردانه های سرگردان آ ن

 بگشایی وبگریی

می توانی کلمات این شعر را 

درگوشه ای جمع کنی

 وآدم برفی اندوهگینی بسازی

می توانی

اشک های برفی اش را جمع کنی

 وآدم برفی دیگری بسازی

درانتهای این شعر

چیزی نیست

جز سپیدی مطلق کاغذ:

سکوتی برای اندوه

اندوهی برای سکوت

اما...

اما...درآغاز این شعربرف می بارد....

[کسراعنقایی]

- نتیجه می گیریم که :          عشق بهتراست ازثروت

- ای بابا...این،((این یه نامه ی نامه ی عاشقانه نیسته))؟نقدفیلمه ؟نمایش نامه س؟

نقدادبیه؟آخرش هم می گی این بود انشای من.همون اولش می نوشتی دوستت دارم وخیال من وخودت و دیگرون رو راحت می کردی

 - بانو سلام ...در دوستت دارمم هم تردید کن!

[هنرمنداخیلی نامردوعوضی ان. خودشون توبرزخ زندگی می کنن می خوان دیگرون روهم  به این برزخ بکشونن.]

-  هر که سرکارباشدیقین[تردید] داشته باش که تو سرکارنیستی بانوی خواب  های طلایی!

- به پایان نمی رسد این نامه چون نامه های دیگر... هم چنان که آغازش.

سلام...بازهم بلعکس [بلعکس راببین درنوشته ی ما چه پرسه ای می زند]رفتارکرده، هم چنان که ننوشتم سلام،تابدرودی هم نباشد،می نویسم بدرود تاسلامی درپی آن باشد...سلام...

می بینی؟؟؟!!!! دارد برف می بارد...عنقایی هواشناس خوبی ست.

با این کلمات، برف بازی کن.گلوله های برف راکنارهم بگذارویک آدم برفی مضحک بساز.جای قلبش یک انار سرخ بگذاربعد درآن تیری فروکن...بعدبگذارش درچشم انداز رهگذران[مثلا یک روزنامه یا یک وب لاگ]تاهمه به آن بخندند...گیرم هم بغض نداشته باشی لااقل خنده ات رابه حراج بگذار...عین صوراسرافیل...

اگرلب خند زدی برخط زشتم   بدان این نامه راتند تندنوشتم

جواب فوری فوری فوری

پیوست: دلی به رنگ انار

رونوشت:روزنامه ی عصر.وبلاگ شفتلهوس.

نویسنده : اسکلت : ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خیابان نوشته های یک دهاتی ساکن تهران

- حکایت یک شهرستانی در تهران

- نه عزیزم حکایت ده میلیون شهرستانی در تهران.

*

تهرانی که شهرستان را تحقیر می کند فی الواقع خودش را تحقیر می کند.این بازتاب همان تحقیر بالادهی به پایین دهی ست که در شهری مدرن تجلی می یابد.تهرانی گناه بی فخر بودن اش را با اعلام تهرانی بودن اش تطهیر می کند.

تهرانی : این فلش رو کجا خریدین؟

شهرستانی: همون شهر خودمون فسا

تهرانی: من اصلا نمی دونم که فسا کجا هست(لحن:پیروزمندانه)

شهرستانی(بدون لحن.با چهره ای شبیه باستر کیتون): آره خب. ما توی یه مملکتی زندگی می کنیم که نادونی توش افتخار محسوب میشه!!!

*

-الفقر فخری

- الماشین پیکان جوانان پلاک 55 فخری     الپرادوی این مرده که نمی شناسمش فخری        ال0912  فخری       ال 021 فخری     التجریش فخری (حالا اگه هنوز نتونستم از خزانه برم تجریش روببینم عیبی نداره مهم اینه که تهرانی هستم)     ال استقلال و الپرس پلیس شدیدا فخری             البرج میلاد فخری     السگ ژرمن شپرد پسردایی دختر همسایه مون فخری         المیدون ولی عصر که کلا فخری       ضمنا سوگل (ربابه) دخترفخری خانوم زن همسایه مون هم که از اساس فخری

*

جوان راننده ی مسافرکش تهرانی: شهرک غرب همین جاست؟

من: آره

وی : باورتون میشه من اولین بارمه اینجا اومدم؟

من: جدی؟ مگه خونه تون کجاست؟

ایشان: پونک

من:

(به پیر به پیغمبر به جرجیس قسم این گفت وگو واقعی بود)

*

جماعت کف به لب.آخه این دختره غیر چکمه ی متبرج اش چه خوشگلی ای داره که شونزده تا ماشین سوبله کنار خیابون واسه اش بوق می زنن.

*

قبل الله حاج آقا حالا نمی شد ماشینتو کنار بزرگراه پارک نمی کردی ومی رفتی یه جای دیگه نماز می خوندی؟

(یه بار یه جوکی(مرتاض) رو دیدم که اون همه جنگل های باصفای هند رو ول کرده بود واومده بود درست کنار جاده به مراقبه نشسته بود)

*

در شهر اسبق ما خیابانی کج است به نام خیابان کجو (نام رسمی آن خیابان شریف واقفی می باشد) کنج کاوم که اگر روزی این خیابان راست شود آیانام آن هم چنان کجو خواهد بود؟

*

شهرستانی:  مههه؟

تهرانی:ترجمه پلیز

شهرستانی: این که می بینی مه هستش ها؟

( ترجمه ی بههه: این میوه که می بینی میوه ی به هستش هاااا. کم کوشی زبانی)

*

چی توی کله ات داره می گذره که سوار بر موتور سیکلت با سرعت صدتا داری از وسط بزرگ راه بر عکس رانندگی می کنی؟

*

حس عجیب پرداخت کرایه ی بیشتر به راننده ی تاکسی

( روز چهاردهم فروردین که میشه اون کافکای ایرانی میاد سراغت و آماده ات می کنه که کرایه تاکسی رو بیشتر بدی.پس کرایه رو راننده ها بیشتر نمی کنن.خود مسافرها این کار رو انجام میدن)

*

مرد جوان ریشو چنان از سگ و زن صاحبش در پیاده رو رم می کند که یوسف از گناه

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شست وشوی مرده شوی من برسنگ خاطرات زن و شویی در شور وشوق زناشویی

برای سنگ قبرم:        مزار مرحوم حسین ستوده ی فعلی.

گریه،آه حسرت،اشک ودیگر اشکال احساسات انسانی (به استثنای خنده) ونیز توقف بیش از دو دقیقه( به استثنای وقت نامحدود برای جوک گفتن ورقصیدن وشعر خواندن) در این مکان اکیدا ممنوع می باشد.در صورت مشاهده یک عدد بیلاخ صادر خواهد شد حالا هر کی نمی خواد باشه.ضمنا آوردن اطفال الزامی می باشد.مجلس هم هر چه بیشتر زنانه باشد .موجب شادی روح من حی اسبق و مرحوم فعلی خواهد شد.آی ویش تو سی یو وری سون.

*

آخه چرا واسه این سنگ قبرا یه آیفون نمی زارین تا ملت هی به این قبرها سنگ نزنن؟

(ولی تصور کن خیلی باحال میشه که قبرآدم آیفون تصویری داشته باشه)

*

اگر مرگ را بکشی خدارا نیز کشته ای.

*

نه به اون انا لله وانا الیه راجعونت نه به اون آرام گاه ابدی ات.

*

زیارت عاشوراست این مراسم های اداره ای یا زیارت آشورا !

*

- خوب بفرمایین ببینم شما نماز هم  می خونین؟

- شما چی حاج آقا شمام می خونین؟

-یعنی چی آقا چرا توهین می کنین؟

- یعنی فکر می کنین به من توهین نشد؟

*

- خوب بفرمایین ببینم شما روز قدس ناهار چی خوردین؟

-حاج آقا یادتون نیس ؟ صبحش که با هم کوه بودیم ظهر هم خونه ی خودتون دعوت بودیم.قورمه سبزی.نشون به اون نشون که شما گفتین لیمو عمونی اش خیلی خوش مزه شده..

*

- پس لطفا ایمیل تون رو بدین تا براتون اسکن کنم بفرستم

- چی؟

-ایمیل تون

-هاااان شرمنده ببخشین مااز این امکانات پیشرفته این جا نداریم

(توضیح آن که تمامی گفت و گوهای مندرج در این وبلاگ واقعی می باشد. ولی این یکی از همه اش واقعی تر بود. حیفه که آدم این مکالمه ها رو ضبط نکنه)

*

- فیش پرداختی تون رو بدین تا برق رو وصل کنم

- والله من از طریق اینترنت پرداخت می کنم. اینم شماره ی رسیدش

-عزیز من این چیزها فقط توی فیلم هاست.

-؟؟؟!!!

(ما فیلم بودیم وخودمون نمی دونستیم)

*

- آقا جون شما متاهلی واین فیلم واسه متاهل ها بد آموزی داره!

-          جل الخالق... مگه میشه؟

-          حالا از ما گفتن بود نری این فیلم استراحت گورخر رو ببینی که توش مردا زناشون رو با هم عوض می کنن ها

-          -آهاااا  از اون لحاظ      

*

-بریم کوه؟

-حس اش نیس.

-آدم میره کوه که حس اش بیاد.

*

وزارت زبان.

*

تو دشمن را می شناسانی پس تو تنها با دشمن شناخته می شوی.

*

در عشق تنها دیکتاتوری وجود دارد .آیا می توان عشق را با دموکراسی آشتی داد؟

*

- آخه قرآن که دیگه مهر کتاب خونه نمی خواد ملت هرچی بدزدندش وببرن خونه بخوننش که بهتره.

-حالا مگه با خوندن قرآن دزدی هم می شه به خدارسید؟

*

- این پیرمرد خارجی منو رسوند

- این که هندیه خارجی که نیس

- خوب واسه ما خارجی یه

(توضیح آن که این گفت و گو در هند اتفاق افتاد.و نتیجه ی جامعه شناسانه  ی آن این است که همه جای جهان وطن ایرانیان است و بومیان آن کشورها برای ایرانیان انیرانی تلقی می شوند)

*

-میرم ها؟

-خب ادب اجازه بهم نمی ده که بگم به تخمم.

*

خوبی چه فاصله ی عظیمی دارد با ما.زمانی که انجامش می دهم با سوءظن می نگرندم.

*

ناله های زنانه ی واگن مترو

*

شما مجردا فکر می کنین ما هرشب تیلیت آب-زن می خوریم؟

*

حس غریب اشتباه گرفتن مانکن با فروشنده

(اگر عمری باقی بود درباره ی این مانکن های دم درب فروشگاه های لباس مقاله ای خواهم نوشت)

*

آزادی-اخلاق-قانون. کدام یک میان دو دیگری واسطه گری خواهند کرد؟

*

فوتبال دولتی.آیینه ی تمام نمای سیاست دولتی.چرا که امروزه سیاست تنها متعلق به حکومت نیست.

*

مامان می بینی خودش خودش ماشین رو خراب می کنه اونوخ می ندازه گردن من؟

(گوینده ی این حرف،حدودا چهل سالی داشت)

*

آسمان شیهه می کشد

   خروس ها شیهه می کشند

                اسب ها خاموش اند

*

- یک سینه سخن دارم.با یه سینه درد لعنتی.

- من هم یه آلت تناسلی حرف دارم.با یه حرف گنده

*

- زندگی زناشویی.نگاه اخلاقی به ازدواج.انگار نهاد ازدواج تنها برای این به وجود آمده تا زنا را از میان بردارد.

- حالا نمی خواد شما هم این قدر اخلاقی باشی .شاید در اول اسم اون زن و شویی بوده.لقمه رو که آدم لازم نیش از لای پاش رد کنه ببره سمت دهنش

- شاید اولش زن و شویی بوده ولی اخلاقیون کردنش زناشویی.میزان،حال فعلی افراد است.ضمنا این لقمه نیس که لای پام ردشده.

*

-چرا به مردان را جنس موافق یا مخالف نمی خوانند؟

-آخه فقط زنها هستن که این قدر با همه چیز موافق یا مخالف هستن.

*

 

نویسنده : اسکلت : ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دروغ های واقعی چهارده به توی من

یک شهرستان،شهری است کوچک با آدم هایی کوچک . تهران اما شهری بزرگ است با همان آدم های کوچک.

*

- چرا وقتی بهش فحش مادر دادی چیزی نگفت؟

-از نظر اون سن مادر که از پنجاه گذشت دیگه جزو ناموس حساب نمی شه.

*

واسه ما که به ساعت جدید عادت کردیم اول فروردین ساعتها برمیگرده سرجای خودش!

*

-بابا جون همه ی این مشکلات روبه بی خیالی طی کن

- خوب تو چرا خودت بهش عمل نمی کنی و موهات این قدر سفید شده؟

- غصه ی من اینه که چرا مردم این کار رو انجام نمی دن.

*

- آره من یه زمونی خلاف تریاک می کردم

(وقتی که خلاف کار خود به خلاف کار بودنش اذعان دارد)

*

- الهی لایمکن الفرار من الحکومتک

(1984 دینی)

*

-اگه منو می خوای باید یه عالمه خرجم کنی.

- آخه عزیزم من چطوری می تونم یه عالمه خر جم کنم؟

*

دایی بابابزرگ بهم عیدی نمی دی؟

*

-اسممو از عبدالحسین به امیر حسین تغییر دادم

- منم اسمم غلامعلی بود کردم امیرعلی

(جایی که پسران بر پدران می شورند والبته هر تغییری با تغییر نام ها آغاز می شود)

*

پارسال که سال اصلاح الگوی مصرف بود دوقلو گیرت اومد ببینم امسال که باید همت مضاعف به خرج بدی چی کار می کنی!

*

کی برد مرا کی برد؟

*

بسی رنج بردم دراین سال سی    که ویران در ایران کنم فارسی

*

اگرهای بیست وهشت مرداد سی ودو. مخدر بزرگ روشن فکران ما .

*

عصرهای پنج شنبه آن مخدر بزرگ در قبرستان ها اتفاق می افتد.

*

مگه کسی بمیره که تو نماز خون بشی!

*

واقعیت قضیه  این است که گریه بر حال مرده گان گریه بر حال خویشتن است نه کسی دیگر.

*

بنگر چنان مرگ حضوری سنگین در ذهن وسنت مادارد که حتا روشن فکر ما نیز به نماز ایستاده است.

*

موی سفید . عینک دار. شکم برآمده. تیپ اسپورت.این همه تناقض چه کند.

*

همیشه سیگار اشک به چشم خانواده ها می آورد حالا اشک های آن هارا پاک می کند(اندرباب  پاتک سیگار بر ضد گاز اشک آور)

*

آخ مگه مجبوری تی شرتی بخری که روش نوشته شده باشه:

This is a very fucking  expensive t-shirt

*

عشق زندگی ست یا زندگی عشق است؟

*

زن در آغوش مرد: چرا داری گریه می کنی؟

مرد: واسه اینه که چرا نمی تونم عاشقت بشم

(نگاه خیره ی اولیس.تئو آنجلو پولوس)

*

- سرته کن

-سرم رو بیارم ته یا تهم رو بیارم سر یا سرش رو ببرم ته یا تهش رو بکشم سر یا سرشو رو تا ته بکشم سر یا...

*

امام زاده کوروش. امام زاده حافظ. می تونین برین شیراز ببینین یا خودتون هم زائر بشین.

*

-شما شعر رو می گین یا می آفرینین؟

-   می گا ف رینم

*

دیوار قانون که ترک بخورد مردم و دولت به هم در می آمیزند و کودکی نا مشروع زاییده می شود به نام استبداد.

*

چنان در سیاست غرقه ایم که سیاست از یادمان رفته است.

ماهیان ندیده غیر از آب        پرس پرسان ز هم که آب کجاست.

*

مرد :خب این خیلی فرانسویه

زن:این یعنی چی؟

مرد:این که آدم یه زن جوون داشته باشه و در عین حال با همسر سابقش رابطه داشته باشه

(its complicated)

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آن که شد کشته ی او، نیک سرانجام افتاد یا وقتی قیصر، روشنفکر می شود یا بالعکس !

پیش از تحریر:

پساپس،عیدتان مبارک باد!

 دخترک، نوزده –بیست ساله می زند. با مانتوی قهوه ای خوش رنگ و با چکمه ای تا به بالای زانو متبرج! صورتی کشیده به سمت جلو و چشمانی مورب (نگاهش شیطنت مدونا ومعصومیت مادر ترزا را در خود دارد)همه چیزش در نهایت  کمال است و معلوم است که خود را تنها برای پسرک که هم سن وسال خودش است هقت قلم آماده کرده است .

پسرک، شرم زده به نظر می رسد چرا که تقریبا صورت به صورت به هم چسبیده اند و ودخترک گاهی از شلوغی اتوبوس استفاده می کند و گردن پسرک را می بوید و گونه هایش را به گونه های پسرک می کشد غافل از آن که چشمان عینکی تیز بین من درچنان در حال رصد این دو ستاره است که هیتلر در پی ستاره ی قدرت.

نمی دانم چرا به نظرم می رسد که دختر خاله –پسرخاله اندو خانواده ی دختر به خاطر اختلافات دو خواهر،مخالف رفت وآمد آنان اند.  ناگهان ماشینی جلوی اتوبوس می پیچد راننده ترمز شدیدی می کند. همه روی هم می افتند. دو پسر قوی هیکل و یک مرد میانسال به داخل اتوبوس می ریزند و چاقو به دست به سمت دختر وپسر می روند من جلو می پرم وبدنم ودستانم را حامل دختر می کنم چاقو فرو می رود حضور چیزی سرد را در تنم احساس می کنم .آهسته بر زمین می نشینم دخترک جیغ می کشد و به پای من می افتد سرم را به سینه می فشردو دست های  گرمش را بر صورتم می کشد. سرش را بالا می کند و منتظر ضربه ی چاقو می ماند. جوانک،  پا پس می کشد و دخترک پرتو نگاهش را به چهره ام می افکند.(اه این که اون هیکل وقیح داس به دست نیست. که فرشته ای ست که اگر ببینی اش هوس خودکشی به سرت می زند بس که مصوم است وزیبا) به او لبخندی می زنم و جهان از حرکت می ایستد.از اتوبوس پیاده می شوم.دختر وپسر دو صندلی خالی نصیب شان شده است

 پس از تحریر:

هر چه کردم غیرت ناموسی ام اجازه نداد خودم را به جای پسرک تصور کنم.

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خوردن ماست اژدها باسوگل گیسو کمند روی برج میلادیا به طورخلاصه:سالی که پیرشد

-          اهل کجایی؟

-          والله هر کی یه نقطه ضعفی داره .

*

آه ... باران روز اول سال...

*

براین اندیشه بودم که یکی از بزرگ ترین موانع دموکراسی درایران ، زنان هستند تا زمانی که این رهنوردها را دیدم.

*

- متاهل باشی وعاشق سیر.اما زنش از اون نفرت داشته باشه!

- مجرد باشی وعاشق ییاز.

*

- نام؟

-اژدر اژدها کش 

- ووی ترسیدم..

*

مشتمان

*

اسم من سوگله.نیم ساعت بعد.اسم واقعی ام گیسوست.نیم ساعت بعد.راستشو بخوای اسم من کمنده.

-          آه ه ه سوگل گیسو کمند

 *

هجران ات اندازه ی طول فیلم های هندی ست  و بودن ات کنار من اندازه ی تیتراژ آخر سریال های انگلیسی  .

*

می بینی چه آخرالزمونی شده؟ دوربین مخفی ها هم دیگه دوربین مخفی نیستندونابازیگراها خودشون بازیگرند.

*

راننده ی تاکسی: ببخشین اون چیه؟  (با انگشت اشاره می کند)

من: اونا؟ اونا ساختمون های شهرک غربن که مهندس های آمریکایی ساختند

راننده : نه نه  اونو می گم

من(با شونصد علامت سوال وتجب توی کله ام): اونو می گی؟  اون برج میلاده

(بعد از چنددقیقه صحبت مشخص شد که ایشان پانزده روز است که از مشکین شهر به تهران آمده اند و یک تاکسی سمند خریده ودر مسیر صنعت – تجریش مشغول به کار شده اند.جل الخالق از اعتماد به نفس)

*

مرد:واااو چه سورپرایزی خیلی وقته ندیدمت

زن دستی به شکمش کشیده و می گوید: آره نه ماهی میشه.ولی ناراحت نباش همه اش تقصیر من بود.

مرد: نه نصفش تقصیر من بود

(از سریال خواهران)

*

بر خاکستر سال هایی که پیر می شدند،

من-آب-آبستن مادرم آتش بودم.

که حامله ی پدربزرگم باد بود.

*

روز دوم عید؛مسیجی به دست می رسد که پیشاپیش فرارسیدن نوروز را به من تبریک می گوید.

*

انتظار به سر رسید:ماست گاو میشی به بازار آمد!

(نوشته ای بر دیوار فروشگاه محصولات پروتئینی یا قصابی اسبق)

*

آخه شب عیدی این بساط روضه چیه کنار بازار پهن کردی!

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تای چی و کله پاچه همراه با یک متر کش تمبون اضافه

چه حسی بهت دست میده وقتی توی صبح نیمه بارونی پاشی بری توی پارک جنگلی کنارخونه تون وسط درختا چند تا نفس عمیق بکشی بعد یه تایچی مفصل اجرا کنی بعدش بری توی کله پزی سفارش کله پاچه بدی.

(تای چی وچای سبز و کله پاچه و چاچول بازی، آیینه ی نگاه شکسته ی ماست به جهان))

*

مغازه خرازی سرشاراز مشتریان زن.ناگهان صدایی کلفت و مردانه:آبجی  یه متر کش تمبون لطف کن

*

-چندتا خوبی عمو جون؟

-خیلی

-خیلی؟ خیلی که کمه

- خیلی زیاد

-خیلی زیاد هم خیلی کمه

-مامان؟ عمو چی داره میگه؟

(زمانی که کودک می شوم آنان در مقابل من احساس بزرگ سالی می کنند)

*

-خیلی الاغی

-بلانسبت الاغ          

*

جوان اولی به دومی:ناموسا تو که خواهر منو که به فاک دادی

*

ترس، تنها سایه ی مترسکی ست بر دیواری فروریخته

*

من یه دانشجوی استاد مغازه دار بیکارم که اگه ماشین داشتم مسافرکش می شدم.

*

وای اوخ شرمنده ماشین جون که انداختمت توی دست انداز.ندیدمش.

*

زن چیست:تناقض تناقض.چیزی که ازفرط سادگی پیچیده گشته است.

*

اگر جعبه ی پاندورا تهی از تمامی چیزها بود آن گاه شاید انسان فکری به حال خویشتن می کرد.

*

- اه شانس مارو می بینی؟ حالا که اومدیم این ور، همه ی دخترا دارن از اون ور می رن . دلیلش چیه؟

- دلیلش اینه که ما داریم از این ور می ریم

- مطمئنی اگه ما از اون وربریم  اونا از این ور نمی رن؟

*

چرا جگر مرغ منو به یاد کلمه ی سیورغال می اندازه؟

*

-رفتارم کاملا درست بود واصلا هم معذرت نمی خوام

-خب اگه فکر می کنی درسته پس فقط بامن این رفتار رو نداشته باش وبه عنوان یه الگوی رفتاری بادیگرون هم همین طوری باش ونتیجه اش رو هم ببین

*

کودک پنج ساله با لحنی  کودکانه خطاب به کودک دو ونیم ساله: بدو بابا این مامانت دهن منو سرویس کرد.

*

وجدان کاری اجازه نمی ده که توی بحث هام از نوشته های خودم نقل قول کنم.

*

تصویر جوانی در حال ورانداز کردن دختری در انعکاس شیشه ی اتوبوس کناری.دختر لبخندی می زند و اتوبوس حرکت می کند.جوان در حال ورانداز کردن تصویر خود است در انعکاس شیشه ی اتوبوسی که خود سوار است.

*

 

نویسنده : اسکلت : ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد صفحه قبل →