شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

در ستایش خلخالی!

گاهی که گذشته آن قدر برسرت ناگزیر می شود، با خودت می اندیشی که ویرانی گذشته آن قدر هم که فکر می کنی بدنیست.شاید اگر قدرتی هیتلر وار پیدا کنم کوشش کنم تا هرچه میراث گذشته هست را آتش بزنند و ویران کنند .از آرامگاه حافظ گرفته تا تخت جمشید و شاهنامه ی فردوسی، همه را محو در هوا کنند و آن گاه انسانی جدید را با تعریفی جدید بیافرینند.انسانی بی گذشته.

( هر چند بر این اندیشه ام که همو نیز گاهی دچار سگ خوابی های شبانه  ی من خواهد شد)

 

نویسنده : حسین ستوده : ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش استبداد!

قلبت و روحت که از یک سو  تکه تکه باشد و از سوی دیگر در اجتماعی زندگی کنی که محبور باشی که تکه تکه کنی خودت را.گاهی ناچار می شوی که نقابی بر چهره بیفکنی و هی نقش بازی کنی هی آن قدر بازی بازی بازی کنی که خودت هم نقش خودت باورت شود!  هی دوباره ناچار شوی گم کنی خودت را وکوشش کنی که ردپایی در این استبداد از خود به جای نگذاری هی مجبور شوی هویت خودت را به تعویق بیندازی.هی حریم خصوصی ات ژرف تر شود تا آن جا که به خودت هم اجازه ی دخالت در امور خصوصی خودت راندهی!

باور کن اما که این بار نقش بازی نمی کنم.این بار خود خودم هستم.حتا از خودم هم خودم تر .این همان پایه ی من است.همان من شک می کنم دکارتی که پدر دنیای مدرن را جلوی چشم پدرجدش آورد. همه به ندیدن عادت کرده اند تو اما  به ندیده شدن.تاوان این ندیده شدن را باید در همه چیزت بدهی  چرا که باید دقت کنی که در هیچ چیزی نشانه ای از خود باقی نگذاری ... باری...

 

نویسنده : حسین ستوده : ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش تن

در بوی گردنت خلاصه می شود تمام جهان. طعم خیس زلفکان ریخته بر شانه های سپیدت را سال هاست با تمام خوبی های جهان ،معامله ای پایاپای کرده ام.نرمی انگشتانم را بر گودی کمرت ناز می کنم.چهره در چهره ی تو از واگیردار بودن دوست داشتن می گویم.تو کودک می شوی وزنانگی ات را به رخم می کشی.من قند در دلم چکه چکه آب می شود و بوی خوش تو را هی ذخیره می کنم و هی ذخیره می کنم و هی می ترسم از آن روز مبادا که مبادا بیاید.تو در گوشم زمزمه می کنی نترس من تا به آخر دنیا با تو خواهم ماند ومن در در دلم باز می هراسم که :

آه من بعد از آخر دنیا  بی تو باید چه خاکی به سر کنم !

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حکایت تلخی،نامش انزوا(در تعهد تو به آزادی در اجتماعی مستبد)

استبداد را نه پدیده ای سیاسی که بیشتر اجتماعی می دانم.ماکه در ژرفنای وجودمان دیکتاتورهای کوتوله ای به پایکوبی در جشن حذف دیگری مشغولند،قرن ها هم که بگذرد ، تفاوتی با هزارسال پیش مان نمی کنیم.باری من با خودم عهد کرده ام که هیچ کامنتی را از وبلاگم پاک نکنم. این روزها اما در چالشی عظیم با کامنت های گاه به گاه آشنایی ناشناسم که چنانم می نوازدکه مالک دوزخ شمر ذی الجوشن را.اما انگار بیماری ای که مرا از آن رهایی نیست همان "بیماری قضاوت است" . چنان که پیشترها گفته ام، ویران کننده ترین کار برای روح یک انسان دموکرات ، زندگی در اجتماعی مستبد است.باری اما هنوز بر سر پیمان خویش هستم من. اما چیزکی در ستایش مادر:

 

- من به مادرم به این خاطراحترام میزارم که فقط مادر منه نه کس دیگر

-اما من به مادرم به این خاطراحترام میزارم که مادر است.این جوریه که می تونم به مادرای دیگه هم به همان اندازه ی مادرم احترام بزارم.

 

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ترجمه ی آهنگ: نانسی سیناترا.بنگ بنگ.(عشق من بهم شلیک می کرد)

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست

کتک هم خوب خوردیم   برادر خاطرت هست؟   (زویا زاکاریان)

نوستالوژی چیزی بوده که در زندگی واقعی همیشه از آن گریزان بوده ام.اما گاهی که به آهنگی فیلمی یا شعری نوستالوژیک می رسم از دیدن یا شنیدن نوستالوژی دیگران از عمق احساسم حسابی نوستالوژیک می شوم!  گاهی نیز از این افسوس می خورم که چرا مثل 99% بقیه نمی توانم خودم را دچار نوستالوژی کنم.اما در هر صورت عشق های دوران کودکی ونوجوانی چیزی نیست که به آسانی از یاد آدم برود.گاهی که در خیابان به دختر همسایه ات بر می خوری که حالا دست کودکی در دست، شرمناک و بی هیچ سلامی اما بانگاهی از زیر گوشه ی چشم از کنارت عبور می کند،چیزی ته دلت را می لرزاند و  یاد بازی های غروب های تابستان در بهار خواب خانه با دخترکانی که حتا اسم بعضی هایشان را فراموش کرده ای و نمی دانی حالا از کجای جهان سر درآورده اند،در ذهنت زنده می شود.این گونه است که تکانی به خودت می دهی و یادت می افتد که تو را در این جهان باگریه هیچ نسبتی نیست.پس بی خیال گذشته می شوی وقلم بر می داری ومی نویسی:

نوستالوژی چیزی بوده که در زندگی واقعی همیشه از آن گریزان ...

 

Nancy Sinatra – Bang  Bang (My Baby Shot Me Down) Lyrics

I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

پنج ساله بودم و اون شیش

ما اسبهای چوبی مون رو  می تازوندیم

اون سیاه می پوشید و من سپید

اون همیشه توی جنگ برنده بود

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

اون به من شلیک می کرد، بنگ بنگ

من به زمین می خوردم ، بنگ بنگ

اون صدای مهیب، بنگ بنگ

عشق من به من شلیک می کرد، بنگ بنگ

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"


فصل ها هی اومدن و زمونه عوض شد

وقتی که بزرگ شدم ، گفتمش که تو مال منی

اون همیشه می خندید ومی گفت:

"بازی هامونو یادت میاد؟ "


Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down.

من بهت شلیک می کردم ،تق تق

تو می افتادی زمین، تق تق

اون صدای مزخرف، تق تق

من همیشه بهت شلیک می کردم، تق تق.


Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang.
Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie.

موزیک نواخته شد آدمها آواز خوندند

کلیسا فقط واسه من ناقوس زد

حالا اون رفته و من نمی دونم چرا؟

و تا این روز ، بعضی وقتا می زنم زیر گریه

اون حتا یه خداحافظی هم نکرد

حتا وقتی هم  نگذاشت تا دروغی بگه.


Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down...

اون به من شلیک می کرد ،بنگ بنگ

من به زمین می خوردم ،بنگ بنگ

اون صدای مهیب، بنگ بنگ

عشق من به من شلیک می کرد، بنگ بنگ

 

متن آهنگ:

http://www.stlyrics.com/lyrics/killbill/bangbangmybabyshotmedown.htm

دانلود فایل صوتی:

http://www.4shared.com/audio/3Em67b-D/01_Nancy_Sinatra_-_Bang_Bang.htm

تماشای اجرای نانسی سیناترادر یوتیوب:

http://www.youtube.com/watch?v=T5Xl0Qry-hA

 

نویسنده : حسین ستوده : ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ترجمه ی آهنگ : رولت روسی باصدای ریحانا (طنین ناقوس زندگی درحنجره ی مرگ)

  بازی رولت روسی را که می دانید چیست؟ همان که گلوله ای را در خشاب چرخان یک کلت شش تیر می نهند، خشاب را می چرخانند اسلحه را به طرف سر می گیرند وسپس به خود شلیک می کنند.یک بازی بااحتمال 16.66 درصد مردن.چیزی که نمونه ی آن را در فیلم شکارچی گوزن ساخته ی مایکل چیمینو دیده ایم.

شاید کمتر کسی ست که ویدئو موزیک رولت روسی با صدای تراژیک و مرگ آلود ریحانا را ژرف ببیند و بتواندفضای مالیخولیایی حاکم برآن را تا به آخر تاب بیاورد.بند نخست ترانه لحن ملایمی دارد اما ریحانا به بند دوم که می رسد وحشت از مرگ را چنان در صدای تلخ وچهره ی سردش احساس می کنم که عرقی سرد بر تیره ی پشتم می نشیند. یکی از لحظات شدیدا تکان دهنده در این کلیپ،لحظه ی پس از برخورد سریع ماشین با بدن اوست زمانی که اودر گوشه ی نیمه تاریک بازداشتگاهش تکانی جنون آمیز و سریع به خود می دهد گویی که می خواهد خود را از شر این کابوس یا خاطره رهایی بخشد.در هر صورت به نظر می رسد که در عین تاریکی مالیخولیاوار حاکم براین آهنگ،چیزی از اعماق آن بیرون می آید که مارا به زندگی امیدوار می کند.چرا که رولت روسی در این داستان تنها یک بهانه است. واقعیت قضیه، تغییرماهیت عشق است که از یک رابطه ی صمیمی دونفره به کشمکشی عاشقانه  و چالشی  روانشناسانه میان عاشق و معشوق تبدیل شده است.(نمونه ی دیگر این درگیری را در آهنگ پوکر فیس لیدی گاگا نیز می توانیم ببینیم).

رولت روسی،احضار خودخواسته ی مرگ است.بازی تو با مرگ یا بازی مرگ باتو. بازی شطرنجی بامرگ عین مهر هفتم برگمان که انگار مارا از مات شدن گریزی نیست.اما هر چه باشد این یک بازی است که تقدیر تو شرکت در آن است.چه مات شوی چه نشوی.شاید اگر حوصله ای باقی بودزمانی درباره ی غریزه ی مرگ خواهی و رابطه ی آن بااعمال ناخواسته ی  زندگی روزمره همانندامتناع از بستن کمربند در زمان رانندگی یا عدم استفاده از پل عابر پیاده چیزکی دیگر نوشتم .

Rihanna : Russian Roulette Lyrics

Take a breath, take it deep
"Calm yourself," he says to me
If you play, you play for keeps
Take the gun, and count to three
I'm sweating now, moving slow
No time to think, my turn to go

یه نفس بکش،عمیق بکشش تو

بهم میگه: آروم کن خودتو

اگه بازی کنی،بازی می کنی واسه موندن

اسلحه رو وردار، تا سه بشمار

خیس عرقم ؛ آهسته حرکت می کنم

وفتی واسه فکر نیس.حالا نوبت منه که برم

And you can see my heart beating
You can see it through my chest
Said I'm terrified, but I'm not leaving
I know that I must pass this test
So just pull the trigger

وتو می تونی تپش های قلب منو ببینی

تو می تونی اونو از توی سینه ام ببینی اش

گفت که  من ترسیدم  اما من بازی رو ول نمی کنم

می دونم که باید از پس این امتحان بربیام

پس فقط ماشه رو فشار بده

Say a prayer to yourself
He says, "Close your eyes, sometimes it helps"
And then I get a scary thought
That he's here means he's never lost

واسه خودت یه  دعا بخون

اون می گه: ببند چشاتو؛ یه وقتایی کمک می کنه

اون وقته که یه فکر ترسناک توی کله ام  میاد

که حالا که اون این جاست یعنی که اون هیچ وقت نباخته !

And you can see my heart beating
Oh, you can see it through my chest
Said I'm terrified, but I'm not leaving
Know that I must pass this test
So just pull the trigger

وتو می تونی تپش های قلب منو ببینی

آه ! تو می تونی اونو از توی سینه ام ببینی اش

گفتش که من ترسیدم . اما من بازی رو رها نمی کنم

می دونم که باید از پس این امتحان بربیام

خوب فقط ماشه رو فشار بده

As my life flashes before my eyes
I'm wondering will I ever see another sunrise?
So many won't get the chance to say goodbye
But it's too late to think of the value of my life

همون جوری که کل زندگی ام مث برق جلوی چشام میاد،

من توی فکرم که آیا یه طلوع دیگه  رو دوباره می بینم؟

خیلی ها شانس گفتن خداحافظی هم نصیب شون نمیشه

خوب دیگه  خیلی واسه فکر کردن به ارزش زندگی ام دیره

And you can see my heart beating
Oh, you can see it through my chest
Said I'm terrified, but I'm not leaving, no
Know that I must pass this test

وتو می تونی تپش های قلب منو ببینی

آه ! تو می تونی اونو از داخل سینه ام ببینی اش

اون گفت که من ترسیدم  اما من بازی رو ولش  نمی کنم نه !

من می دونم که باید از پس این امتحان بربیام

You can see my heart beating
Oh, you can see it through my chest
I'm terrified, but I'm not leaving, no
Know that I must pass this test
So just pull the trigger

تو می تونی تپش های قلب منو ببینی

آه! تو می تونی اونو از توی سینه ام ببینی اش

من می ترسم اما بازی رو ول نمی کنم نه !

من می دونم که باید از پس این امتحان بربیام

خوب پس فقط ماشه رو فشار بده!

 

 متن آهنگ:

http://www.metrolyrics.com/russian-roulette-lyrics-rihanna.html

دانلود آهنگ به صورت صوتی وتصویری:

http://search.4shared.com/network/search.jsp?searchmode=2&searchName=russian+roulette

درباره ی رولت روسی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Russian_roulette

درباره ی آهنگ :

http://en.wikipedia.org/wiki/Russian_Roulette_%28song%29

این هم از تلقی ریحانا به عنوان سرباز مونث جنگ نرم از طرف حضرات:

سرباز شناسی جنگ نرم: ریحانا شناسی و دلالت های روانکاوانه در نماهنگ رولت روسی

http://hauntology.blogfa.com/post-35.aspx

 

نویسنده : حسین ستوده : ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حالی درون پرده بسی فتنه می رود یا حکایت مجسمه ربایی در تهران

کوندرا در بار هستی اشاره به ماجرای سگ کشی ای می کند که پیش از جریان حذف فیزیکی مخالفان در چکسلواکی اتفاق افتاد.اخبار مجسمه دزدی که در تهران پیچیده به یادم اورد که مجسمه ی مادر وفرزند در میدان صنعت شهرک غرب نیز چند روزی ست که سرجایش نیست.آشکار است که این تنها یک سرقت معمولی نیست .حذف مجسمه ها از میادین شهریعنی حذف حافظه ی مردم. وحذف حافظه همیشه مقدمه ی کاری دیگر است.به راستی چه اتفاقاتی در پیش روست؟

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ترجمه ی آهنگ (هیس!هیس!ساکت!ساکت!) گروه پوسی کت دالز به خوانندگی نیکول شرزینگر

حس عجیبیه رانندگی بالای صد تا، بعد از نیمه شب توی یه بزرگراه خلوت.وقتی که والوم ضبط ماشین تا آخر باز باشه و نیکول شرزینگرِ پوسی کت دالز با نوایی شادمانه داستان جدایی دردناکش رو روایت کنه!  وقتی موسیقی به اوج خودش برسه میزان آدرنالین خونت بره بالا، پاتو روی پدال گاز بفشاری بدون ترس پلیس وجریمه شدن حس کنی این بزرگراه تا آخر دنیا ادامه داره. وسطهای آهنگ که برسی یاد همه ی دعواهای مسخره ی توی زندگی ات و اون نفهمی ها وکژفهمی ها و سوءتفاهم هات بیفتی یه دفعه آرزو کنی کاشکی یه دیوار همین الان وسط بزرگراه سبز می شد می تونستی با سرعت هرچه تمام تر، خودت را محکم بکوبی بهش.اما آخراش که نزدیک بشه خواننده از ژرفای حنجره اش داد بزنه: 

         من نجات پیدا خواهم کرد              i will survive

تو یه باره یادت بیاد ماشین مال خودت نیس ! پاتو از روی گاز برداری بزنی آهنگ بعدی که سروش هیچ کس باصدای زخم خورده و آتش گرفته اش آروووم واسه ات زمزمه کنی: یه روز خوب میاد...

پس از تحریر:

( شاید به تریپ روشنفکری دکتری ما نخوره که این آهنگ ها رو گوش کنیم و ترجمه کنیم اما من از همین الان می گم که ارادت شدیدی به لیدی گاگا، ،پوسی کت دالز، ریحانا(مخصوصا رولت روسی که اونم حتمن ترجمه اش می کنم)  و چندتای دیگه از این جمع مستان دارم.)

 

Hush  Hush  Hush  Hush (Remix) Lyrics

I never needed you to be strong
I never needed you for pointing out my wrongs
I never needed pain, I never needed strain
My  love for you was strong enough you should have known

من هیچ وقت احتیاجی به این نداشتم که تو قوی باشی

من هیچ وقت نیازی نداشتم که تو اشتباهاتم رو به روم بیاری

من مزاحم نمی خواستم.من خستگی نمی خواستم

عشق من ! تو باید میدونستی که واسه تو فقط قدرتمند بودن بس بود.


I never needed you for judgements
I never needed you to question what I spent
I never ask for help, I take care of myself,
I don't know why you think you've got a hold on me

من هیچ وقت به قضاوت هات نیازی نداشتم

من هیچ وقت به پرسش هات که چی مصرف کردم نیازی نمی دیدم

من هرگزدرخواست کمک نمی کنم.من خودم میتونم مراقب خودم باشم

من نمی فهمم که تو چرا فکر می کنی که روی من تسلط پیداکردی


And it's a little late for conversations
There isn't anything for you to say
And my eye's hurt, hand's shiver,
So look at me and listen to me because

و حالا دیگه یه کم واسه  گفت و گو کردن دیرشده

برای تو دیگه هیچ چی واسه گفتن نمونده

و من چشمام درد می کنه. دستام می لرزه

پس خوب بهم نیگاه کن و گوش کن چی میگم واسه این که :


I don't want too, stay another minute
I don't want you, to say a single word
Hush, hush, hush, hush
There is no other way, I get the final say because,
I don't want too, do this any longer
I don't want you, there's nothing left to say
Hush, hush, hush, hush
I've already spoken, our love is broken
Baby hush, hush


من دیگه نمی خوام واسه یه دقیقه ی دیگه هم که شده اینجا بمونم

دیگه نمی خوام که حتا یه کلمه ی دیگه از دهنت بیرون بیاد

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

راهی دیگه نمونده. حرف آخر رو من  می زنم چون که:

دیگه نمی خوام که بیشتر از این ادامه بدم

دیگه نمی خوامت. دیگه چیزی واسه گفتن نمونده

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

عزیز دلم ساکت! ساکت!


I never needed your corrections
On everything from how I act to what I say
I never needed words
I never needed hurts
I never needed you to be there everyday

I'm sorry for the way I let go
From everything I wanted when you came along
But I'm never beaten, broken not defeated
I know next to you is not where I belong

من به این گیر دادن هات نیازی نداشت

توی تموم چیزها که چطوری رفتارکنم یا این که چی بگم

من به حرفا نیازی نداشتم

من به دردا نیازی نداشتم

من اصلا نیازی نداشتم که تو هر روز این جا باشی

خیلی متاسفم که چرا گذاشتم این جوری بشه،

از همه ی چیزایی که وقتی تو تنها پیشم اومدی و من  می خواستم

اماهیچ وفت ازپا نمی افتم.تو خودم می شکنم اما شکست نمی خورم

من می دونم کنار تو اون جایی نیست که من بهش تعلق داشته باشم


And it's a little late for explanations
There isn't anything that you can do
And my eye's hurt, hand's shiver,
So you will listen when I say Baby

وحالا واسه توضیح دادن یه کمی دیره

دیگه  هیچ کاری نیس که تو بتونی انجامش بدی

من چشمام خسته ان دستام می لرزن

پس خوب گوش کن وقتی که من یه چیزی میگم عزیزکم!


I don't want too, stay another minute
I don't want you, to say a single word
Hush, hush, hush, hush
There is no other way, I get the final say because,
I don't want too, do this any longer
I don't want you, there's nothing left to say
Hush, hush, hush, hush
I've already spoken, our love is broken
Baby hush, hush


من دیگه نمی خوام واسه یه دقیقه ی دیگه هم که شده اینجا بمونم

دیگه نمی خوام که حتا یه کلمه ی دیگه از دهنت بیرون بیاد

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

راهی دیگه نمونده. من حرف آخر رو می زنم چون که:

دیگه نمی خوام که بیشتر از این ادامه بدم

دیگه نمی خوامت. دیگه چیزی واسه گفتن نمونده

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

عزیز دلم ساکت! ساکت!


First I was afraid I was petrified
Kept thinking I could never live without you by my side
But I spent so many nights thinking how you did me wrong
But I grew strong I learned how to carry on
Hush, hush, hush hush

اولش می ترسیدم که از ترس زهره ترک بشم

هی با خودم فکر می کردم که اصلا نمی تونم بدون تو زندگی کنم

اما شبای زیادی رو صرف این فکر کردم که تو چطوری حاضر شدی این کارای اشتباه رو با من انجام بدی

اماوقتی قدرتم زیاد شداین درس رو گرفتم که چه جوری از پسش بربیام

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

 

  I've already spoken, our love is broken baby
Oh no, not I
I will survive
as long as i know how to love
I know I will stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive
Hey  Hey

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

اوه نه  من نه

من نجات پیدا خواهم کرد

به همون مدتی که  فهمیدم چه جوری باید عشق بورزم

من می دونم که زنده خواهم موند

همه چی توزندگی بهانه ایه واسه زنده موندن

من همه عشقی رو که باید بیرون بدم به دست آوردم

و من نجات پیداخواهم کرد

من نجات پیداخواهم کرد

هی هی ...


Hush, hush, hush, hush
There is no other way, I get the final say,
I don't want too, do this any longer
I don't want you, there's nothing left to say
Hush, hush, hush, hush
I've already spoken, our love is broken
Baby hush, hush

 

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

دیگه راهی نمونده. حرف آخر رو من می زنم

دیگه نمی خوام که بیشتر از این ادامه بدم

دیگه نمی خوامت. دیگه چیزی واسه گفتن نمونده

هیس! هیس! ساکت! ساکت!

من قبلا حرفهام رو زدم.عشق ما شکست خورده است.

عزیزم هیس ! ساکت شو!!!

 

متن آهنگ:

http://www.elyricsworld.com/hush_hush_hush_hush_%28remix%29_lyrics_pussycat_dolls.html

دانلود آهنگ:

http://search.4shared.com/network/search.jsp?searchmode=2&searchName=hush+hush

تماشای ویدئو:

http://www.youtube.com/watch?v=3BBsF7VIQyo&feature=fvst

صفحه این گروه در ویکی پدیا:

http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Pussycat_Dolls&oldid=258067492

نویسنده : حسین ستوده : ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

من زندگی بدون گذشته رو به زندگی بدون رویا ترجیح میدم.

برای نخستین بار در طول زندگی ام خودم از خودم جلو زدم.یه جمله گفتم که خودم تو معنی اش موندم.مخم هنگ کرد.لحظه ی فراموش ناشدنی تاریخی ای بود.هر چند که چند دقیقه بعد فهمیدم که منظور خودم از حرف خودم چه بود.و اما جمله این بود:

من زندگی بدون گذشته رو به زندگی بدون رویا ترجیح میدم

معنی اش اینه که رویا برام خیلی عزیزه.اما اون قدر از یادآوری گذشته متنفرم که حاضرم زندگی بدون رویا رو با اون عوض کنم.امیدوارم که منظورم رو به خودم خوب رسونده باشم.

پس از  تحریر: این جمله رو واسه یکی از دوستان که با نامزدش مشکلاتی داره خوندم.اونم رفته بود واسه نامزدش اینو خونده بود.جواب نامزدش این بود:

خیلی فلز خرابی. می خوای خاطرات گذشته رو بریزی دور تا با من ازدواج کنی یعنی اگه با من ازدواج کنی یه زندگی بی رویا در انتظارته!!!

(البته یه کم هم درباره ی این که رویا خانوم کیه با هم دعواشون شده بود!!!)

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

لزوم تشکیل احزاب مجازی در بالاترین

1-      به عنوان یک کاربر قدیمی مستقل که  حاضر نشده وارد بازی های دوستانه شود وتاوان آن نیز داغ و دیده نشدن اکثریت لینک هایش بوده والبته هیچ گاه از این امر گله مند نبوده است،ناچارم به دفاع از لینک های فراوان خوبی که به ویژه از طرف کاربران تازه نفس وارد بالاترین می شوند اما هیچ گاه به مرحله ی داغ ودیده شدن نمی رسند ،وارد عمل شوم.(البته توضیح دهم که این قدیمی بودن هیچ ارزش ویژه ای برای من به ارمغان نمی آوردهر چند که تجربه  نشان داده که : ان اکرمکم عندالبالاترین،اقدمکم)


2-      شخصا سعی می کنم که به محض ورود به بالاترین به صفحه ی لینک های تازه وارد شوم و لینک ها را ببینم ورای ونظر دهم تا تعهد خود را به دفاع از حقوق اقلیت ها نشان دهم.


3-      دموکراسی در حالت بدبینانه، دیکتاتوری اکثریت است که جلوه ی آن را در بالاترین می بینیم.هرچند که در فضای عمومی بالاترین نوعی نخبه گرایی پنهان دیده می شود.چراکه لینک های کاربران شناخته شده هیچ گاه از دست نمی روند باوجود آن که گاه لینک های بی ارزشی بوده اند.


4-      باتوجه به دلایل شخصی تاهنوز به کسی امتیاز منفی نداده ام اما منفی بسیار دیده ام وگاهی نیز شاهد حذف بی رحمانه ی لینک هایم بنا به دلایل کاملا عقیدتی بوده ام.در این که فضای کلی بالاترین در اختیار سبزهاست شکی نیست واین ممکن است بسیاری از تحلیل گران وخود کاربران را دراشتباه بیندازد وفضایی تک بعدی را در آن به راه بیندازد( که البته  انداخته است) بسیاری از کاربران این مشکل بزرگ را دارند که نمی توانند میان لینک دهنده وموضوع لینک فاصله ایجاد کنند ونیز به خود لینکها زمانی که مشکل عدم توافق دارند به راحتی امتیاز منفی می دهند.

5-      لینک هاو نظرات کاربرانی از تیپ اصول گرایان،سلطنت طلب ها،مجاهدین ونیز کاربران غیر سیاسی وغیره (در عین حال که خود نظر به بی اعتباربودن بسیاری از آنان دارم) به راحتی نادیده حذف می شوند ؛ با وجود آن که ممکن است قوانین بالاترین را رعایت کرده باشند.

6-      از این جهات است که من براین نظرم که کاربران باید در صدد تشکیل احزاب وانجمن ها و کلوب های مجازی در بالاترین باشند تا بتوانند هویت خود را درآن چارچوب تعریف کنند چرا که در این راستاست که  فضای بالاترین به سمت دموکراسی واقعی می رود. دموکراسی بدون تشکیل احزاب و انجمن ها ونوعی جامعه ی مدنی تحقق ناپذیر است . نیز تازمانی که ما آن را در جامعه ی مجازی آزمایش وخطا نکنیم هرگز نمی تونیم آن را در زندگی واقعی پیاده کنیم.


7-      جمع شدن چند نفر در یک فضا،دموکراسی به وجود نمی آورد آن زمانی پیدید می آید که تمامی این چندنفر با تمام تناقضات خود بتوانند کاری جمعی را صورت دهند.


8-      ضمنا فراموش نکنیم که بالاترین تنها یک فضا برای ابراز عقاید سیاسی ما نیست وجنبه های آموزشی، اجتماعی ، فرهنگی دیگری نیز دارد.


9-        با سپاس .


10-  (ضمنا یادم رفت بگم که اینا همش وقتی پیش میاد که به اصل موضوع یعنی دموکراسی ونقش اون توی توسعه باور داشته باشیم وگرنه که ...هیچ)

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

استدلال زنانه!

تو داری انتقام خیانت همسر دوستت به دوستت رو از من می گیری !

 

نویسنده : حسین ستوده : ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حکایت کشتی کچ آنیما با آنیموس!

آخه فلونم لای اون  پستونهایی که تورو شیر داد دختره ی  ... ده ی بی حجاب این یه جمله ی تاریخی بود که امروز از یک راننده  ی سواری با محاسن سپید مذهبی احمدی نژادی ضد رژیمی طرفدار رهبری ضد رفسنجانی  خوش باش عصبانی مردم دوست جنوب شهری بالای شهر نشین ، خطاب به دختری با موهای طلایی که سرش را از شیشه ی ماشین بیرون کرده بود و ظاهرا در جهان دیگری بود شنیدم...اوخ نفسم گرفت. ضمنا موقع خداحافظی بهم گفت:التماس دعا ! جوابش دادم : ما خودمون محتاج الدعوه هستیم برادر!

 

نویسنده : حسین ستوده : ٦:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بغض فیلتر شده ام را حلبچه می شکند

حلبچه، جنازه ی کودکی بود

فشرده تنگ در آغوش مادری مرده

نخست بار بود که بی شرم از مردانگی خود گریستم ...گریستم...گریستم...

 

نویسنده : حسین ستوده : ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شکست نیچه در خیابان های تهران!

 راه بندان بود واو برای گذر از کنارماشین من نیاز داشت که آینه ی ماشینم را بخواباند.بالحنی عذر خواهانه گفت: ببخشین مزاحم می شم می تونم آینه ی ماشین تون رو بخوابونم را بتونم رد بشم؟  لبخندی زدم وگفتم: بفرمایین.تشکر کرد و آینه را خواباند و رد شد و  آینه راسرجایش برگرداند و دوباره تشکر کرد ورفت.از پشت سر هم چنان که سوار بر موتورسیکلت اش دور می شد نظاره اش کردم.هیکلی رشید و غول آسا داشت.

 

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شرم شهرستانی من! اجازه می دین؟

زیرچشمی ، خیره اش بودم.بس که دیدن داشت چهره ی زیبا و معصوم اش .کافی نبود اما این دزدکی دیدن. دوست داشتم گامی پیش بگذارم بپرسم:

خانوم اجازه می دین چند دقیقه ای فقط محو چهره تون بشم؟

هر چه کردم شرم شهرستانی ام اجازه نداد. نگفتم  ورفت که رفت که رفت.

 

نویسنده : حسین ستوده : ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

زندگی نامه ی خاکستری مرگ(در ستایش زندگی که مرگ را معنا داد)

- مرگ زندگی، به معنای آغاززندگی مرگ نیست.چرا که مردن زندگی همراه است با مردن مرگ.وقتی زندگی ای نباشد، مرگی هم نیست.

- زندگی زندگی اما،یعنی زندگی مرگ.یعنی این زندگی ست که مرگ را زنده نگاه می دارد.هم از این روست که زندگی را بسی بیشتر از مرگ پاس می دارم.

*

زندگی،یک عمراست اما مرگ یک لحظه.. .پس آشکار است که ارزش کدامیک بیشتراست؟ (پس کودکی را کشتن چه جنایتی ست)  هم از این روست که زندگی را بسی بیشتر از مرگ دوست می دارم.

*

زندگی نامه ی مرگ.نویسنده: زندگی.هم از این روست که تئوری مرگ مولف را دوست نمی دارم!!!

*

سال ها منتظردیدن مرگ بود.زمانش رسیدومرد.اما حیف که مرگ راندید.

*

    مرگ عینهو خدمت سربازیه تا چشم رو هم بزاری تموم شده!!!

     *

     مردم از بس که زندگی کردم!

    *

    تجربه،نامی ست که بر اشتباهات مان وتقدیر نامی ست که بر مصائب خود می نهیم

     *

    - زنده تر از مرگ کیست امروز؟

    - زندگی

     *

 

نویسنده : حسین ستوده : ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پدیدارشناسی خمیازه!

این قدر سرکوبت کنن که حتا خمیازه ات هم فروخورده باشه و مجبور بشی با دهن بسته خمیازه بکشی.

*

- من تا دانشجویی سر کلاس خمیازه بکشه متوجه میشم که خسته شده پس سعی می کنم که موضوع رو عوض کنم یاجالب تر حرف بزنم

- حالا اگه عمدا خمیازه کشید چی؟

- خوب همین هم نشون میده که کلاس من واسه اش جذابیت نداره

*

نشانه شناسی خمیازه(هر چه بیشتر سعی می کنم خمیازه بکشم باز هم متوجه نمیشه که خسته ام وباز هم ادامه میده)

*

خمیازه بدون خواب مثل نوشابه بدون ساندویچ است.

*

خمیازه مرز خواب وبیداری یا مرز میان خستگی وآرامش است. به آن احترام بگذاریم.

 

نویسنده : حسین ستوده : ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سوء ظن زنانه ی مردی به خویشتن

کشف تار موی زنانه در بستری که ماه هاست زنی درآن پای ننهاده  است، اندیشه ات را به کجاها که نمی برد. به خودت شک می کنی.سوء ظنی برخاسته از ژرف نای بخش زنانه ی پنهان در مردانگی ات که شاید خودت به خودت خیانت می کنی وخودت از خود خودت خبر نداری.

 

نویسنده : حسین ستوده : ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دربدر به دنبال خدا

چه آزاری ست سیالیت وجدان برای بی خدایان

*

- من به شک ایمان دارم

      -پس وقتشه که به ایمانت شک کنی

*

مردم از بس که زندگی کردم

*

 

 

 

نویسنده : حسین ستوده : ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خر احمق نفهم روبه مزاج ! لطفا بامن ازدواج کن!

  ازدواج، رجوع به یک بنگاه کاریابی زودبازده اقتصادی کوچک است زمانی که شما به یک آشپزنیاز پیدا می کنید و در همان لحظه شخصی از راه می رسد که  نیازمند یک راننده ی شخصی ست.اما سوءتفاهم بزرگ ، از نحوه ی تقسیم سهم هم خوابگی های شبانه آغاز می شود؛ زمانی که هر یک ازطرفین،براین عقیده اند که سهام مشارکت شان در این قضیه بیشتر است.

از سری یادداشت های یک اقتصاددان مجرد متوفی.

پس از تحریر: وصیت فرد مذکور به دارنده ی این وبلاگ ،سیستم اقتصادی کم بده همیشه بده است.که ما نیز برآنیم که به این توصیه عمل کنیم.پس اگر یک ساعت دیگر به روز شدیم خیلی ناراحت نشوید.

 

نویسنده : حسین ستوده : ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد صفحه قبل →