شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

ما زاغه نشینان اندیشه...

کودک بودم مراوبرادرم را توی گودالی که شهرداری وسط کوچه کنده بود می گذاشتند وخودشان به تظاهرات می رفتند.من در حاشیه ی انقلاب بودم.

نوجوان بودم.هرچه برای مسئول اعزام،آسمان را به زمین می دوختم،مرا به جبهه نمی فرستاد.من در حاشیه ی جنگ بودم.

دانشجو بودم.دوم خرداد که آمد فارغ التحصیل شدم.جامعه متن بود اما من هنوز در حاشیه ی زندگی بودم.

هشتاد وهشت که آمد در تمامی تظاهرات ها بودم اما هنوز جایی برای من نبود.چرا که بسیجی ها اهل فتنه ام می پنداشتند و سبزها، بسیجی ام.چرا که تلاش می کردم سنگ از کف هر دو طرف برگیرم وبه زمین بیندازم.

حالا در آستانه ی چهل سالگی،نه شغلی رسمی دارم نه خانه ای ،نه کتابی منتشر شده ، نه بیمه ای ،نه سری و نه سامانی.همین روزهاست که سکته ام بزند و بعد چند روز بوی تعفن جسدم به دیگران خبر برساند که مرده ام.من هنوز در حاشیه ام.

من روشنفکر زاغه نشین این جامعه ام.حاشیه نشین اندیشه.نه دولت،نه خانواده ، نه دوستان و نه جامعه هیچ یک مرا به رسمیت نمی شناسند.برای من  ومایی که به قول فروغ، ابلهانه می پنداریم که حق زیستن داریم،جایی برای زیستن نیست چرا که در جامعه ای که در آن مرگ متن است، برای روشنفکرانی که ارزش زندگی را می دانند ،جایی نیست.چرا که ما حاشیه نشینانیم

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

گاو مش حسن،خطاط پرسه زن و زن وفرزند را بزن...هی بزن

روستاییان ولایت ما،هنوز در برابر زورگویی ارباب، به جان زن وفرزند خود می افتند و...هی بزن...!
سعیدی سیرجانی

*

 آدم های تنها، همیشه پرسه می زنند.اما دو نفر که باشند، همیشه جایی رو دارند که برن

سرگیجه.آلفردهیچکاک.دیالوگ کیم نوواک وجیمزاستوارت

*

ببین عیزم بدیِ ارتباط داشتن با یه فنچ اینه که نمی تونی باهاش 69 بزنی.فوقش بتونین 39 رو اجرا کنین!

از نصایح بارنی استینسون به تد موزبی!

*

من گاو مش حسن نیستم.من خود مش حسنم
نتایج:
الف: لطفن یک بشقاب کرامت انسانی فراموش شده
ب: از خودبیگانگی وهویت باختگی در دنیای گاوها!

*
کشوری که  در آن دانشجویانش را کتابخانه ها بیرون می کنند به این بهانه که شما کارت عضویت ندارید،آدمهایش یا به بیرون می گریزند یا فریب جهان کبیر درون را می خورند

*

ما پاپیون های مجازی هستیم که به طرز کاملن غمناکی از جزیره ی فیلتر وسانسور می گریزیم وهی ما را باز می گردانند وهی باز با خراش گلو فریاد می کشیم: حرومزاده ها ...من هنوووز زنده ام...

*

عشق،هم چون تمدنی است که پایداری اش وابسته به توانایی یافتن پاسخ های نو در برابر پرسش های نوین است
چیزی که تمدنها را فرومی پاشاند آن است که رهبران جامعه در برابر پرسش های نوین،همان پاسخ های کهنه ی همیشگی را تکرار کنند.آرنولد توین بی.

*
آن خطاط هیچ خطی ننوشت.اما از اون هفت خطّاش بود وخیلی ها رو انداخت توی خط

!
*

عاشق از مهدورالدم شدن نمی هراسد.اما از مهدورالدمع شدن؟ آری

*

روان شناسی خودمانی!

علایق، هرچه لایق...

نویسنده : اسکلت : ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم