شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

انسان فراکافکایی در جهانی کافکایی!

 کافکا،یک مسیحیّت یاحتا یهودیّت پیشرفته است.در نگاه مسیحی،پذیرفتن گناه اولیّه به مثابه ی گناه ذاتی انسان،به عنوان یک امردینی واخلاقی پذیرفته می شودیعنی انسان ،تنها یک برّه ی معصوم یا یک بزطلیقه است که قربانی ناآگاهی خود و شرایطی که خداوند پیش پای زندگی اش می گذارد،می شود اما در نگاه کافکایی،انسان،ناگنهکارِ خودگنهکارپندار ِفی نفسه است.یعنی،گنهکاری، نه به عنوان یک موقعیت اجتماعی-دینی که به عنوان یک امرهستی شناسانه در نظر گرفته می شود که وقتی در موقعیت ها وشرایط گوناگون زندگی سیلان می یابد،صورتی کمیک-تراژیک به خود می گیرد.انسان کافکایی یا بهتر بگوییم جهان کافکایی،خود به دنبال گناهی می گردد که مرتکب نشده است.از نظر من،رمان قصر، بسط این بیت در ادبیات فارسی ست:

شرمنده ی آنیم که در روز مکافات،

اندرخورِعفو تو نکردیم گناهی!

درباره ی موقعیت های فراکافکایی بعدها چیزکی خواهم نوشت.فعلن بروم سیب زمینی هام دارن می سوزند!

بعدالتحریر: بخشی از مقاله ی بلند من درباره ی خودم!

بعدالبعدالتحریر:برای مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب یادبودایوب در جهان کافکا نوشته ی سیاوش جمادی مراجعه کنید.

نویسنده : اسکلت : ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

مذهب،خانواده،ماری جوآنا و قانون در weeds(اخلاقیات ِ در راه ِ جامعه ی آمریکایی)

داستان سریال ویدز همانند دیگر سریال های جدید امریکایی که نظام زندگی آمریکایی را به تصویر می کشند،از وسط خط عبور می کند.ماری جوانایی که در آهنگ های این سریال تکرار می شود.مرزی باریک میان قانون وبی قانونی،تغییر وثبات، عشق وخیانت،سرگرانی وسرسپردگی،همانند خود ماری جوآنا:تازه ، طبیعی ودست ساز ِ خود ِ انسان ودر عین حال،قانونی اما غیر قانونی! در جایی که منطقه ی آزاد مصرف دارد یا مجوز تحقیقاتی برای مصارف دارویی گرفته..به نظر می رسد که روز ِ قانونی دانستن کشت ومصرف ماری جوانا در آمریکا،روز آغاز این اخلاقیات نوین است.

دو بخش آخرین سریال ویدز،اخلاقیات آینده ی جهان آمریکایی را به تصویر می کشند.اخلاقیات پسانوینی که حتمن به جهان های دیگر نیز صادر می شوند وشاید مورد پذیرش قرار بگیرند،مورد دخل وتصرف قرار بگیرند یا یازده سپتامبری دیگر بیافرینند.

مهم ترین عامل ایجاد این اخلاقیات،شاید همان پدیده ی چندفرهنگی باشد.در بخش آخر این سریال،استیوی فرزند نوجوان نانسی باتوین وپسرِ استبان ِ مقتول-پدری لاتین تبار،سیاستمداری قاچاقچی- خطابه ای رسمی ِکنیسه ی یهودیان را که قرار است درباره ی جشن بلوغش بخواند ،رها می کند وخطابه ی آفریده ی ذهن خودش را برای جمع می خواند وبعد هم از کنیسه بیرون می زند.بخشی از این خطابه این گونه است:

من چیزی انتخاب نکرده ام. وصادقانه می گویم که نمی خوام چیزی رو انتخاب کنم.من نمی دونم که چه مذهبی دارم.ممکنه مشخص بشه که اصلن خدایی وجود نداره.می خوام بگم که این جشن چیز مزخرفیه این فقط یه نمایش بزرگه واسه ی خانواده ودوستان که احساس خوبی درباره اش داشته باشن اما حقیقتش من حس خوبی ندارم ونمی دونم که کی ام...

اندی باتوین ،عموی یهودی تبار این خانواده، ،نام دختر خود را لنی گذاشته است که در طی دیالوگ ها مشخص می شود که اشاره به نام لنی ریفنشتال دارد-سازنده ی فیلم های تبلیغاتی آلمان نازی به ویژه پیروزی اراده-اندی می گوید: من به نگهداشتن کینه اعتقای ندارم.چرا که لنی یکی از پیشگامان صنعت فیلم سازی بود.!

آخرین صحنه ی این سریال ، دقیقن شمایی از آینده ی آمریکا را به تصویر می کشند.نانسی باتوین ّ ماری جوانافروش،که حالا تجارتش قانونی شده،(او مارلون براندوی مادرخوانده است که رویایش قانونی کردن تجارتش بود)پس از پایان جشن بلوغ پسرش،به بیرون خانه می اید و در زیر بارش برف، روی پله های جلوی خانه می نشیند.داگ ویلسون ِ وکیل  که حالا مذهبی ساخته ی خودش را تبلیغ می کند (مذهب مدرن)وبه مقام گورو(پیر فرزانه!) رسیده،پشت سر او می آید وسیگار حاوی ماری جوانا را به او می دهد.نانسی اما فروشنده است نه مصرف کننده .پس دست اورا ابتدا پس می زند.پس ازداگ ویلسون،فرزندش سایلس(که به نوعی ادامه ی خود نانسی است ونماینده ی قدرت مدرن آمریکااست که البته در حلال زادگی اش کمی شک می رود!)) به آنها ملحق می شود وپس فرزند کوچک ترش شین(پلیس نابغه ای که البته بافاحشه ها می پرد و دایم الخمر شده وشکست عشقی خورده والبته بسیار قانون دان نیز هست ودرعین حال این توانایی را دارد که در مغازه ی شیرینی فروشی عصبانی شود وبا اسلحه اش به کیک جشن شلیک کند!)) به آنها می پیوندد و در آخر هم  اندی باتوین، که نماینده ی اخلاقیات نوین یهودی است از راه می رسد وسیگار را به اوتعارف می کند.نانسی سیگار را از دست او می گیرد، پکی می زند  وهم چنان که در مرکز تصویر  نشسته(نماینده ی سرزمین مادری ای که خودش آن را می سازد وباز بر زمین می زندش) در شادی آنان شریک می شود.چیزی اما هنوز بااخلاقیات سنتی جهان آمریکایی تشابه دارد خانواده هنوز اصل است!

پ.ن: شهری که نانسی در آن زندگی می کرد و خودش آن را آتش زد،نامش اگرستیک بود(که چیزی از معنای رویانندگی در این اسم وجود دارد)زمانی که در بخش آخر،نانسی به شهر بر می گردد،نام آن به رگرستیک تغییر یافته است(رگرت به معنی پشیمانی!)

پ.ن.پ.ن: بخشی از نوشته های من درباره ی نشانه شناسی ِ شیوه ی زندگی آمریکایی،در سریال های جدید آمریکایی

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

چگونه می شود که آهنگ های موجود در تلفن همراه شما،شخصیت شما را گزارش می کنند؟

یکی از شاخص های هویتی هر فردی،فایل های صوتی ای است که فرد در گوشی همراه خود جمع آوری می کند و توجه به آن،می تواند به شناخت شخصیت او کمک کند.4 شاخصه ی عمده ی هویت عبارت اند از:قومی،مذهبی، ملّی وجهانی.شاخصه های هویت قومی ومذهبی از مولفه های عمده ی هویتی ِ جهان پیشامدرن و شاخصه های ملّی وجهانی،متعلق به جهان مدرن وپسامدرن هستند.به تعبیری بهتر،اگر آهنگ های موبایل شما،اهنگ های محلی مربوط به منطقه ی محل زیست شماست یا مربوط به مذهبی است که شما آن را از خانواده وجامعه به ارث برده اید،هویت شما یک هویت پیشامدرن است.این هویت در مواجهه با جهان مدرن،مشکلات زیادی را در پیش روخواهد داشت.نمونه ی بروز این نابهنجاری،میزان بالای قتل های ناموسی در جمعیت بالای ترک های ساکن در کشور آلمان است.

البته نفس حضور آهنگی مربوط به منطقه وفرهنگی دیگر در تلفن همراه شما،شرط لازم برای شناخت شماهست اما شرط کافی نیست.میزان لذت بردن وتعمق دراین اهنگ هاست که شخصیت شمارا بازتاب می دهد.دیگ درهم جوش یا موزاییک چهل تکه، از مفاهیمی است که جامعه شناسان برای درک پدیده ی چندفرهنگی در جهان مدرن وپسامدرن به کار می رند.به عبارت بهتر "چندآهنگی"در تلفن همراه شما،موزاییک چهل تکه است وگوش کردن ولذت بردن از آنها،دیگ در همجوش یا آش شله ی قلمکار!

تجربه ی ادبیات رئالیسم جادویی در آمریکای لاتین،نشان داد که بومی ترین فرهنگ ها نیز می توانند جهانی ترین شان باشند،به شرطی که در دیگ فرهنگ مدرن،بادیگر فرهنگ ها درآمیخته شوند.یعنی هویت شما،زمانی یونیورسال می شود،که پخش آهنگ گوشی خود را روی رندوم(تصادفی)بگذارید و ابتداآهنگ آی بری باخ بری باخ پخش شود،بعد،عبدالباسط،بعدش ای ایران، وبعدش سمفونی شماره نه بتهوون وبعدترش،حبیبی یانورالعین یا آهنگی از پوسی رایوت وضمنن به شرطی که همه راتاآخرگوش کنید نه این که از وسط آهنگ،بزنید به آهنگ بعدی!

پ.ن: هم اکنون در حال گوش کردن ولذّت بردن از یک آهنگ سنتّی مغولی هستم!

نویسنده : اسکلت : ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

در ستایش ونکوهش ترس

 ترس،جهنم میآفریند.طمع،بهشت.در جهان واقعی،ترس لذتی ندارد که هیچ،مذموم وناپسندیده نیز هست:ترس از مرگ.ترس از تاریکی ترس از آینده.

ترس،معلول ناتوانی ِ ماست در برابر ناشناخته ها.ترس معلول فلج شدن تن وذهن ماست در برابر مجال های کوتاه وحادثه های بزرگ.ترس،موج سونامی است روبروی دیدگان وحشت زده ی حافظ.آنان که نمی ترسند نیز، از ترسیدن می ترسند.کسانی نیز هستند که از وحشت زخم برداشتن،به سمت مرگ هجوم می برند.

ترس،لذت بخش نیز هست زمانی که پای تماشای یک فیلم ترس ناک می نشینیم.واقعیت این است که ما از ترس ِترس در جهان واقعی،به لذت ترس در جهان تصاویر پناه می بریم.تصویر ِ لذت،چنان که پیشتر ها گفته ام اما تنها لذت ِ تصویر است وبه عبارتی بهتر:

جایی که از تصویر لذت می بریم،لذت ما نیز به جز تصویری از لذت نخواهد بود.

پس ما فیلم ترس ناک می بینیم که از حضور ترس در جهان واقعی بگریزیم و آن را به لذتی تصویری بدل کنیم.آیا کسی است که از ترس در جهان واقعی لذت ببرد؟ شاید هیچ کس.چرا که ترس،مقدس است است ومقدس،خداست وشاید خدا،خودش ترس است.ترسی که می ترساند من وتو را از خودش ومارا به آفرینش وا می دارد و بعد،حضور خودش را انکار می کند که ما به تکاپو بیفتیم تا اثباتش کنیم تا بیشتر بترسیم هی بترسیم هی بترسیم تا خود،ترس شویم...

نویسنده : اسکلت : ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم