شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

دانلود یکی از مقالات چاپ شده ی من

این هم لینک یه مقاله که نویسنده اش در اصل من بودم اما موقع چاپ دوتا شدند! ظاهرا مقادیری هم حک واصلاح! شده.اگر کسی متن اصلش رو خواست.ایمیل بده که براش بفرستم.برای خواندش هم نیاز به آکروبات ریدر دارید.
پایگاه طبقاتی برخی از روشنفکران در دوران پهلوی و برخورد آنان با اندیشه های مردم سالارانه(دموکراسی). نویسندگان: دکتر علی اکبر امینی وحسین ستوده.مجله ی اطلاعات سیاسی اقتصادی.پاییز 90 شماره ی 285 . بخوانیدش تا رستگاردوعالم گردید.
لینک اول:
http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q&esrc=s&source=web&cd=1&ved=0CFEQFjAA&url=http%3A%2F%2Fwww.ettelaat.com%2Fethomeedition%2FSiasi%2F285%2F96.pdf&ei=8A_HT5auJMbS-gaTqvzJDg&usg=AFQjCNGG-NBhGAT3QJwGecLUIR6uhTXfZQ&sig2=LyxMXyqFSK1AnhwbUDA9Dw

لینک دویوم:
http://bit.ly/LXcKQO
نویسنده : اسکلت : ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

باران در عروسی هاجر...

هاجر ، خعلی وخته عروسی کرده از اون محل رفته.می گن خونه اش اون دوردوراس یه جایی بالای رنگین کمون..باس خیلی راه بری تا برسی به اونجا.بعدش خودم رفتم یه بار دیدم رنگین کمون رو خرابش کردن گفتن میخوان جاش یه بزرگراه بسازن واسه فاضلاب های شهری.سراغ از هاجر گرفتم ، گفتن، همون پیرزنه رو می گی که هروخت بارون میومد،یه دستمال دس می گرفت، کل میزد و وسط بارون ها داد می کشید: بارونه بارونه زمینا تر میشه؟  گفتم چم دونم شایتم خودش باشه ! گفتن خعلی وخت پیشتر از اینها که توبیای، یه شب برفی بیرون خونه ای که نداشت اما همیشه پشتش بارون میومد از سرما یخ زد...

دیگه چیزی نگفتم...

دیگه چیزی نگفتم وبرگشتم. توی راه که میومدم، گلنسا رو دیدم که با خاله قزی و سه تا پری، تنگ غروب داشتن میرفتن خونه ی مادربزرگه...منم خوش خوشک باهاشون راه افتادم که برم..توی راه هم که میومدیم، کلاغ قصه رو هم دیدیم که گم شده بود.دستاشو گرفتیم تا برسونیمش به خونه اش...

 

بارون میاد جرجر/ پشت خونه ی هاجر/ هاجر عروسی کرده/ دمب خروسی کرده!!!

نویسنده : اسکلت : ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم