شفتلهوس(یعنی یه چیز معلوم مجهول مثل زندگی)

چیزی که دنبالشی اینجا پیداش نمی کنی

چوب معلم، گل بود که خوردیم که خل شدیم!

آقای ناظم سابق ِ آچار فرانسه ای که روزی که در عنفوان نوجوانی در کتاب فروشی از شما پرسیدم که از شاملو چی دارین و شما گفتین این ضد انقلاب ها رو بی خیال شو،

آقای معلم ادبیات که زمانی که شعرم رو بهتون دادم که درباره اش نظر بدین جلوی همه سنگ روی یخم کردین وبلند گفتین :حیف اسم شعر بند تنبونی ،

آقای معلم ادبیاتی که جلوی همه از من امتحان نگرفتین وبهم بیست دادین و گفتین واسه این که شاعری بهت بیست می دم،

آقای معلم کلاس اول ابتدایی آقای مجدی ِ شمر ِ معرف ِ حضور که داد می زدین من شمرم و من رو جلوی همه فلک کردین،

آقایان کلاس اول تا پنجم ابتدایی که همه تون بلااستثنا با شلنگ یا ترکه ی انار میومدین سر کلاس،

آقای معلم ریاضی دینی راهنمایی که یه روز به ازای هر سوالی که ازم پرسیدین وچیزی بلند نبودم یه چَکُلی (ضربه ی محکم مفصل انگشت وسط به پس ِ کله ای کچل شده)محکم کوبوندین توی سرم تا رسید به بیست وپنج تا وتا سه روز کله ام باد کرده بود وبعدش به خاطر انتقام روز پنج شنبه اول همه اومدم ویه سوزن چرخ خیاطی رو فرو کردم توی صندلی تون و بعدش درد چهره تون هیچ وقت یادم نمیره وبعدش تو دوسال بعدش هم همیشه یادمه که همیشه قبل این که رو صندلی بشینین دستی روش می کشیدین والان هم با هم دوستای صمیمی هستیم اما یادگرفتن ریاضی رو واسه ام همیشه عقده کردین،

آقای همین معلم بالایی که روز چنان توی سروکله ی محمد نبی، بزرگ کلاس مون زدی که توی زنگ تفریح دوچرخه اش رو سوار شد و با صدایی بلند توی حیاط مدرسه جار زد: من رفتم که برنگردم.خداحافظ.ودیگه هیچ وقت برنگشت،

آقای معلم علوم که میون ما بچه های بد دک وپوز جنوب شهری، هوای سه تا بچه خوشگل کلاس رو بیشتر از همه داشتی،

آقای معلمی که الان مُردی ویه روز یه تیپا بند باسن یکی از بهترین دوستام کردی که پسرت بود واونم الان نیست و دق دلی خونه رو توی کلاس جلوی همه سرش درآوردی،

آقای معلم زبان انگلیسی دینی که مجبورشدی معلم علوم بشی و من اولین بار کلمه ی اسپرم رو اونجا از دهن تو شنیدم ویادمه چطوری از ترس وشرم دهنت خشک شده بود.اما همین الان فکر می کنم که تو با همه ی مذهبی بودنت تنها کسی بودی که درباره ی این مسائل با ما حرف زدی،

اقای معلم کلاس پنجم که به بغل دستیش گفتی محکم بزنه توی گوشش اون هم چنان محکم زد که خورد به چشماش و تا دو هفته با چشم نقاب زده میومد مدرسه.بعدش هم توجیه کردی وگفتی: گفتم محکم اما نه به این محکمی،

آقای معلم هندسه دبیرستان که یه روز بدون اون که بدونم چی شده همونجوری که روی نیکمت اول کلاس مشغول حلّ تمرین بودم شروع کردی به کتک زدن من،

آقای معلم دینی دبیرستانی که واسه این که گربه رو دم حجله بکشی همون روز اول،چند تامون رو جلوی همه چنان سیلی بارون کردی که صورت مون اندازه ی شرم یه نوعروس سیزده ساله سرخ شده بود،

آقای معلم عربی ترکی که یه روز ازت معنی کلمه ی تُسرِعُ رو که مربوط به درس فردا بود ازت پرسیدم و نمی دونستی،

آقای معلم هنر دوره ی راهنمایی که تنها معلم به درد بخور تمام 14 سال مدرسه ی من بودی ومن به همت تو توی اون سه سال راهنمایی، کارگردان، نمایشنامه نویس، بازیگر، شاعر وخیلی چیزای دیگه شدم،

آقای معلمی که یه روز خسته بودی و از من خواستی که جات عروض درس بدم،

آقای معلمی که چقدر از هدایت وسعدی برام خوندی و یه شب یکی از همونایی که احتمالن  شاگردت بود،بی خبر اومد دزدی توی خونه ی تو بعد ناغافل، چاقو بهت زد  ومُردی وبعدشم خودشو کشیدن بالای چوبه،

...

...

...

دختر خانم دانشجویی که تنها کسی بودی که توی اون سه سال تدریس، روز معلم یه دونه گل واسه ام از توی حیاط چیدی و آوردی وبهم هدیه دادی،

آقای دانشجویی که واسه اتون از جمله ی اول کتاب سوال داده بودم وجواب غلط دادی،

خانم دانشجویی که چند تا ازسوال های امتحان رو از سوال هایی که هفته ی پیش سر کلاس ازم پرسیده بودی وبهت جواب دادم ، گرفتم اما به هیچ کدومش جواب نداده بودی،

دختر خانوم دانشجویی که فقط به خاطر تو که تنها شاگردم بودی وچون به زبان علاقه داشتی، صبح  های زود جمعه هفتاد کیلومتر رانندگی می کردم تا بیام بهت درس بدم،

روز معلمه ، خوب باشه. دل خوشی از هیچ گروه تون ندارم .آدم خود راضی ای نیستم اما همیشه قایل به مراعات انسان بوده ام حالا می خواد شاهکار خدا باشد یا نباشه.بعضی هاتون رو هنوز می بینم و بهتون احترام می گذارم.اما چه فایده .فکر عمری رو می کنم که سر کلاس های شما تلف کردم.از شما معلم ها ، به غیر از یه تعداد معدودی که یادشون گرامیه، بقیه تون هیچ چیزی از انسانیت به ما یاد ندادین...بازنشسته گی تون بهتون خوش بگذره...از شما دانشجوها هم اگه حتی یکی تون پیدا بشه وهمین جور نتی رو درباره ی من بزنه و استعداد نویسندگیش رو خرج فحش دادن به من بکنه، باور کن که خودم میام و دستشو می بوسم...

 

 

 

نویسنده : اسکلت : ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم